کيها مقصراصلي اوضاع پرتنش پاکستان ومانع ثبات سياسي افغانستان است؟

تهيه وپژوهش )دوشي چي(

تروريزم

 

واژه‌ي تروريسم به لحاظ معنايي مناقشه برانگيز است و تعاريف مختلفي از آن ارائه شده و هيچ يك از تعاريف اين واژه به لحاظ جهاني پذيرفته نشده است. فرهنگ لغت انگليسي آكسفورد تروريسم را خط مشي‌اي كه هدف آن حمله از طريق ايجاد وحشت در مخالفان، به كارگيري روش‌هاي تهديد و حاكم كردن ارعاب يا وضعيت وحشت آفرين مي‌باشد، تعريف كرده است.

تروريسم واژه‌اي است كه بسيار سخت معنا مي‌پذيرد و به مدلول عيني و مشخصي ارجاع نمي‌دهد و براي توصيف خشونت مورد كاربرد دشمن به مثابه‌ي امري غير اخلاقي و شيطاني به كار مي‌رود. هيچ گروهي تاكنون خود را تروريست نخوانده است.

خصوصا پس از اين كه ايالات متحده جنگ برضد ترور خود را در واكنش به حملات 11 سپتامبر 2001 به راه انداخت، كاربرد اين واژه از گستره‌يي وسيع‌تر برخوردار شد. تعاريف ارائه شده از واژه تروريسم در برگيرنده‌ي برخي معيارهاي مشترك هستند كه عبارتند از:

- ترور اقدامي خشونت آميز است؛

- انگيزه اقدام تروريستي سياسي يا مذهبي است؛

- هدف تروريسم، شهروندان غير نظامي مي‌باشد؛

- هدف تروريسم ايجاد رعب و وحشت است؛

- هدف تروريسم ارعاب حكومت يا جامعه است؛

- فرد يا گروه تروريست، غير دولتي هستند؛

- اقدام تروريستي اقدامي غير قانوني است.

هيچ يك از اين معيارها به لحاظ جهاني به عنوان معيارهايي ضروري يا كافي براي تعريف تروريسم شناخته نشده‌اند.  واژه تروريسم از واژه Terrorisme كه در قرن هجدهم در فرانسه مطرح شد، برگرفته شده است. اصل اين واژه از فعل‌هاي Terrere( به معناي ترساندن) و Deterrere( به معناي ترساندن از ) در زبان لاتين مشتق شده است. كاربرد معاصر اين واژه به سال 1795 بر مي‌گردد كه از اين واژه براي توصيف اقدامات ژاكوبن‌ها در فرانسه استفاده مي‌شد.

حكومت ژاكوبن‌ها معروف به حكومت ترور شده بود. اگر چه مسلم نيست، اما گفته مي‌شود كه خود ژاكوبن‌ها اعلام كرده بودند كه از واژه تروريست‌ها براي اشاره به آنها استفاده شود. جالب است بدانيم كه روش‌هاي مورد استفاده‌ي ژاكوبن‌ها عبارت بودند از دستگيري و بعضي مواقع اعدام مخالفان. بنابراين، تروريسم و ترور به روش‌هايي ارجاع داده مي‌شوند كه مورد استفاده‌ي رژيم‌هاي حاكم براي كنترول جمعيت‌هاي تحت سلطه‌ايشان از طريق ترس بوده است، تاكتيكي كه در بسياري از رژيم‌هاي تماميت خواه نظير آلمان نازي ديده شده است.

تروريسم در حال حاضر ارجاع بيشتري به دولت پوليسي مي‌دهد و استفاده رايج از واژه‌ي‌ تروريسم دولتي و واژه تروريسم، معاني گسترده‌تري پيدا كرده‌اند.

تروريسم را مي‌توان به انواع زير تقسيم كرد:

- ترويسم دولتي: كه در آن سازمان‌هاي دولتي و حكومتي، خود به كشتار شهروندان مي‌پردازند. در اين خصوص مي‌توان به عملكردهاي رژيم‌هاي مستبد و ديكتاتور عليه شهروندان خود اشاره كرد؛

- تروريسم بين‌المللي: با حمايت برخي از دولت‌ها اقدام به عمليات تروريستي در كشورهاي ديگر مي‌نمايند. از جمله اينگونه موارد مي‌توان به تسليح فالانژهاي لبناني از سوي صهيونيست‌ها عليه مردم لبنان و يا تسليح ضد‌انقلابيون نيكاراگوئه عليه مردم اين كشور از سوي آمريكا اشاره كرد؛

- تروريسم محلي: كه در آن تروريست‌ها در داخل كشور خود عليه حكومت خود دست به عمليات تروريسم مي‌زنند؛

- تروريسم فراملي: كه تروريست‌ها از مليت‌هاي مختلف در كشور ديگر اقدام به عمليات تروريستي مي‌كند.

اماسوالهاي ناحل :

- تروريسم چيست و چرا تعريف واحدي از اين پديده در جامعه جهاني وجود ندارد؟

- چرا پس از پايان جنگ سرد در سال 1990 شدت و گستره‌ي تروريسم بين‌الملل درحال افزايش بوده است؟

- آيا اقدامات سازمان ملل در مبارزه با تروريسم كافي و موفق بوده است و سازمان ملل چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد تا بتواند به عنوان مرجع نهايي براي مقابله با تروريسم باشد؟

- حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 چه تاثيري بر تغيير معاني مفاهيم دفاع مشروع و دفاع پيشگيرانه و پيشدستانه داشته است؟  تعاريف ارائه شده درباره‌ي واژه‌ي تروريسم زياد با هم متفاوت نيستند، اگرچه هيچ تعريف واحدي از اين واژه ارائه نشده است.  به طور عموم بر سر اين امر توافق وجود دارد كه تروريسم عبارت است از اعمال خشونت عليه شهروندان غير نظامي با نيت پيشبرد يك هدف سياسي يا ايدئولوژيك.

از تفاوت‌هاي مهمي كه تروريسم با جنگ دارد خشونتي است كه تروريسم به طور مستقيم عليه شهروندان اعمال مي‌كند. در جنگ همواره هدف و تلاش طرفين اين است كه تعداد تلفات خصوصا تلفات غيرنظاميان به ميزان حداقل باشد. اگرچه اكثريت موافق خواهند بود كه اين تعريفي مفيد از تروريسم است اما وقتي بخواهيم اين تعريف عمومي را بر موارد خاص انطباق دهيم به مشكل جدي بر مي‌خوريم. از نظر عده‌يي بعضي از اقدامات و يا گروه‌ها آشكارا تروريستي هستند و براي بعضي ديگر نه. بنابراين عدم توافق بر سر تعريف واژه‌ي تروريسم نيست بلكه بر سر تعيين مصداق‌هاي عيني تروريسم است.

تروريسم در دوران مدرن همواره حضور داشته است اما واقعيت اين است كه از پايان جنگ سرد، تروريسم بين الملل رشد قابل توجهي يافته است. يك عامل مهم و دخيل در اين امر عبارت است از وضعيت متفاوت و متمايز سياست بين‌الملل و تمايز در توازن قدرت ميان ملت‌ها در سرتاسر جهان. بعنوان مثال در بعضي از ملت‌هاي بازمانده از شوروي سابق تروريسم مشهود است زيرا اين كشورهاي جديد تازه شكل گرفته‌اند و آينده‌شان مبهم است. در خاورميانه تروريسم مرتبط با نتايج جنگ خليج فارس، وضعيت سياسي داخلي در كشورهاي مختلف اين منطقه و روابط با اسراييل و غرب،‌ خصوصا آمريكا مي‌باشد.

البته تمايز فرهنگي كشورهاي اين منطقه با اسرائيل و غرب نيز مزيد بر علت است. اين واقعيت كه آمريكا تنها ابر قدرت بازمانده در سطحي جهاني است نيز در افزايش تروريسم عليه آن نقش داشته است. عامل دخيل ديگر در افزايش و گسترش تروريسم پس از جنگ سرد اين است كه نوعا تروريسم پرورش دهنده‌ي تروريسم است. بمب گذاري‌هاي اخير در لندن و بمب گذاري‌هاي ديگر در اين شهر نمونه‌هايي از اين واقعيت مي‌باشند.  در رابطه با اقدامات سازمان ملل در خصوص مبارزه عليه تروريسم بايد خاطر نشان ساخت كه اقدامات اين سازمان في نفسه مفيد هستند چرا كه سازمان ملل بسياري از ملت‌هاي جهان را كنار هم گرد آورده است. بنابراين، اقدامات و تصميمات اين سازمان كاركرد نمادين مهمي دارد.

در عباراتي عيني تر بايد خاطر نشان ساخت كه سازمان ملل داراي قدرت و توان نه چندان زيادي است چرا كه طبق قاعده ملت‌ها بايد اين سياست‌ها را عملياتي و اجرا كند. آنها ملزم به رعايت سياست‌هاي سازمان نيستند و اگر هم به اين سياست‌ها عمل كنند، هميشگي نيست.

تصميمات سازمان ملل مي‌تواند بدون نتيجه باقي بماند. بنابراين من فكر مي‌كنم كه بسيار مهمتر است كه ملت‌ها براي مقابله با تروريسم در سطحي چند بعدي با هم همكاري كنند و در نيروهاي پوليس و امنيتي بين‌المللي، ‌تلاش‌هاي اقتصادي و ديپلماتيك و در آخرين مرحله در مداخلات نظامي شركت فعال داشته باشند. اين تلاش‌هاي متعدد بايد مورد توافق همه ملت‌ها باشند چرا كه تروريسم، بين‌المللي است و صرفا ملي و محلي نمي‌باشد. ملتها بايد با هم هماهنگ باشند تا اقدامات مختلف بتوانند متوازن و هماهنگ با هم موثر واقع شوند.

از سوي ديگر ميان واقعيت عيني و وضعيت حقوقي - قانوني تمايز وجود دارد. واقعيت اين است كه دولت آمريكا به صورتي موفقيت آميز از حوادث 11 سپتامبر براي توجيه تصميم خود در جنگ عليه عراق استفاده كرد. سوالي در اين نيست كه بدون 11 سپتامبر اين امر امكان پذير نبود.

اين يك واقعيت است. اگرچه از ديدگاه حقوق بين‌الملل، وضعيت بسيار بغرنج و مشكل است چرا كه مفهوم به كار بردن مداخله پيشدستانه عليه يك كشور بر مبناهاي حقوقي سستي قرار دارد، زيرا هيچ تهديد مشخصي از جانب رژيم حاكم بر عراق عليه آمريكا متصور نبود و سازمان ملل تحريم‌هاي مختلفي عليه اين كشور وضع كرده بود. در نهايت من فكر نمي‌كنم كه حقوق بين‌الملل، آنگونه كه ما با آن در دنياي امروز آشنا هستيم، توجيه كننده‌ي چنين دخالت آشكاري بوده باشد. البته در مورد افغانستان وضعيت فرق مي‌كند زيرا دولت غير رسمي حاكم بر اين كشور آشكارا با القاعده همكاري داشت.

تروريسم همانطور كه از معناي لاتين آن استنباط مي‌شود به معناي وحشت است و در اكثر تعاريف به اقدامات گروه‌ها يا افرادي اطلاق مي‌شود كه براي دست يافتن به اهداف خاص دست به خشونت و يا حتي قرباني كردن افراد بيگناه مي‌زنند. با اين حال نمي‌توان تعريف واحدي از تروريسم ارائه كرد. شايد يكي از دلايل اين مسئله به ماهيت تروريسم باز مي‌گردد كه در دوره‌هاي مختلف تاريخي شكل خاص خود را داشته است.

يكي از اولين دوره‌هاي تاريخي كه مي‌توان كاربرد واژه‌ي تروريسم را مشاهده كرد،‌دوران انقلاب كبير فرانسه است كه در آن زمان به معناي  -حكومت وحشت-  بكار مي‌رفت.

 با اين حال عمده ترين كاربرد واژه‌ي تروريسم بعد از جنگ جهاني دوم است كه در اين زمان اقدامات گروه‌ها و نهضت‌هاي استقلال طلب با ترور همراه شد.

از طرف ديگر بايد توجه كرد كه واژه‌ي تروريسم به عنوان يك واژه تعريف نشده و مبهم بر اساس مصالح و مقتضيات سياسي تعريف مي‌شود. براي مثال تا قبل از فروپاشي نظام دو قطبي، گروه‌هاي تروريستي در اشكال مختلف مورد حمايت دو بلوك قرار داشتند و در واقع نقش ابزاري را براي آنها ايفا مي‌كردند.

از آنجا كه برخورد مستقيم ميان دو بلوك ممكن نبود بر اين اساس ماهيت و اقدامت گروه‌هاي تروريستي تا پايان جنگ سرد توجيه شده بود. پايان جنگ سرد علاوه بر تمامي تغييرات عظيمي كه با خود به همراه داشت بر اين توجيه نيز اثر گذاشت. پيدايش گروه‌ها و سازمان‌هاي تروريستي به ويژه ايدئولوژيك مورد توجه قرار گرفت. در اين بين حوادث 11 سپتامبر نشان دهنده‌ي عمق و قدرت فاجعه بار اين گروه‌ها بود.

از اين تاريخ به بعد به ويژه رسانه‌ها و مقام‌هاي غربي بر لزوم مقابله با گروه‌هاي تروريستي تاكيد كردند كه حد و مرزي براي خود قائل نيستند و خود را مقيد به رعايت قوانين بازي كه بين دولت‌ها مورد قبول است، نمي‌دانند. يكي ديگر از ويژگي‌هاي اين گروهها بي وطن بودن و بين‌المللي بودن آنهاست كه شبكه‌هاي پيچيده‌شان به راحتي مي‌تواند در تمامي كشورهاي جهان گسترده شود.

با اين حال با اهميت ترين مسئله كه باعث شد تروريسم بين‌المللي مورد توجه خاص كشورها قرار بگيرد مسئله‌ي گسترش سلاح‌هاي كشتار جمعي است. تا كنون كشورها براي ايجاد بازدارندگي از اين سلاح‌ها و به ويژه سلاح‌هاي هسته‌يي استفاده كرده‌اند اما اكنون اين نگراني كه گروه‌هاي تروريستي بتوانند به اين سلاح‌ها مسلح شوند تروريسم را به بحث محوري تبديل كرده است، بخصوص كه حملات 11 سپتامبر نشان داد تروريست‌ها براي دستيابي به اهداف مورد نظرشان از كاربرد هيچ سلاحي روگردان نيستند.

سازمان ملل متحد با وقوع حملات تروريستي در تلاش بوده تا علاوه بر دستيابي به تعريف واحدي از تروريسم راهكارهايي را براي مقابله با آن پيشنهاد كند، با اين حال تا كنون موفق نشده است.

يكي از اولين اقدامات سازمان ملل برگزاري نشستها و جلسات مختلف در سال‌هاي 1972 تا 1979 بود كه با هدف تعريف تروريسم آغاز شد اما عملا موفقيتي در پي نداشت. اكنون شوراي امنيت تروريسم بين‌الملل را به عنوان تهديدي براي صلح و امنيت بين‌الملل تلقي مي‌كند كه به عنوان ركن حفاظت از صلح و امنيت بين الملل موظف به برخورد با آن است. با اين حال ضعف و كاستي‌هاي ساختار سازمان ملل و شوراي امنيت باعث شده تا اين سازمان تنها به صدور قطعنامه و تقبيح حملات تروريستي بسنده كند.

به نظر مي‌رسد برخورد با تروريسم به عنوان يكي از سياست‌هاي دولت بوش مطرح باشد تا بعنوان يكي از بحث‌هاي مطرح در سازمان ملل. اين سازمان حتي نتوانسته چندان نقشي در باز تعريف مفاهيمي همچون دفاع مشروع و جنگ پيش دستانه داشته باشد.

با وقوع حملات 11 سپتامبر، آمريكا با اين عنوان كه ديگر نمي‌توان در انتظار حملات مخرب تروريست‌ها شد و بعد واكنش نشان داد مفهوم جنگ پيشدستانه را مطرح كرد و بعدا در مورد افغانستان و عراق بر همين اساس عمل كرد. از تروريسم اغلب به عنوان يك مفهوم مبهم و چند وجهي نام برده شده است. بخشي از اين مفهوم به انگيزه و اهداف نهفته در تروريسم بر مي‌گردد كه در تعريف كلي از تروريسم مي‌توانيم آن را به‌گونه‌ي زير تعريف نماييم: تروريسم عبارت است از ارتكاب، سازماندهي، حمايت، تسهيل، تامين مالي و تشويق به اقدامات خشونت آميز عليه دولت ديگر كه اشخاص يا املاك را با هدف ايجاد ترس يا احساس ناامني در اذهان عمومي، با هر ملاحظه و هدف سياسي، فلسفي، ايدئولوژيكي، نژادي و غيره براي توجيه آن، هدف قرار مي‌دهد. اما نكته مهم در زمينه‌ي عدم دستيابي به تعريف شفاف و قابل قبول از تروريسم شايد علاوه بر اختلاف در تعريف اين مفهوم بيشتر بر سر انطباق مفهوم با مصداق‌هاي عيني آن باشد.

تقريبا همه‌ي كشورها به نوعي خود را درگير فعاليت‌ها و يا حمايت از افراد‌ي مي‌يابند كه بر اساس اين تعريف تروريست تلقي مي‌شوند لذا عدم وجود اطمينان پيرامون مفهوم تروريسم بيشتر يك امر سياسي است تا حقوقي. اين امر جامعه جهاني را در مقابله با تروريسم عقيم ساخته و موجب گشته بسياري از كشورها از اين امر سوء استفاده و از آن به نوبه‌ي ابزاري براي نيل به اهداف خود استفاده نمايند.

با فروپاشي شوروي و دگرگوني در ساختار قدرت جهاني، دوران جديدي در روابط بين الملل گشوده شد كه در زمره‌ي اين تحولات مي‌توانيم به جهانشمول شدن مولفه‌هاي اقتصاد سرمايه داري، اعتبار ارزشهاي فرهنگي غربي در فراسوي مرزهاي اروپا و آمريكا با مشرعيت‌يابي روابط اجتماعي برآمده از غرب اشاره نماييم.

دراين ميان، تروريسم كه در دوران جنگ سرد تابعي از منافع قدرت‌هاي بزرگ و تعريف آنها از اين مفهوم بود و از بعد از جنگ جهاني دوم ريشه در تفسير غربي از شرايط حاكم بر غرب داشت، تبديل به واكنش گروه‌هاي ساكن درخارج از جهان غرب به شرايط حاكم بر كشورهاي غيرغربي شد.

از نظر اين گروه‌ها كشورهاي غربي ، سلطه در مناسبات اقتصادي سياسي جهان را اعمال نموده و از طرفي در شرايط جهاني شدن ارتجاع داخلي ارتباط پيوسته‌يي با نظام انحصار‌گرايانه‌ي سلطه در سطح مناسبات بين‌المللي پيدا نموده است. اصولا پس از تاسيس سازمان ملل اين سازمان رهيافت تعريف موردي از تروريسم را دنبال نموده است كه حاصل آن انعقاد موافقت نامه‌ها و كنوانسيون‌هاي متعددي بوده است كه بسته به شرايط زماني و مكاني اشكال مختلف تروريسم از هواپيما ربايي تا گروگان گيري و تامين مالي تروريست‌ها را به عنوان عمل تروريستي شناخته و مقررات مختلفي را براي برخورد با آنها تدوين نموده است و به رغم اعلاميه‌هاي متعدد و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت، انتظارات از چگونگي و محتواي عكس‌العمل سازمان ملل در هاله‌اي از ابهام قرار داشته و با اينكه مداخلات در كوزوو، افغانستان و عراق تمايل به ايجاد قواعد بين‌المللي براي حمايت و دفاع از اصول و هنجارهاي اساسي نظم بين‌المللي را منعكس مي‌سازد اما هيچ سند پذيرفته شده‌ي بين‌المللي وجود ندارد كه وضعيت‌هايي را كه در آنها دولت‌ها از قديم الايام قدرت تشخيص و صلاحديد خود را اعمال كرده و يا اقدامات خود را به عنوان دفاع از خود توجيه نموده‌اند را بطور موثر تبيين نمايد.

ضمن اينكه بعضا شاهد مصلحت گرايي و اقدامات تبعيض آميز سازمان ملل بويژه شوراي امنيت به عنوان ركني كه مسئوليت حفظ صلح و امنيت جهاني را به عهده دارد مي‌باشيم. آنچه در زمينه‌ي مبارزه با تروريسم مهم است توجه به اين نكته است كه اقدامات تروريستي و مبارزه با پيامدهاي امنيتي آن نيازمند همكاري كشورهاي سراسر جهان براي كاهش آثار سوء اين پديده بر امنيت داخلي و بين المللي است.

در اين ميان سازمان ملل مي‌تواند با سازماندهي بهينه‌ي پوليس بين‌المللي براي تعقيب و دستگيري عاملان ارتكاب اعمال تروريستي نقش موثري در اين زمينه بعهده گيرد.

حادثه‌ي 11 سپتامبر 2001 در ايالات متحده، نقطه‌ي عطفي در باز تعريف اجراي فرايند امنيت بين‌المللي بوجود آورد و موضوع مبارزه با تروريسم را به اولويت دارترين موضوع در مباحث بين‌المللي كنوني تبديل كرده‌ است. اين حادثه براي آمريكا از چند جهت مورد توجه قرارگرفت: اول اينكه اين فرصت را بوجود آورد تا باز تعريفي از ساختار نظام بين‌الملل و فرصتي براي تثبيت موقعيت خود ارائه نمايد و دوم اينكه امنيت و نظام بين‌الملل را به يكديگر پيوند زد.

اين دو مولفه به دولتمردان آمريكا اجازه داد بدون توجه به افكار عمومي و خواست ساير بازيگران بين الملل، تهديد را به تمام سطوح نظام بين المللي گسترش داده و بر اساس آن با كشورهاي مخالف خود مانند عراق برخورد نظامي نمايد. بدينسان آنها نه تنها عمل تروريستي را مدنظر قرار دادند بلكه قصد و نيت را نيز وارد و اين حق را براي خود قائل شده‌اند كه براي حفظ امنيت و جلوگيري از تهاجمات تروريستي، قبل از بروز هرگونه حمله تروريستي‌اي، اقدام پيشگيرانه به عمل آورد.    

تئوري‌هايي كه درباره‌ي تروريسم پرداخته شده‌اند، عبارتند از:

- تبيين‌هاي جامعه شناختي كه بر وضعيت و موقعيت تروريست‌ها در جامعه تاكيد دارند؛

- تئوري تعارض كه در بر گيرنده‌ي نوع روابط تروريست‌ها با آنهايي است كه در قدرت حاكمه قرار دارند؛

- تبيين‌هاي ايدئولوژيكي كه تاكيد بر تمايزهاي ايدئولوژيك دارند و اينكه ايدئولوژي‌هاي مختلف اهداف مختلفي دارند؛

- تئوري رسانه‌اي كه اقدامات تروريستي را به عنوان شكلي از ارتباطات مي‌بيند.

برخي از نظريه پردازان ضد تروريسم از بيان دلايل توسل به اقدامات تروريستي توسط تروريست‌ها امتناع مي‌كنند، چراكه معتقدند بيان دليل به نوعي توجيه اقدامات تروريست‌ها است. از نظر آنها تروريست‌ها انسان‌هاي شيطان صفتي بيش نيستند. برخي تئوري‌هاي اخلاقي تروريسم نيز وجود دارند كه در تلاش براي توجيه اخلاقي تروريسم و اقدامات خاص تروريستي برآمده‌اند. اين تئوري‌ها تلاشي در راستاي تبيين ريشه‌هاي تروريسم نمي‌كنند. آنها اغلب تروريسم را نوعي جنگ عادلانه مي‌دانند و به حقوق جنايات جنگي اشاره مي‌كنند. نظم اجتماعي موجود در درون كشورها و نظم جهاني موجود، شامل توافقات و سازش‌هاي ساختاري ميان گروه‌ها و منافع مختلف است. اين نظم‌ها غالبا نشئت گرفته از حل تعارضات گذشته مي‌باشند و ممكن است كمتر مرتبط با موقعيت و وضعيت فعلي باشند. گروه‌ها و منافع جديد قابل پيش بيني نيستند.

 ليبرال دموكراسي درصدد است مانع از اين شود كه گروه‌هاي كوچك جامعه را بر طبق هنجارهاي خودشان از نو طرح ريزي كنند. اين گروه‌هاي كوچك ناچارند در جامعه‌اي زندگي كنند كه غالبا طرد مي‌شوند. بعضي تئوري‌ها بر اين اعتقادند كه گروه‌ها زماني به سوي تروريسم گرايش پيدا مي‌كنند كه ديگر مسيرها براي ايجاد تغيير، از جمله مبارزات اقتصادي، اعتراضات مسالمت آميز، خواست‌هاي عمومي و جنگ مبتني بر معيارهاي پذيرفته شده وجود ندارند. اين امر مرتبط با معيار "آخرين چاره" (ratio ultima) در تئوري جنگ عادلانه است. از اين منظر، اقدامات تروريستي در راستاي اضمحلال نظم موجود و تشويق تعارضات با توقع اينكه نتايج حاصله به نظم جديدي منجر شود، صورت مي‌گيرند و اينكه تروريست‌ها اين اقدامات را در راستاي منافع خود مي‌بينند. در ارتباط با خط مشي ضد تروريسم نيز ‌اين رهيافت دلالت بر سياست‌هاي ايجاد و حفظ يك راه حل بديل و صلح آميز دارد خصوصا در مورد گروه‌هاي جمعيتي حاشيه‌اي و تحت ستم.

تئوري‌هاي ايدئولوژيكي از سوي ديگر،‌ غالبا دلالت بر اين دارند كه هيچ چيزي نمي‌تواند حل شود، ‌زيرا ايدئولوژي‌هاي متعارفي به صورت منطقي با هم درگير هستند. تئوري برخورد تمدن‌ها نيز يكي از تئوري‌هايي است كه تروريسم را تبيين مي‌كند. حداقل در تروريسم ميان تمدني، اين تئوري معتقد است كه تروريسم به لحاظ تاريخي غير قابل اجتناب است. اين تئوري تاريخ را به عنوان تعارض يك‌هزار ساله ميان واحدهاي بسيار بزرگي مي‌داند كه بر اساس ارزش‌هاي متعارض بنيان نهاده شده‌اند. بنابراين تئوري، خشونت بخش ساده‌ي فرايند تاريخي است. اين تئوري منطبق با اين ديدگاه كساني است كه جنگ‌هاي صليبي در قرون وسطي را نمود بارز فرهنگ غربي مي‌دانند و جنگ را جزء اجتناب ناپذير اين فرهنگ معرفي مي‌كنند.

يكي از عوامل نسبتا موثر، حداقل در عضو گيري گروه‌هاي تروريستي، عبارت است از سياست‌هاي بسيار شديد و خشن مبارزه با تروريسم كه هدف اين سياست‌ها شكست دادن گروه‌هاي تروريستي بوده است. بعنوان نمونه ادعا شده است كه شرايط زندانيان در خليج گوانتانامو به گونه‌اي است كه هر فرد معقول و منطقي را مي‌تواند به مقاومت سوق دهد، خصوصا چون مشخص شده است كه هيچگونه ابزار قانوني براي خروج از اين زندان متصور نيست. اگر بخش‌هاي بزرگي از جمعيت بترسند كه ممكن است به دليل مذهب يا منشا قوميتي‌شان، آنها نيز به چنين شرايطي دچار شوند، ‌آنگاه است كه يك دور باطل مي‌تواند رشد يابد و تروريسم به پاسخي دفاعي در برابر سياست‌هاي مبارزه با تروريسم تبديل شود.

در طول اكثر سال‌هاي قرن بيستم، واژه تروريسم ابتدا براي جنبش‌هاي ناسيوناليستي از انواع مختلف آن به كار برده مي‌شد. اكثر آنها جنبش‌هاي جدايي طلبي بودند كه در پي ايجاد يك دولت  ملت مستقل بودند. همچنين مواردي از خشونت‌هاي انضمام طلبان بدون دولت وجود داشت كه در پي الحاق يك سرزمين خاص به سرزمين اصلي بود‌ند. عمليات‌هاي كلاسيك مبارزه با تروريسم شكلي از استعمارزدايي در آفريقا و خاورميانه محسوب مي‌شدند. امروزه جنگ‌ها و درگيري‌هايي مانند جنگ فلوزي كه براي رسانه‌هاي غربي شناخته شده بودند، به فراموشي سپرده شده‌اند، اما خشونت‌هاي مورد استفاده‌ي آنها بر خلاف القاعده از سرزمين‌هاي اصلي غرب دور بود و به مرزهاي مستعمراتي محدود مي‌شد.

البته انگيزه گروه‌هاي جدايي طلبي چون باسك در اسپانيا هميشه ناشي از ايدئولوژي ناسيوناليستي آنها بوده است و همواره تعارضي سرزميني درباره اين موضوع كه چه دولتي بايد چه چيزي را تحت كنترول خود داشته باشد وجود داشته است. از اين نظر، هيچ تئوري مجزايي درباره دلايل كاربرد خشونت در جدايي خواهي وجود ندارد چرا كه خشونت ابزاري استاندارد براي تغييرات ژئوپلتيكي در نظر گرفته مي‌شود. بنابراين خشونت ناشي از تعارضات سرزميني به صورت امري غير قابل اجتناب در نظر گرفته مي‌شود.

اقداماتي كه موسوم به ترور شده‌اند بعضي اوقات با بيانيه‌ها يا اظهار نظرهاي عاملان آنها پس از انجام اقدام همراه مي‌شوند. آنها اغلب اطلاعات بيشتري به ما مي‌دهند. مضمون‌هايي در اين بيانيه‌ها مطرح مي‌شوند كه هر كدام مي‌توانند بدون قضاوت درباره درست يا نادرست بودن آنها به عنوان يك مقوله در نظر گرفته شوند.

اين انگيزه‌هاي بيان شده عبارتند از:

- ايده‌آل‌هاي گروه كه از عوامل مهم توجيه كننده‌ي اقدامات گروه نزد خودشان مي‌باشند. به عنوان مثال در گروه‌هاي جدايي طلب، اغلب تاكيد بر نام يا پرچم دولت مستقل آينده‌شان مي‌شود؛

- اشاره به نارضايتي‌ها و شكوه‌هاي تاريخي از جمله ستم‌هايي كه به يك گروه قومي يا مذهبي شده است؛

- مقابله به مثل به خاطر برخي اقدامات خاص از جمله جنگ‌هاي نظامي‌اي كه در جريان است؛

- بيان يك تقاضاي ويژه‌ي مرتبط با عوامل ذكر شده در بالا. از جمله مي‌توان به تقاضا براي خروج نيروها از عراق اشاره كرد.

عاملان انجام اقدامات تروريستي

اقدامات تروريستي مي‌تواند بوسيله‌ي افراد، گروه‌ها يا دولت‌ها انجام شوند. مرسوم ترين تصوير از تروريسم اين است كه تروريسم بوسيله گروه‌هاي نسبتا كوچك و كاملا مخفي‌اي انجام مي‌شود كه بر مبناي دليلي خاص به انجام اقدام تروريستي برانگيخته مي‌شوند. اگرچه بعضي اقدامات تروريستي بوسيله افراد انجام مي‌شود و بعضي ديگر از حمايت‌هاي دولت‌هاي مستقر و به رسميت شناخته شده برخوردارند.

سرويسهاي اجرا كننده قانون نظير اف بي آي به تروريسمي كه توسط فردي خاص انجام مي‌شود و منجر به حملات اعلام نشده و سري عليه شهروندان مي‌شود عنوان "تروريسم گرگ تنها" داده‌اند. اين افراد به طور مستقل عمل مي‌كنند، ‌افرادي كه فقط به خاطر تلقين، آموزش و حمايت بوسيله‌ي گروه‌هاي سازمان يافته اقدام به انجام عمل تروريستي مي‌كنند. آنها بر اساس تاييد و تصويب ضمني گروه عمل مي‌كنند و بوسيله‌ي اقدام خود به تنهايي از اين تاييد حمايت مي‌كنند. اين اقدام تروريستي در مقابل عملياتهاي مرسوم تروريستي‌اي قرار مي‌گيرد كه به وسيله‌ي گروه‌هايي انجام مي‌شود كه داراي زنجيره كم و بيش ثابتي از فرماندهي هستند.

 نه فقط تلقين، بلكه همچنين پشتيباني‌ها، زمان بندي و سمت و سوي عمليات‌ها براي انجام حملات اجرا مي‌شوند. خشونتي كه بوسيله‌ي مبارزان يك دولت در جنگ‌هاي متعارف انجام مي‌شوند اغلب قابل قبول‌تر از انجام اقدامات تروريست‌ها است كه بر اساس تعريف تحت زير گروه حقوق بين‌الملل جنگ قرار نمي گيرند، و لذا نمي‌توانند به مانند خشونت‌هاي متعارف در جنگ‌ها مورد پذيرش باشند.

تمايز عمومي ميان خشونت دولتي و تروريسم مبتني براين امر است كه اهداف مورد حمله‌ي تروريسم، غير نظاميان هستند و بنابراين بسيار غير منطقي و غير عقلاني تر از خشونت دولتي است كه زندگي انسان‌ها در آن بيشتر مدنظر قرار مي‌گيرد يا حداقل شهروندان غير مسلح را به عنوان اهداف مورد حمله كمتر در نظر مي‌گيرد. البته اين بدان معني نيست كه نمي‌توان اقدامات انجام شده در جنگ متعارف را محكوم كرد. وقتي كه جاپان پرل‌هاربور را در 1941 بمباران كرد، سطح خشمناكي آمريكايي‌ها به حدي بود كه براي يك حمله‌ي تروريستي توقع مي‌رود،‌ اگرچه اين بمباران در طبقه بندي تروريسم قرار نمي‌گيرد.

البته تاريخ هميشه تعميم بالا را تاييد نكرده است. دولت‌هايي كه وارد جنگ متعارف مي‌شوند اغلب خارج از چارچوب حقوق بين‌الملل جنگ اقدام مي‌كنند و خشونت عليه شهروندان غير نظامي نيز اعمال مي‌كنند، اقداماتي كه به ندرت برچسب تروريستي مي‌گيرند. آنهايي كه تروريسم را به عنوان خشونت غيراخلاقي يك دشمن در نظر مي‌گيرند، ‌اغلب ادعا مي‌كنند كه دليلي ندارد حملات هدفمند و با قصد و نيت عليه شهروندان بوسيله‌ي دولت دشمن موجه تر از حملات مشابه بوسيله‌ي گروه‌هاي غير حكومتي باشد.

اگر هدف از حملات نيل به اهداف سياسي از طريق تروري باشد كه شهروندان را هدف قرار مي‌دهد آنها آن را تروريسم دولتي مي‌خوانند.  برخي دولت‌ها حمايت از اقدامات تروريستي در كشورهاي خارجي را كه به عنوان بديلي براي اعلام آشكار جنگ مستقيم در نظر گرفته مي‌شود را محكوم كرده‌اند. حمايت دولتي از تروريسم بوسيله جامعه جهاني به صورتي گسترده محكوم شده است.

تخته خيزافراطيون

در دوران جنگ سرد، دو ابرقدرت جهاني با توسل به هر شيوه و روش سعي در كنترول رقيب داشته و با تقسيم جهان به دو بلوك تلاش داشتند مانع از توسعه طلبي ديگري شوند. در واقع جهان به دو قطب خودي و غيرخودي تقسيم شده بود و تنها دو ايدئولوژي اصلي رقيب جهان ظهور و بروز مي يافت و ساير تفكرات هر چند مخالف در جهت استفاده و سد نفوذ ايدئولوژيك رقيب توسط آمريكا و شوروي به كار گرفته مي شد.

اسلام نيز از اين قاعده مستثني نبود. در دوران جنگ سرد، دولت ايالات متحده با تمسك به اسلام و گروه هاي اسلامي سعي در سد نفوذ و مقابله با كمونيسم شوروي را داشت .

به عبارت ديگر اسلام عاملي امنيت زا براي آمريكا محسوب مي شد. نمونه بارز اين مسأله كمك هاي ميلياردي دولت آمريكا به گروه هاي جهادي در افغانستان بود كه خط مقدم مبارزه با شوروي بودند، اما پس از جنگ سرد اين معادله به هم خورد. غرب خود را در بحران معنا و فقدان رقيب پيشين مي ديد، لذا به دنبال ايجاد رقيبي جديد بود. ازاين رو تروريسم كه آمريكا آن را زايده تفكر اسلام سياسي مي پندارد، به عنوان چالش جديد مطرح گرديد. ازاين رو اسلام و گروه هاي جهادي كه غرب زماني آنها را مبارزان آزادي Freedom Fighter مي خواند تبديل به عاملي امنيت زدا شدند.

جالب آنكه همين گروه هاي مورد حمايت غرب در افغانستان تبديل به دشمنان آمريكا گشته و لقب تروريست به خود گرفتند. بالتبع نقش دولت هاي حامي اين گروه ها نيز قبل و پس از جنگ سرد متفاوت بوده و اين دولت ها مجبور به باز تعريف استراتژي هاي خود گرديدند.

شايد مهمترين كشور در رابطه پاكستان باشد كه همواره به نوعي در خط مقدم قرار داشته و زماني حامي اصلي اين گروه ها بوده و امروز سعي در مبارزه با اين گروه هاي افراطي داشته و همگام ايالات متحده عمل مي كند. پاكستان به دليل موقعيت ژئوپليتيك و ويژگي هاي فرهنگي خود زماني مأمن گسترش و توسعه گروه هاي افراطي بود كه به سبب نياز غرب به آنها متحد آمريكا محسوب مي شد. دولت اسلامي و جامعه تك فرهنگي و اقتدارگراي پاكستان كه تحت كنترول شديد نظاميان قرار دارد، سبب شده بود اوامر و دستورات غرب در رابطه با تجهيز اين گروه ها راحت تر اجرا گردد.

ايجاد مدارس مذهبي فراوان كه رقم آن به بيش از پنج هزار مي رسد، باعث گرديد پتانسيل ايجاد مخالفت گسترده با غرب و مظاهر تمدني آن در اين كشور ريشه دار گردد. از سوي ديگر فقر شديد مردم كه بيش از نيمي از جمعيت كشور را شامل مي شود و اقتصاد بيمار كشور و نيز اختصاص يك سوم درآمدهاي كشور به نظامي گري و نيز اختلاف ديرينه پاكستان و هند در مورد مسأله كشمير سبب شكل گيري نوعي سرخوردگي ميان مردم كشور و در نتيجه تفكرات و جريانات افراطي گرديده است .

 پس از 11 سپتامبر موقعيت پاكستان به عنوان حاملي اصلي طالبان و رهبران آن بشدت به چالش كشيده شد. هزينه هاي هنگفت و امكانات فراوان دولت طالبان كه از سوي پاكستان و عربستان تأمين مي گرديد و توسط مدارس مذهبي موجود در اين كشورها پشتيباني تئوريك مي گرديد به ناگاه و به ناچار بر اثر فشار آمريكا و دستور كار جديد جهاني اين كشور مبني بر مبارزه با تروريسم قطع گرديد و بلافاصله مشرف قول همكاري كامل به آمريكا در اين زمينه را داد. نكته بسيار مهمي كه متفكران و استراتژيست هاي آمريكايي در مورد پاكستان بر آن تأكيد دارند، نقش دوگانه اين كشور در مبارزه با تروريسم مي باشد.

بسياري از آمريكاييان پاكستان را صادق در گفتار و كردار خود در رابطه با مبارزه تروريسم نمي دانند؛ چرا كه هنوز عوامل مختلف ايجاد كننده تروريسم به قوت خويش باقي است و دولت پاكستان نخواسته و يا نتوانسته است آنها را كنترول نمايد.

خروج شوروي از افغانستان باعث پايان كار مدارس مذهبي پاكستان كه نيروهاي جهادي را تربيت مي كرد نشد، بلكه بالعكس مبارزه با كمونيسم شوروي جاي خود را به مبارزه با غرب و ليبراليسم داد. امروز مخالفت ها با اقدامات آمريكا در افغانستان و عراق به خوبي در بين مردم پاكستان ريشه دار شده است و بسياري از مردم اين كشور نه تنها بن لادن را تروريست نمي دانند بلكه از وي به عنوان پاسدار ياد مي كنند.

امروز مخالفان دولت پاكستان در دستگاه اجرايي آمريكا دلايل متعددي را ذكر مي كنند كه به نقش تعارض آميز و معماگونه پاكستان در مبارزه با تروريسم اشاره دارد: حمايت دولت پاكستان از گروه هاي مبارزه در كشمير و حمايت از مدارس مذهبي مروج تفكر طالباني و وهابي گري ، همكاري گسترده مأموران امنيتي پاكستان با سران و رهبران القاعده در پاكستان و بعضاً پناه دادن به آنها، حمايت از گروه هايي كه در ليست تروريستي ايالات متحده قرار دارند از جمله جيش محمد و حركه المجاهدين و...، استفاده تروريست ها از پاكستان به عنوان پناهگاه امن ، حضور تعداد زيادي پاكستاني كه در افغانستان عليه آمريكا مبارزه مي كنند و مواردي از اين قبيل نمونه هايي از شواهد مخالفان همكاري با دولت پاكستان مي باشد.

 به عبارت ديگر بسياري از متفكران آمريكايي معتقدند پاكستان علاوه بر اينكه كشوري است كه در خط مقدم مقابله با تروريسم قرار گرفته ، خود تروريست مي باشد و از اين منظر جايگاه متعارض و نقشي دوگانه بازي مي كند. اين عده پرويز مشرف را فردي فرصت طلب مي دانند كه از بيم حمله آمريكا به مناطقي از پاكستان بلافاصله به درخواست پاول براي همكاري پاسخ مثبت داد و تغيير رويه اي 180 درجه اي را در دستور كار قرار داد، لذا اين اقدامات تاكتيكي تعبير مي شود و نه استراتژيك .

از سوي ديگر، دولت ايالات متحده سعي نموده است با همكاري پاكستان و با ديدگاهي خوشبينانه پاكستان را در رديف كشورهاي «متحد غيرناتوي » خود قرار دهد در حال حاضر كشورهاي جاپان ، كورياي جنوبي ، فيليپين ، تايلند، آرژانيتن ، مصر، كويت ، بحرين ، اردن و اسرايل به اين لقب ملقب شده بودند.

به نظر مي رسد نقشي كه آمريكا به عنوان هژمون جهاني براي خود در نظر گرفته است مانع از آن مي شود كه در اين منطقه از جهان (شبه قاره ) شاهد اختلاف عمده بين هند و پاكستان باشد و سعي مي كند با كنترول اين كشورها مانع از بروز جنگ فراگير گردد. ازاين رو دولت آمريكا همواره بر نقش مؤثر پاكستان در مبارزه با تروريسم تأكيد داشته است و اقدامات شديدي عليه اين كشور انجام نداده است .

چنان كه ذكر شد دولت پاكستان بلافاصله پس از حوادث 11 سپتامبر در قبال تروريسم و گروه هاي مختلف مورد حمايت خويش تغيير جهت داد چنانكه گزارش كميسيون 11 سپتامبر نيز بر اين امر تصريح دارد، ولي چنانكه ذكر شد نخبگان آمريكايي همواره بر عدم اتكا به پاكستان در مبارزه با تروريسم تأكيد داشته اند. اين گروه مشرف را فاقد توانايي يا اداره كافي براي كنترول وزيرستان و مناطق شمال غربي خود و تعقيب گروه هاي تروريستي و القاعده مي دانند. از سوي ديگر مسأله بحران كشمير و نيازي كه پاكستان به گروه هاي اسلامي جهت مبارزه با رقيب استراتژيك خود هندوستان دارد، سبب تساهل بيشتر اين كشور با گروه هاي حامي تروريسم گشته و اين مسأله مشرف و دولت پاكستان را بين همكاري با آمريكا و نيز جلب حمايت گروه هاي مذهبي مردد نموده است و مشكلات داخلي براي پاكستان به وجود آورده است .

 بدون ترديد نحوه برخورد پاكستان با مشكلات ، مطلوب آمريكا نيست . به زعم مقامات آمريكايي خطر امنيتي پاكستان از جانب گروه هاي داخلي اين كشور است و نه هند. از سوي ديگر نگراني عمده آمريكا كه سبب مي شود با تسامح بيشتري به پاكستان و مسائل آن نظر كند در اختيار داشتن سلاح هاي هسته اي توسط اين كشور مي باشد. ايالات متحده از آن بيم دارد كه اين سلاح ها و تجهيزات در اختيار گروه هاي تروريستي و به خصوص القاعده قرار گيرد و اين گروه ها از كنترول خارج گردند. لذا تلاش آمريكا از يك سو حل بحران هند و پاكستان مي باشد و از سوي ديگر سعي دارد با نشان دادن اعتماد خود به پاكستان ، مشوق هاي لازم را براي رفتار عقلايي و در چارچوب منافع آمريكا، در اختيار پاكستان قرار دهند.

 از مجموعه عملكرد دولت پاكستان پس از 11 سپتامبر در رابطه با مبارزه با تروريسم در چارچوب دستور كار جديد جهاني آمريكا مي توان به نقش دوگانه اين كشور در برخورد با مسائل پي برد. در يك سطح دولت اين كشور با نزديكي به ايالت متحده و همكاري با آن سعي در جلب نظر اين كشور نمود تا متهم به حمايت از تروريسم نشود و خطرات فوري ناشي از حمله آمريكا به افغانستان را از خود دفع نمايد.

 از سوي ديگر پاكستان با توجه به نوع حكومت و فرهنگ خود و سابقه حمايت از گروه هاي مختلف مبارزه جو در افغانستان و به خصوص وجود مدارس مذهبي فراوان كه تفكرات افراطي و وهابي را ترويج كرده و نياز اين كشور به اين گروه ها جهت مقابله با هند در كشمير، به نوعي ارتباط با گروه هاي تروريستي در نظر آمريكا متهم است . مجموعه اين عوامل سبب شده پاكستان با رويكردي ميانه ، هم گروه هاي قومي ـ مذهبي داخلي را راضي نگاه دارد و از سويي به دولت آمريكا بقبولاند كه اين كشور خواستار مقابله با تروريسم در داخل و خارج اين كشور مي باشد.

از جانب ديگر آمريكا نيز به سبب حساسيت قضيه و منطقه شبه قاره همواره سعي نموده است رويكرد معتدل تري در قبال پاكستان اتخاذ نمايد هر چند اين دولت از جانب گروه هاي فكري مختلف در داخل آمريكا نسبت به اتخاذ سياست هاي قاطع تر در قبال پاكستان تحت فشار مي باشد.

نيويارک تايمزدرگزارشي ازنقش پاکستان درمبارزه باتروريزم مينويسد:

شوكت‌ سلطان‌ در اتاق‌ كار جديد و شيك‌ خود درمقر فرماندهي‌ ارتش‌ پاكستان‌ كه‌ شديدا محافظت‌ مي‌شود نشسته‌ است‌ و با گشاده‌رويي‌ و با غرور تمام‌ از نقش‌ پاكستان‌ در جنگ‌ عليه‌ تروريسم‌ به‌ رهبري‌ امريكا صحبت‌ مي‌كند اما موقعي‌ كه‌ صحبت‌ از سياست‌ خارجي‌ امريكا به‌ ميان‌ مي‌آيد او كمي‌ به‌ خشم‌ مي‌آيد.

سلطان‌ سخنگوي‌ ارشد ارتش‌ پاكستان‌ مي‌پرسد: «خوب‌، ما با مردم‌ اينجا و آنجا ارتباط‌ و تماس‌هايي‌ داريم‌ اما آخرش‌ كه‌ چي‌؟» شايد كه‌ پاكستان‌ مهمترين‌ متحد دولت‌ بوش‌ در دستگيري‌ و قتل‌ اسلامگرايان‌ مرتبط‌ با القاعده‌ باشد اما اظهارات‌ سلطان‌ نماياننده‌ ياس‌ و دلسردي‌ روزافزون‌ پاكستان‌ از ايالات‌ متحده‌ امريكا است‌. ارتش‌ پاكستان‌ كرارا حملاتي‌ را در مرز خود با افغانستان‌ هدايت‌ كرده‌ چرا كه‌ عقيده‌ بر آن‌ است‌ كه‌ رهبران‌ القاعده‌ از جمله‌ اسامه‌بن‌لادن‌ هنوز با گذشت‌ سه‌ سال‌ از رانده‌ شدن‌ آنها از افغانستان‌، در اين‌ مناطق‌ مخفي‌ شده‌اند. اين‌ جنرال‌ مي‌گويد ناكامي‌ امريكا در حل‌ منازعات‌ قديمي‌ دنياي‌ اسلام‌ تمام‌ تلاشهاي‌ پاكستان‌ را كم‌ اهميت‌ جلوه‌ داده‌ است‌. مقامات‌ پاكستاني‌ از جنرال‌هاي‌ ارشد گرفته‌ تا ديپلمات‌هاي‌ كارآزموده‌ از تهاجم‌ امريكا به‌ عراق‌ مي‌نالند و مي‌گويند كه‌ اين‌ مساله‌ نظرات‌ و گمانه‌ها را درباره‌ اينكه‌ علت‌ اصلي‌ جنگ‌ بر تلاش‌ امريكا براي‌ كنترول‌ بر نفت‌ و حمايت‌ از اسراييل‌ استوار بوده‌ را تقويت‌ كرده‌ است‌.

اتاق‌ كار جديد و دژ مانند  جنرال‌سلطان‌ و نااميدي‌ وي‌ از سياست‌ خارجي‌ امريكا مظهر و نشانه‌يي‌ از سرگشتگي‌ و بلاتكليفي‌ رهبران‌ پاكستان‌ در تلاشها و اقدامات‌ ضدترور به‌ رهبري‌ امريكاست‌.

ارتش‌ و دولت‌ پاكستان‌ از ثمره‌ ميليون‌ها دالر امريكايي‌ها بهرمند هستند اما آنها شكار شبه‌نظاميان‌ اسلامي‌ نيز هستند. پرويز مشرف‌ رييس‌ جمهور پاكستان‌ از دو سوء قصد جان‌ سالم‌ به‌ در برد.

به‌ گفته‌ تحليلگران‌ مستقل‌ پاكستاني‌، مشكلات‌ پاكستان‌ حتي‌ با كمك‌ آمريكا هم‌ بسادگي‌ حل‌ نمي‌شوند. هيچ‌ كس‌ به‌ درستي‌ نمي‌داند كه‌ چه‌ سياستهايي‌ مي‌تواند به‌ حمايت‌ از ستيزه‌جويي‌ اسلامي‌ پايان‌ دهد. علاوه‌ بر اين‌ عدم‌ موفقيت‌ دولت‌  مشرف‌ در رسيدن‌ به‌ دموكراسي‌ كامل‌، شدت‌ عمل‌ در برابر مدارس‌ مذهبي‌ كه‌ ستيزه‌جويي‌ را مي‌گسترانند و سيستم‌ آموزشي‌ بيگانه‌ستيز و ناكارآمد بر مشكلات‌ پاكستان‌ افزوده‌ است‌.

بر اساس‌ نظرسنجي‌ افكار عمومي‌ كه‌ در تابستان‌ امسال‌ توسط‌ مركز تحقيقاتي‌ نظچ انجام‌ شدم‌ مشخص‌ شده‌ كه‌ تلقي‌ و استنباط‌ پاكستاني‌ها از تلاش‌هاي‌ امريكا در مبارزه‌ با تروريسم‌ و تصور آنها از جرج‌ بوش‌، به‌ طرز حيرت‌آوري‌ تاريك‌ است‌. تنها 16 درصد از پاكستاني‌ها از جنگ‌ عليه‌ تروريسم‌ حمايت‌ مي‌كنند.

بيش‌ از 50 درصد نيز اعلام‌ كرده‌اند كه‌ انگيزه‌ آمريكا از جنگ‌ عليه‌ تروريسم‌ كنترول‌ نفت‌ خاورميانه‌، تسلط‌ بر دنيا و هدف‌ قرار دادن‌ دولت‌هاي‌ مسلمان‌ مخالف‌ با امريكاست‌. تنها 7 درصد از آنها گفته‌اند كه‌ تصور مثبتي‌ نسبت‌ به‌ بوش‌ دارند. و البته‌ 67 درصد نيز اعلام‌ كرده‌اند نظر مثبت‌ و موافقي‌ با بن‌لادن‌ دارند.

به‌ عقيده‌ مقامات‌ پاكستاني‌ و ديپلمات‌هاي‌ غربي‌، دولت‌ پاكستان‌ همچنين‌ با دشمني‌ بسيار متفاوت‌ و پنهان‌تر روبرو است‌. ستيزه‌جويي‌ اسلامي‌ در پاكستان‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ به‌ جنبشي‌ مردمي‌ مبدل‌ شود وجهي‌ پنهان‌ به‌ خود گرفته‌ كه‌ پيوندهاي‌ سستي‌ با ايدئولوژي‌ اسلامي‌ دارد.

با وجودي‌ كه‌ ‌نظاميان‌ مخالفقادر نيستند به‌ حملات‌ گسترده‌ دست‌ بزنند، دولت‌ پاكستان‌ نيز قادر نيست‌ شبه‌نظاميان‌ را از بين‌ ببرد. به‌ گفته‌ مقامات‌ اطلاعاتي‌ و حقوقي‌ پاكستان‌، آنچه‌ بر پيچيدگي‌ مساله‌ افزوده‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ تنها فقراي‌ خشمگين‌ نيستند كه‌ به‌ سوي‌ شبه‌نظامي‌گري‌ اسلامي‌ گرايش‌ پيدا مي‌كنند.

دستگيري‌ شبه‌نظاميان‌ در سال‌ گذشته‌ نمايان‌ ساخت‌ كه‌ شمار اندكي‌ از آنان‌ داکتر‌، انجينر‌، فارغ‌التحصيلان‌ دانشگاه‌ها و افرادي‌ نظامي‌ بودند كه‌ به‌ اين‌ گروهك‌هاي‌ شبه‌نظامي‌ پيوسته‌ بودند و يا مشوره‌ مي‌دادند.

مقامات‌ پاكستاني‌ مي‌ گويند كه‌ صرف‌ دستگيري‌ يا كشتن‌ رهبران‌ ارشد القاعده‌ به‌ توقف‌ گسترش‌ ستيزه‌جويي‌ كمكي‌ نمي‌كند بلكه‌ به‌ اقدامي‌ نظامي‌، سياسي‌ و اجتماعي‌ به‌ رهبري‌ امريكا براي‌ رفع‌ نارضايتي‌هاي‌ سياسي‌ و فقر مردم‌ مسلمان‌ نياز است‌. مشرف‌ بر رويكردي‌ «دو شاخه‌» در جنگ‌ عليه‌ تروريسم‌ تاكيد داشت‌ كه‌ بر مبناي‌ آن‌ مي‌شد با همكاري‌ ميان‌ آمريكا و مسلمانان‌ ميانه‌رو، ستيزه‌جويي‌ اسلامي‌ را از پاي‌ درآورد.

‌ مشرف‌ از آمريكا درخواست‌ كرده‌ تا براي‌ رفع‌ منازعات‌ سياسي‌ قديمي‌ مرتبط‌ با مسلمانان‌ تلاش‌هاي‌ بيشتري‌ انجام‌ دهد. وي‌ همچنين‌ تاكيد كرد كه‌ مسلمانان‌ هم‌ مانند غرب‌ در مقابله‌ با ستيزه‌جويي‌ مسوول‌ هستند. مشرف‌ گفته‌ بود مسلمانان‌ بايد رفتار خشونت‌آميزي‌ با بنيادگرايان‌ داشته‌ باشند براي‌ توسعه‌ اشكال‌ ميانه‌روي‌ ايدئولوژي‌ اسلامي‌ بيشتر تلاش‌ كرده‌ و متدهاي‌ آموزشي‌ غربي‌ و ديگر تجارب‌ و آموزه‌هاي‌ مدرن‌ را بپذيرند. او ديدگاه‌ جهاني‌ ميانه‌رو و جديد خود را «ميانه‌روي‌ روشنفكرانه‌» مي‌نامد و مشاورانش‌ مي‌گويند كه‌ اين‌ مساله‌ تلاشي‌ مستقيم‌ است‌ كه‌ به‌ مسلمانان‌ جوان‌ به‌ جاي‌ ستيزه‌ جويي‌ اسلامي‌، آلترناتيو ديگري‌ مي‌دهد. احمدخان‌ شرپائو وزير  داخلهپاكستان‌ اخيرا در مصاحبه‌يي‌ گفته‌ بود: «ما نمي‌ خواهيم‌ آنها ايدئولوژي‌ خود را گسترش‌ دهند و اين‌ ديدگاه‌ مشرف‌ در مسير خلاف‌ ديدگاهها وايدئولوژي‌ آنهاست‌.»

اما منتقدان‌ مشرف‌ اين‌ نكته‌ را خاطرنشان‌ مي‌سازند كه‌ زماني‌ كه‌ او بر وفق‌ مراد غربيان‌ سخنراني‌ مي‌كند پيشينه‌ او گونه‌گون‌ ومبهم‌ مي‌شود. طلعت‌ مسعود يك‌ جنرال‌ بازنشسته‌ و تحليلگر سياسي‌ پاكستاني‌ است‌ كه‌ از سياست‌هاي‌ پيشنهادي‌ مشرف‌ استقبال‌ مي‌كند اما وي‌ مي‌گويد تا زماني‌ كه‌ مقامات‌ نظامي‌ در پست‌هاي‌ دولتي‌ باشند و فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ را سركوب‌ كنند تلاش‌ها و اقدامات‌ جديد دولت‌ پاكستان‌ بازهم‌ ناكام‌ خواهند شد. مسعود مي‌گويد اگر مشرف‌ مي‌ خواهد به‌ موفقيتي‌ دست‌يابد «ميانه‌ روي‌ روشنفكرانه‌» را كه‌ از آن‌ سخن‌ مي‌گويد به‌ اجرا بگذارد.

حاميان‌  مشرف‌ از جمله‌ مقامات‌ آمريكايي‌ با اين‌ تصور كه‌ شدت‌ عمل‌ وي‌ در مقابل‌ شبه‌نظاميان‌ مظنون‌ به‌ داشتن‌ ارتباط‌ با القاعده‌ كمتر شده‌، مخالف‌ هستند. طي‌ هفت‌ ماه‌ گذشته‌، دست‌كم‌ 1000سرباز پاكستاني‌ در عمليات‌ دولت‌ اين‌ كشور براي‌ سركوب‌ شبه‌نظاميان‌ خارجي‌ در مناطق‌ مرزي‌ كشور جان‌ خود را از دست‌داده‌اند. در عين‌حال‌، برخي‌ از مشاوران‌  مشرف‌ آرمان‌ وي‌ را تضعيف‌ كرده‌اند.

روزنامه‌نگاران‌ پاكستاني‌ بارهاجنرال‌ سلطان‌ را به‌ ادعاهاي‌ دروغين‌ و مبالغه ‌آميز درباره‌ دستگيري‌ مظنونان‌ مرتبط‌ با القاعده‌ متهم‌ كرده‌اند. آنها مي‌گويند كه‌ ‌ سلطان‌ بارها عنوان‌ كرده‌ كه‌ افراد مرتبط‌ با القاعده‌ در ارتش‌ پاكستان‌ بارها به‌ اشتباه‌ شبه‌نظاميان‌ را كشته‌اند.

همچنين‌ اين‌  جنرال‌تمايل‌ زيادي‌ به‌ متهم‌كردن‌ و مقصر دانستن‌ ديگران‌ دارد.  جنرال‌سلطان‌ در پاسخ‌ با پرسشي‌ درباره‌ منبع‌ ستيزه‌ جويي‌ در مناطق‌ دورافتاده‌ و قبيله‌ نشين‌ پاكستان‌، هيچ‌ اشاره‌يي‌ به‌ اهمال‌ تاريخي‌ دولت‌ پاكستان‌ درباره‌ اين‌ مناطق‌ و ساير بخش‌ هاي‌ فقير و عقب‌مانده‌ كشور نكرد.وي‌ با اشاره‌ به‌ اوضاعي‌ كه‌ مردان‌ جوان‌ را به‌ شبه‌نظاميان‌ تبديل‌ مي‌كند اظهار داشت‌: « درواقع‌، كارخانه‌و منبع‌ آن‌ در مناطق‌ قبيله‌ نشين‌ نيست‌ بلكه‌ در افغانستان‌ است‌. اگر اوضاع‌ افغانستان‌ به‌ ثبات‌ برسد مشكل‌ ما نيز حل‌ مي‌شود.»

آمريکا وپاکستان

 

مشرف به دليل همكاري با آمريكا در جنگ با تروريسم از سوي بسياري از محافظه كاران مذهبي و مخالفان سياسي محكوم شده و علي رغم موفقيت در همه پرسي سراسري درباره حكومتش كه در بهار سال ۲۰۰۲ برگزار شد نتوانسته است مشروعيت حقيقي به دست آورد. بسياري روند به قدرت رسيدن او و حتي برگزاري همه پرسي را غيردموكراتيك مي دانند.

نمي توان اين روزها متحدي از ميان متحدان آمريكا يافت كه وضعيتي به پيچيدگي وضعيت پاكستان داشته باشد. در اسلام آباد پرويز مشرف به يك هدف متحرك براي تروريست هاي القاعده و بنيادگرايان درون پاكستان تبديل شده است. آنها تا به حال چندين بار به جان او سوءقصد كرده اند.

بازماندگان رژيم طالبان و صدها تن از خارجي هايي كه در افغانستان حضور دارند، از چنگ نيروهاي آمريكايي گريخته اند و در مناطق بي قانون قبيله اي شمال غرب پاكستان ساكن شده اند.

اين كشور جنوب آسيا اخيراً در برخي گزارش ها، با تكنولوژي هاي هسته اي در كشورهايي چون ايران، ليبي و کورياي شمالي شمالي مرتبط دانسته شده است.

از سوي ديگر در كشمير،شبه نظاميان به مانع تراشي در روند كند دستيابي به صلح با هند ادامه مي دهند. اين در حالي است كه رهبران دو كشور هند و پاكستان وعده پيشبرد اين روند طي را داده اند. همه اين بي ثباتي ها پاكستان را به نقطه حساس سياست  خارجي آمريكا در سال ۲۰۰۴ تبديل مي كند.

رئيس جمهور يا جنرال ؟ پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان بعد از به قدرت رسيدن در يك كودتاي بدون خونريزي در سال ۱۹۹۹ با مشكل وجهه و مشروعيت در نگاه ديگران حداقل در كشور خودش روبه رو بوده است. فضاي پر تنش  سياسي در پاكستان در چهار سال گذشته مانع از آن شد كه او مشروعيتي را كه به عنوان رئيس جمهور در پي آن بوده، به دست آورد. مخالفان مي گويند ژنرال مشرف همچنان مانع عمده بر سر راه رشد و توسعه دموكراتيك در پاكستان است.

يكي از مخالفان مشرف اخيراً به روزنامه تايمز هند گفت: فقر از زمان به قدرت رسيدن مشرف افزايش يافته، دموكراسي هنوز به دست نيامده، جامعه مدني در ضعيف ترين صورت خود ديده مي شود و آزادي خواهي به حاشيه رانده شده است. مشرف به دليل همكاري با آمريكا در جنگ با تروريسم از سوي بسياري از محافظه كاران مذهبي و مخالفان سياسي محكوم شده و علي رغم موفقيت در همه پرسي سراسري درباره حكومتش كه در بهار سال ۲۰۰۲ برگزار شد، نتوانسته است مشروعيت حقيقي به دست آورد.

بسياري روند به قدرت رسيدن او و حتي برگزاري همه پرسي را غيردموكراتيك مي دانند. با اين حال، بعضي تحليلگران نسبت به دورنماي سياسي مشرف در سال ۲۰۰۴ نظر مساعد دارند. مشرف اخيراً جايگاه خود را از طريق اصلاحات در قانون اساسي و رأي اعتماد در پارلمان تحكيم كرد.

يكي از نويسندگان مطبوعاتي پاكستان در روزنامه ديلي تايمز در اين باره نوشت: در مقابل كناره گيري او از سمت فرماندهي ارتش تا پايان سال، مجلس به قدرت رسيدن او از طريق كودتا را مشروع اعلام كرد.

مشرف اكنون قدرت بسياري به دست  آورده كه اختيار بركناري دولت منتخب و انحلال پارلمان از جمله آنهاست.» اين نويسنده مطبوعاتي در پايان نوشت: «مشرف از اردوگاه آموزش نظامي به عنوان يك كماندو به كارزار صحنه سياست رسيد.»

دومين كودتاي سياسي مشرف، واكنش هاي بسيار تندي را به همراه داشت.

بلافاصله بعد از آن كه مشرف از همكاري پاكستان در جنگ آمريكا با تروريسم خبر داد، واكنش ها شروع شد. طي ۱۱ روز از آخرين روزهاي سال ۲۰۰۳ دو بار به جان مشرف سوءقصد شد. مقامات پاكستان و آمريكا گروه هاي كشميري مخالف با توافق صلح در اين منطقه و همچنين تروريست هاي بين المللي مشغول جهاد با آمريكا در افغانستان را مسئول اين سوءقصدها مي دانند.

همكاري مشرف در جنگ با ترور و اقداماتش در داخل پاكستان بدون شك فهرست طولاني از دشمنان را براي او به همراه داشته است.

گزارش ها حاكي از آن است كه مقامات آمريكايي، همكاري اطلاعاتي و ديگر تلاش ها براي كمك به نيروهاي امنيتي مشرف را افزايش داده اند. كالين پاول وزير به روزنامه واشنگتن پست گفت: ما هنوز به پرويز مشرف اطمينان داريم و در كنار او ايستاده ايم.

او همچنين گفت: اطمينان دارد كه مشرف از حمايت گسترده اي در داخل كشورش برخوردار است.

اين كه مشرف تا كي از چنين حمايتي برخوردار خواهد بود، به نتايج برنامه كاري جديدش بستگي دارد. او به سوي صلح با هند و همكاري بيشتر با آمريكا در ريشه كني تروريسم پيش مي رود و اين تأييد جهاني را به همراه دارد اما چنين اقداماتي مورد تأييد پاكستاني ها نيست.

عبدالستار از نمايندگان مجلس وزيرستان جنوبي پاكستان، منطقه اي كه در مرز پاكستان و افغانستان است، مي گويد: هر روز كه مي گذرد، تنش بيشتر مي شود و مردم خشمگين تر مي شوند.

الجزيره اخيراً گزارش داد، بسياري از اعضاي قبيله هاي محافظه كار افراطي كه در اين منطقه زندگي مي كنند حضور نيروهاي طالبان و القاعده را در اين مناطق منكر مي شوند و در برابر كنترل دولت و نظاميان بر اين مناطق مقاومت مي كنند. نايب رئيس حزب متحده مجلس عمل مي گويد: اگر اين عمليات متوقف نشود جنبشي را براي سرنگوني پرويز مشرف از قدرت آغاز خواهيم كرد. اما هيچ نشانه اي از وقفه يا كند شدن روند اين عمليات ديده نمي شود. پاكستان بيش از ۵۰ هزار نيرو در مرز مستقر كرده است.

زلمي خليل زاد اين منطقه را پناهگاه بازماندگان طالبان و القاعده خوانده است. از زمان شروع جنگ با ترور در سپتامبر ۲۰۰۱ پاكستان بيش از ۵۰۰ مظنون تروريستي را به آمريكا تحويل داده است.

به نوشته تايمز مالي، اين گمان وجود دارد كه اكثر حملات اخير ارتش به اين مناطق كه اخيراً با استفاده از هلي كوپترهاي توپدار صورت مي گيرد، هدف دوگانه اي را پيگيري مي كنند: هم دستگيري شبه نظامياني كه با آمريكا جهاد مي كنند و هم شبه نظامياني كه براي جنگ به كشمير هند مي روند.

يك مقام رسمي پاكستان به اين روزنامه گفته است: هدف عمليات ما همه شبه نظاميان هستند، مهم نيست كه مقصد آنها كجاست. بعضي تحليلگران اطلاعاتي در آمريكا تا حدي پيش رفته اند كه پيش بيني مي كنند شمال غرب پاكستان مقصد بعدي نيروهاي آمريكايي در جنگ با ترور است.

القاعده مي داند كه نيروهاي آمريكايي در پي اسامه بن بودند و هسته هاي فرماندهي آن به شمال غرب پاكستان مي روند و بالاخره جنگ در اين منطقه به وقوع مي پيوندد. حركت نيروهاي آمريكايي به شمال غرب پاكستان براي دسترسي به چندين هدف صورت مي گيرد.

نيروهاي آمريكايي با حضور خود در اين منطقه علاوه بر ريشه كن كردن عوامل القاعده مي توانند امنيت زرادخانه هاي هسته اي پاكستان را هم در صورت وقوع اتفاقي غيرمنتظره براي مشرف تضمين كنند.

 اين احتمال اين روزها وجود دارد. روزنامه واشنگتن تايمز اخيراً در يادداشتي نوشت: تضمين امنيت حدود ۳۰ تا ۵۰ كلاهك هسته اي در جنوب آسيا رقص ظريف ديپلماتيك ميان پاكستان با هند و پاكستان را ضروري مي كند. اين روزنامه همچنين در ادامه نوشت: آمريكا مي تواند نقش مهمي در كمك به پاكستان در حفظ امنيت توانايي هسته اي اين كشور ايفا كند.

چنين رابطه اي براي هند هم صادق است، زيرا هند هم به كمك در حفظ امنيت هسته اي خود نياز دارد. از آن مهم تر اين كه وارد كردن هند به اين معادله مي تواند به حفظ وجهه بي طرفي سياسي آمريكا در اين منطقه كمك كند. مقامات آمريكايي اخيراً در پي فاش شدن نشانه هاي تكنولوژي هسته اي پاكستان در برنامه هاي تسليحاتي كشورهاي مختلف خشمگين شده اند.

اگرچه همكاري پاكستان با اين كشورها در زمينه تكنولوژي سانتريفيوژ سه دهه عمر دارد، بسياري از مقامات آمريكايي نگران مبادلاتي هستند كه در دوران حكومت مشرف صورت گرفته است. به همين دليل زمان انجام اين تبادلات براي آمريكايي ها مهم است كه همه آن بعد از ۱۱ سپتامبر روي داده است، يعني وقتي كه مشرف قول داده بود كه انتقال تكنولوژي هسته اي به كشورها را متوقف كند.

پاكستان مدت ها وجود چنين مبادلاتي را رد مي كرد. اما اخيراً بازجويي از دكتر عبدالقدير خان پدر برنامه هسته اي پاكستان و ديگر دانشمندان هسته اي را كه با حد زيادي خودمختاري با برنامه هسته اي پاكستان همكاري مي كردند، شروع كردند.

شايد بهترين خبري كه اين روزها از پاكستان با چنين وضعيتي پيچيده اي به گوش مي رسد، سخنان اخير رهبران هند و پاكستان است كه گفتند دو كشور ابتكار عمل جديد صلح براي منطقه را پيش مي برند.

مشرف و واجپايي نخست وزير هند در سخناني در نشست  سران سارك در اسلام آباد وعده دادند «گفت وگوي سازنده» ميان خود را ارتقا دهند تا هدف صلح محقق شود.

در حالي كه آمريكا به جنگ جهاني با تروريسم ادامه مي دهد، بسياري در واشنگتن به ويژه حاميان جنگ در افغانستان و عراق مي گويند كه برخورد شديد گاهي نتيجه مطلوب مي دهد. در پاكستان بي ثبات اما برقراري تعامل ميان استفاده از زور و ديپلماسي ضروري است

همچنان پاكستان‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از متحدان‌ ايالات‌ متحده‌ در جنگ‌ با تروريسم‌ چارچوب‌ موردنظر خود براي‌ همكاري‌ با واشنگتن‌ طي‌ چهارسال‌ آينده‌ را در قالبي‌ كه‌ به‌ اعتقاد مقامات‌ اسلام‌آباد خدمات‌ اين‌ كشور در زمينه‌ سركوب‌ القاعده‌ را تا حدودي‌ جبران‌ مي‌كند، ترسيم‌ كرده‌است‌.

در فهرست‌ موردنظر پاره‌يي‌ درخواست‌ها كه‌ از تداوم‌ روند اعطاي‌ كمك‌هاي‌ اقتصادي‌ تا سرازير شدن‌ تسليحات‌ امريكايي‌ به‌ ارتش‌ پاكستان‌ را در بر مي‌گيرد گنجانيده‌ شده‌ است‌. درصدر اين‌ فهرست‌ درخواست‌ پاكستان‌ براي‌ تحكيم‌ روابط‌ دو كشور در درازمدت‌، بويژه‌ در سايه‌ اقدامات‌ واشنگتن‌ در راستاي‌ تحكيم‌ روابط‌ با دهلي‌ نو تحت‌ عنوان‌ گام‌هاي‌ بعدي‌ در مشاركت‌ استراتژيك‌ قرار دارد.جهانگير كرامت‌، سفير جديد پاكستان‌ در ايالات‌ متحده‌ به‌ كمتر از اين‌ رضايت‌ نخواهد داد. به‌ واقع‌ او مطالبات‌ كشورش‌ از امريكايي‌ها را در سخنان‌ خود به‌ وضوح‌ انعكاس‌ مي‌دهد و تاكيد دارد اسلام‌آباد خواستار پايداري‌ روابط‌ خود با واشنگتن‌ در گستره‌يي‌ وسيع‌تر از مبارزه‌ با القاعده‌ و دستگيري‌ اسامه‌ بن‌لادن‌ است‌. او همين‌ هفته‌ پيش‌ در نطقي‌ گفت‌: ما مترصد برقراري‌ روابطي‌ پايدار و مستحكم‌ [با ايالات‌ متحده‌] هستيم‌.

آنچه‌ مورد توجه‌ ناظران‌ قرار گرفت‌ نه‌ محتواي‌ اظهارات‌ كرامت‌ كه‌ لحن‌ بيان‌ اين‌ اظهارات‌ بود. او بسان‌ معلمي‌ حرف‌ مي‌زد كه‌ به‌ شاگردش‌ گوشزد مي‌كند چه‌ انتظاري‌ از او دارد.

به‌ نظر مي‌رسيد او به‌ شكلي‌ شفاف‌ قصد دارد اين‌ نكته‌ را يادآوري‌ كند كه‌ رابطه‌ مستقيمي‌ بين‌ هزينه‌يي‌ كه‌ ايالات‌ متحده‌ مي‌پردازد و آنچه‌ دريافت‌ مي‌كند وجود دارد. اظهارات‌ كرامت‌ موجب‌ شد بسياري‌ اين‌ سوال‌ را مطرح‌ كنند كه‌ آيا تغيير سياست‌هاي‌ پاكستان‌ پس‌ از حوادث‌ يازدهم‌ سپتامبر به‌ دليل‌ همگرايي‌ سياست‌ خارجي‌ اين‌ كشور با ايالات‌ متحده‌ و مخالفت‌ اصولي‌ اين‌ كشور با تروريسم‌ بوده‌ يا هدف‌ از روي‌ آوردن‌ به‌ اين‌ سياست‌ برخورداري‌ از كمك‌هاي‌ اقتصادي‌ و نظامي‌ ايالات‌ متحده‌ است‌.

دولت‌ بوش‌ در حال‌ حاضر روند تصويب‌ اعطاي‌ سه‌ ميليارد دالر كمك‌ اقتصادي‌ نظامي‌ به‌ اسلام‌آباد را پشت‌ سر مي‌گذارد. علاوه‌ بر اين‌ واشنگتن‌ دو ميليارد دالر از بدهي‌هاي‌ پاكستان‌ را بخشيد. طرح‌ اعطاي‌ كمك‌هاي‌ نظامي‌ سخت‌افزاري‌ به‌ پاكستان‌ كه‌ اخيرا از سوي‌ كنگره‌ تصويب‌ شد جنگ‌افزارهايي‌ از جمله‌ هشت‌ فروند هواپيماي‌ شناسايي‌ دريايي‌ 3چ و دو هزار راکت‌ ضد تانك‌ تاو و دهها قلم‌ ديگر را شامل‌ مي‌شود. مواردي‌ كه‌ در اين‌ طرح‌ گنجانيده‌ شده‌اند با اعتراض‌ دهلي‌نو مواجه‌ شد چرا كه‌ به‌ خدمت‌ گرفته‌ شدن‌ آنها در ارتش‌ پاكستان‌ توانمندي‌هاي‌ نظامي‌ هند را به‌ چالش‌ مي‌كشد. دهلي‌ نو به‌ واشنگتن‌ هشدار داده‌ است‌ كمك‌هاي‌ گسترده‌ نظامي‌ به‌ اسلام‌آباد مذاكرات‌ هند و پاكستان‌ براي‌ يافتن‌ راه‌حلي‌ صلح‌آميز براي‌ پشت‌ سر گذاشتن‌ اختلاف‌نظرهاي‌ ارضي‌ ديرينه‌ اسلام‌آباد و دهلي‌ نو را به‌ مخاطره‌ مي‌افكند.

 به‌ رغم‌ اين‌ ديدگاه‌، كرامت‌ كه‌ از روساي‌ پيشين‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ پاكستان‌ است‌ مي‌گويد حمايت‌ ايالات‌ متحده‌ از پاكستان‌ در هر دو بعد مالي‌ و سخت‌افزاري‌ بايد ادامه‌ پيدا كند.او در واكنش‌ به‌ رويكرد هندي‌ها تاكيد دارد گرايش‌ ايالات‌ متحده‌ به‌ سوي‌ دهلي‌نو عامل‌ شكنندگي‌ صلح‌ در جنوب‌ آسيا است‌.

در بين‌ ساير مطالبات‌ اسلام‌آباد از واشنگتن‌ عملي‌ كردن‌ توافقنامه‌ تجاري‌ آزاد بين‌ دو كشور يا تمهيدات‌ جايگزين‌ و سرمايه‌گذاري‌ مشترك‌ بر روي‌ طرح‌هاي‌ اقتصادي‌ در پاكستان‌ است‌ كه‌ به‌ گفته‌ زمامداران‌ پاكستان‌ افكار عمومي‌ را در اين‌ كشور تحت‌ تاثير قرار خواهد داد و از ناخرسندي‌ عمومي‌ نسبت‌ به‌ همكاري‌ دولت‌ مشرف‌ با امريكايي‌ها خواهد كاست‌. كرامت‌ مي‌گويد: حمايت‌ ايالات‌ متحده‌ از پاكستان‌ براي‌ دسترسي‌ بيشتر به‌ كمك‌هاي‌ موسسات‌ مالي‌ فرامليتي‌ بايد ادامه‌ يابد. وي‌ مي‌افزايد: بايد با همكاري‌ امريكايي‌ها تصورات‌ مبتني‌ بر حوادث‌ گذشته‌ را بزداييم‌ و مفروضاتي‌ مبتني‌ بر خط‌ مشي‌ جاري‌ ايجاد كنيم‌. گويش‌ گزينشي‌ كرامت‌ در مورد همكاري‌ مشترك‌ ايالات‌ متحده‌ و پاكستان‌ مايه‌ شرمساري‌ مقامات‌ امريكايي‌ شده‌ است‌.

يكي‌ از مقامات‌ امريكايي‌ كه‌ خواستار عدم‌ افشاي‌ هويت‌ خود است‌ با اشاره‌ به‌ اينكه‌ در واشنگتن‌ مرسوم‌ نيست‌ سفراي‌ خارجي‌ براي‌ دستگاه‌ ديپلماسي‌ ايالات‌ متحده‌ خط‌ مشي‌ تعيين‌ كنند، مي‌گويد: حتي‌ سفير توني‌بلر در واشنگتن‌ در محافل‌ عمومي‌ از چنين‌ عبارات‌ و لحني‌ براي‌ بيان‌ نظرات‌ خود استفاده‌ نمي‌كند.

در همين‌ ضمن‌ آنچه‌ در ضمن‌ اظهارات‌ كرامت‌ موجبات‌ شگفتي‌ محافل‌ سياسي‌ واشنگتن‌ را فراهم‌ آورد تلاش‌ او براي‌ بي‌اهميت‌ جلوه‌دادن‌ نقش‌ شبكه‌ عرضه‌ فناوري‌ هسته‌يي‌ عبدالقديرخان‌ بود كه‌ وي‌ هرگونه‌ مشاركت‌ دولت‌ پاكستان‌ در اين‌ زمينه‌ را رد كرد. اين‌ در حالي‌ بود كه‌ خان‌ در اقرارهاي‌ يازده‌ صفحه‌يي‌ خود به‌ صراحت‌ از كرامت‌ به‌ عنوان‌ رييس‌ سابق‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ پاكستان‌، ميرزا اصلان‌بيك‌ كه‌ او نيز از روساي‌ پيشين‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ پاكستان‌ است‌ و ‌ پرويز مشرف‌ به‌ عنوان‌ كساني‌ كه‌ از آنچه‌ وي‌ انجام‌ مي‌داده‌ اطلاع‌ داشته‌اند، نام‌ برده‌ است‌. كرامت‌ كه‌ حدفاصل‌ سالهاي‌ 1996 تا 1998 رياست‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ را برعهده‌ داشت‌ مسوول‌ مستقيم‌ حفظ‌ امنيت‌ برنامه‌ هسته‌يي‌ پاكستان‌ بود. هدف‌ اصلي‌ كرامت‌ در سخنانش‌ جلب‌ توجه‌ واشنگتن‌ از گذشته‌ به‌ آينده‌ پاكستان‌ و تاكيد بر مسووليت‌ ايالات‌ متحده‌ در قبال‌ اين‌ تحول‌ بود.

 در حالي‌ كه‌ دولت‌ بوش‌ مصرانه‌ از پاكستان‌ به‌ عنوان‌ متحد كليدي‌ خود در جنگ‌ با ترور ياد مي‌كند و بوش‌ در موارد مختلفي‌ كه‌ مشرف‌ مورد انتقاد گرفته‌ از عملكرد شبكه‌ عرضه‌ غيرقانوني‌ فناوري‌ هسته‌يي‌ وابسته‌ به‌ خان‌ تا ظهور مجدد طالبان‌ و خودداري‌ وي‌ از كناره‌گيري‌ از سمت‌ رياست‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌ پاكستان‌ از وي‌ حمايت‌ به‌ عمل‌ آورده‌ است‌ برخي‌ اعضاي‌ كنگره‌ و رسانه‌هاي‌ امريكايي‌ نسبت‌ به‌ وفاداري‌ پاكستان‌ به‌ ايالات‌ متحده‌ و همكاري‌هاي‌ دو كشور ابراز ترديد مي‌كنند.

شايد به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ كرامت‌ سعي‌ دارد تمامي‌ توان‌ خود را بر تغيير اين‌ ديدگاه‌ متمركز كند. او ادعا دارد پاكستان‌ رويكردهاي‌ استراتژيك‌ خود را تغيير داده‌ و از اين‌ رهگذر لطمات‌ زيادي‌ ديده‌ است‌.

او تاكيد دارد اسلام‌آباد برخلاف‌ سياست‌ گذشته‌ خود در قبال‌ افغانستان‌ كه‌ بي‌ثبات‌ كردن‌ اين‌ كشور و مداخله‌ فعالان‌ در امور داخلي‌ افغان‌ها را دنبال‌ مي‌كرد اكنون‌ در حال‌ همكاري‌ با ايالات‌ متحده‌ براي‌ اعاده‌ ثبات‌ و امنيت‌ به‌ افغانستان‌ است‌.

علاوه‌ بر اين‌ برخلاف‌ رويه‌ گذشته‌ در قبال‌ هند و سياست‌ خصومت‌ و رويارويي‌ با دهلي‌نو اكنون‌ پاكستاني‌ها به‌ سياست‌ گفت‌وگو و كاستن‌ از سطح‌ تنش‌ها با همسايه‌ شرقي‌ خود روي‌ آورده‌اند. تا آنجا كه‌ به‌ گروه‌هاي‌ افراطي‌ باز مي‌گردد نيز پاكستان‌ با كنارگذاشتن‌ سياست‌مدارا و حمايت‌ از سركوب‌ اين‌ گروه‌ها و كاهش‌ نفوذ آنان‌ در جامعه‌ روي‌ آورده‌ است‌. كرامت‌ مي‌گويد: اين‌ همه‌ نشانگر فاصله‌ گرفتن‌ پاكستان‌ از گذشته‌ و ايجاد اصلاحات‌ بنيادين‌ در سياستگذاري‌هاي‌ اسلام‌آباد است‌. وي‌ افزود: اين‌ تحولات‌ هزينه‌يي‌ دارد كه‌ دولت‌ مصمم‌ است‌ آن‌ را بپردازد. مقاوت‌ بسياري‌ در برابر اين‌ تغيير موانع‌ وجود دارد اما ما با تمامي‌ توان‌ اطلاعات‌ موردنظر را به‌ پيش‌ خواهيم‌ برد. واكنش‌ها به‌ اظهارات‌ كرامت‌ پيچيده‌ و متناقص‌ بود.

استفان‌ كوهن‌، از تحليلگران‌ برجسته‌ مسائل‌ جنوب‌ شرق‌ آسيا معتقد است‌ آنچه‌ سفير جديد پاكستان‌ در امريكا مي‌گويد شايسته‌ ستايش‌ است‌ چرا كه‌ هيچ‌ يك‌ از مقامات‌ رسمي‌ تاكنون‌ حاضر به‌ پذيرش‌ خطاهاي‌ گذشته‌ نشده‌ است‌ و اينكه‌ كرامت‌ در اظهارات‌ خود از سياست‌هايي‌ انتقاد مي‌كند كه‌ در دولت‌هاي‌ پيشين‌، كه‌ او نيز در آنها مشغول‌ فعاليت‌ بوده‌ انتقاد مي‌كند خود نشانه‌يي‌ از تحول‌ در رويكردهاي‌ مقامات‌ پاكستاني‌ است‌.

البته‌ تحليلگراني‌ هستند كه‌ چندان‌ با كوهن‌ هم‌ عقيده‌ نيستند. در پس‌ زمينه‌ انتقادات‌ بسياري‌ به‌ اظهارات‌ كرامت‌ وارد آمد. گفته‌ مي‌شود آنچه‌ كرامت‌ در سخنان‌ خود به‌ تصوير مي‌كشد به‌ غايت‌ خوشبينانه‌ است‌ . روابط‌ ايالات‌ متحده‌ و پاكستان‌ متضمن‌ نقاط‌ ضعف‌ و خلاهايي‌ است‌ كه‌ صرفا با اظهاراتي‌ هوشمندانه‌ از ميان‌ برداشته‌ نمي‌شوند و گذر از آنها به‌ عوامل‌ متعددي‌ بستگي‌ دارد.

آيا پاكستان متحد موثري براي آمريكاست؟ هم بله و هم نه. اين پاسخي است كه كارشناسان به اين پرسش مي دهند. پرزيدنت پرويز مشرف بعد از 11 سپتامبر به درخواست هاي آمريكا براي كمك به ويژه در جست وجو براي يافتن عوامل القاعده و اسامه بن لادن پاسخ مثبت داد. مهناز اسپاهاني از اعضاي ارشد دفتر جنوب و غرب آسيا در شوراي روابط خارجي (آمريكا) مي گويد: «آمريكا و بوش به مشرف اعتماد دارند. او بهترين گزينه براي پاكستان به شمار مي آيد.»

همزمان بسياري از كارشناسان مي گويند مشرف براي سركوب تندروها در پاكستان و گروه هايي كه رابطه قوي با طالبان دارند و آنها كه از طرفداران القاعده هستند اقدام كافي نمي كند.

پاكستان به جنگ آمريكا با ترور پيوست و روابط خود را با دولت طالبان در افغانستان قطع كرد و اين درحالي بود كه اين اقدام برخلاف ميل بسياري از پاكستاني ها بود.

ژوئن 2003 بوش اعلام كرد كه پاكستان بيش از 500 تن از اعضاي طالبان و القاعده را دستگير كرده است. يكي از مهمترين اين دستگيري ها،  يافتن خالد شيخ محمد مرد شماره 3 القاعده و يكي از طراحان حملات 11 سپتامبر بود كه در ماه مارس 2003 دستگير شد. پاكستان همچنين 25 هزارنيرو در مناطق قبيله نشين تحت حكومت دولت فدرال و مناطق كوهستاني هم مرز افغانستان مستقر كرده تا فراري هاي القاعده را دستگير كند.

اما عده اي از مخالفان مي گويند كه پاكستان هنوز تلاش كافي نكرده است آنها نسبت به وفاداري نيروهاي مسلح پاكستان و سرويس اطلاعاتي ارتش به جنگ با ترور ترديد دارند.

برخي اعضاي اين دو نهاد به صراحت از القاعده و جنگ آن با غرب حمايت مي كنند. اخيرا چند افسر نظامي پاكستان به اتهام ارتباط با القاعده دستگير شده اند. يكي از اين دستگيرشدگان سربازي است كه گفته مي شود به خالد شيخ محمد پناه داده است، سياستمداران دولت مشرف هم به صراحت القاعده را تحسين مي كنند. از سوي ديگر دولت نتوانسته است بن لادن يا ديگر شخصيت هاي القاعده را كه گفته مي شود در مناطق مرزي ميان پاكستان و افغانستان پناه گرفته اند بيابد. دلايل اين ناتواني تا حدي حمايت محلي ها از بن لادن و تندروهاي ديگر است. هيچ كس او را تحويل نمي دهد.

 روابط آمريكا و پاكستان پيش از 11 سپتامبر تا حدي سرد بود. كارشناسان مي گويند پاكستان يكي از موارد نگراني دنيا بود. به دليل برنامه هاي هسته اي اش تحت تحريم و مجازات قرار داشت و به طور فعال هم از طالبان حمايت مي كرد و يكي از معدود كشورهايي بود كه حكومت طالبان را در افغانستان مشروع و به رسميت مي شناخت. بعد از 11 سپتامبر پاكستان در جنگ با ترور در كنار آمريكا قرار گرفت و درنتيجه اهميت استراتژيك را كه در دهه 1980 داشت بازيافت.

در آن سالها پاكستان پايگاهي براي كمك هاي آمريكا به شبه نظاميان اسلامي بود كه با شوروي در افغانستان مبارزه مي كردند. بوش در كمپ ديويد ميزبان مشرف بود و اعلام كرد كه واشنگتن يك كمك 3 ميليارد دالري دراختيار پاكستان مي گذارد و يك ميليارد دالر را از بدهي هاي آن را مي بخشد. بوش تصريح كرد كه اين امتيازات در قبال كمك به آمريكا در جنگ با القاعده به پاكستان داده مي شود.

در واقع شايد اين ميزان كمك درحد انتظار مشرف نبود و او بيش از اين انتظار داشت. دولت دونالد ريگان هم وقتي جنگ با شوروي در افغانستان يك نگراني امنيتي در منطقه بود تقريبا همين مقدار كمك مالي را به پاكستان كرده بود. اين كمك به پاكستان در كم كردن بار بدهي هايش كه در سال 2001 به 115 درصد از توليد ناخالص داخلي رسيده بود كمك مي كند. اما تحويل 28 جنگنده اف-16 كه پاكستان 13 سال پيش سفارش آن را به آمريكا داده بود جزء اين كمك نبود. كنگره آمريكا طي اين سالها به دليل نگراني از برنامه هسته اي پاكستان و به قدرت رسيدن مشرف، مانع از فروش اين جنگنده ها مي شد.

مشرف ازنظر آمريكا رهبر منتخب پاكستان نيست. او در سال 1999 در يك كودتاي نظامي به قدرت رسيد. در آن سال درپي دستور نوازشريف نخست وزير وقت به نيروهاي پاكستاني براي عقب نشيني از مواضعشان در خط كنترول كشمير، تنش ميان او و مشرف بالا گرفت. اين تصميم نوازشريف موجب نارضايتي شديد ارتش پاكستان شده بود. وقتي مشرف كه در آن زمان فرمانده ارتش و رئيس نيروهاي مسلح بود در اكتبر سال 1999 از سريلانكا عازم پاكستان بود، دولت شريف به هواپيماي حامل او اجازه فرود نداد. درحالي كه سوخت هواپيما روبه پايان بود، خطر سقوط آن را تهديد مي كرد.

هواداران مشرف به كاخ شريف يورش بردند و فرودگاه ها، راديو دولتي و تلويزيون را تصرف كردند و هواپيما هم فرود آمد. آنها شريف را تحت حبس قرار دادند. درپي اين كودتا شريف پذيرفت كه به جاي حبس 10 سال به تبعيد برود. مشرف پيش از ديدار تاريخي با اتال بيهاري واجپايي نخست وزير هند در جولاي 2001، خود را رئيس جمهور خواند و همچنان در برابر درخواست ها براي برگزاري انتخابات مقاومت مي كرد. اما در سال 2002 همه پرسي برگزار كرد كه به مدت 5 سال او را در رياست جمهوري ابقا كرد. او همچنين قانون اساسي را تغيير داد تا قدرت خود را بر پارلمان و دولت جديد افزايش دهد.

كارشناسان آمريكايي اطمينان ندارند كه مشرف شريك قابل اطميناني براي آمريكا باشد. اسپاهاني مي گويد: ما به كسي متكي هستيم كه كارهاي مخدوش و غيردمكراتيك زيادي براي دستيابي به قدرت انجام داده است. من فكر نمي كنم كه ما بتوانيم به يك نظامي تكيه كنيم. كارشناسان مي گويند مشرف موضوعات داخلي و منطقه اي خود را به ويژه دو مسئله مهم كشمير و سلاح هسته اي، فداي آمريكا نمي كند. درهمين حال مشرف از 11 سپتامبر هر كاري را كه آمريكا از او خواسته انجام داده است ازجمله حمايت عمومي، استفاده از پايگاه هاي نظامي و سركوب شبه نظاميان محلي كه هريك از آنها هزينه سياسي داخلي سنگيني براي او داشت.

در پاكستان امروز احساسات ضدآمريكايي بسيار نيرومندي حاكم است. بيشتر از 97 درصد از جمعيت اين كشور كه جمهوري اسلامي است، مسلمان هستند و بسياري از پاكستاني ها از اينكه مشرف در تعقيب و سركوب اسلامگرايان به آمريكا كمك مي كند، بسيار خشمگين هستند.

مسلمانان پاكستاني تقريبا ميانه رو هستند و اين كشور سابقه سكولاريسم دارد.

اما گروه هاي راديكال رفته رفته هم قدرت بيشتري مي يابند و هم پرتعدادتر مي شوند.

در انتخابات اكتبر سال 2002 به دليل اقدامات مشرف، گروه هاي مذهبي نتايج خوبي بدست آ وردند. مشرف، بي نظير بوتو و نوازشريف را از شركت در انتخابات منع كرد. به همين دليل حاميان آنها در حزب مردم بوتو و مسلم ليگ نوازشريف سازماندهي خود را از دست دادند و فرصت براي حضور «متحده مجلسي عمل» ائتلاف از احزاب مذهبي فراهم شد. اين ائتلاف 11 درصد آرا را به دست آورد و

20 درصد از پارلمان را دراختيار خود گرفت. اين ائتلاف اكنون در ايالت سرحد شمال غربي و بلوچستان در قدرت است. مشرف در پارلمان با وضعيت خوبي روبرو نيست. سال گذشته نمايندگان با تصميم او براي رئيس جمهور خواندن خود مخالفت كردند،  زيرا قانون اساسي پاكستان فرمانده ارتش را از رئيس جمهورشدن منع مي كند. مشرف آنها را به حاشيه راند و كار خود را انجام داد. پارلمان تشكيل جلسه مي دهد، اما قدرت چنداني ندارد. برخي گروه هاي مذهبي پاكستان (از نظر آمريكا) با تروريسم ارتباط دارند. حزب سياسي مذهبي جمعيت العلما اسلام بخشي از جرياني است كه 65 درصد از مدارس مذهبي كشور را در كنترول دارد. بيش از 15 درصد از دانشجويان اين مدارس خارجي هستند. اين حزب همچنين با حركت المجاهدين نخستين گروه پاكستاني در ارتباط است كه در فهرست سازمان هاي تروريستي آمريكا قرار دارد.

كشمير مهمترين موضوع براي احزاب مذهبي پاكستان است. اين منطقه منشأ وقوع سه جنگ ميان هند و پاكستان بوده است. پاكستان يك واحد ارتش در خط كنترول كشمير دارد و از سوي هند به حمايت از گروه هاي مسلحي متهم مي شود كه وارد خاك هند مي شوند. كشمير براي گروه هاي جهادي يك ميدان واقعي است. بسياري از اسلامگرايان پاكستان همچنين با دولت حامد كرزي مخالفند و آن را فاسد مي دانند خطر گروه هاي تندرو در داخل پاكستان براي مشرف بسيار جدي است. او هيچگاه در رفت وآمدهايش در داخل كشور امنيت ندارد و تاكنون بارها مورد سوءقصد قرار گرفته است. كارشناسان آمريكايي مي گويند: او نجات يافته است و اين يك نشانه بزرگ است.

رنگها ونيرنگها

 

نظاميان اصولاً افرادى منضبط و خوش قولند اما اين قاعده درباره جنرال پرويز مشرف صادق نيست. پيش از پنج سال است كه مشرف حكومت پاكستان را در دست گرفته، او كه با كودتا به قدرت دست يافت در همان ابتدا وعده داد كه فساد را از ساختار سياسى پاكستان بزدايد، آرامش را به كشور بازگرداند، منازعات قومى را مهار كند و دموكراسى را در پاكستان برقرار نمايد.

در همان ابتدا او به صراحت تاكيد كرد كه قصد باقى ماندن در حكومت را ندارد و از اين رو با برگزارى يك انتخابات دموكراتيك قدرت را به نمايندگان قانونى ملت بازمى گرداند. مشرف حتى تقويم كارى براى رسيدن به اين هدف را هم تنظيم و اعلام كرد كه پس از برگزارى انتخابات در سال ۲۰۰۱ قدرت را به پارلمان و نخست وزير منتخب آن بازمى گرداند.

اما مشرف از همان گام اول خلاف وعده را آغاز كرد. او برگزارى انتخابات پارلمان را يك سال به تاخير انداخت و بعد در انتخاباتى پرانتقاد، هواداران خويش را به مجلس فرستاد. در همين انتخابات البته برخى نامزدهاى بنيادگرا با حمايت گروه هاى اسلام گراى افراطى به مجلس راه يافتند كه با توجه به قدرت اسلام گرايان افراطى در ايالات غربى پاكستان، مشرف ناچار به پذيرش آنها در پارلمان شد.

مشرف سپس در مصالحه اى با اين گروه ها در ازاى آنكه قدرت نظامى را به ارتش بازگرداند موافقت نمايندگان مذكور را براى اعطاى قدرت بيشتر به رياست جمهورى جلب كرد و بدين ترتيب رئيس جمهور كه در ساختار سياسى پاكستان مقامى تشريفاتى بود به تصميم گيرنده اصلى كشور تبديل شد و نخست وزير كه مقام اجرايى كشور محسوب مى شد در جايگاه دستيار رئيس جمهور قرار گرفت.

اما در حالى كه قرار بود تا پايان سال جارى ميلادى، پرويز مشرف لباس نظامى اش را براى هميشه از تن درآورد و با ارتش وداع كند، اكنون خبر مى رسد كه مشرف با مراجعه به پارلمان موفق شده پست فرماندهى ارتش را همچنان در اختيار خود نگاه دارد. ماجراى اين خلاف وعده مشرف از هنگامى شروع شد كه مشرف اعلام كرد به وعده اش مبنى بر ترك فرماندهى ارتش عمل نخواهد كرد.

در آن هنگام البته بسيارى از اسلام گرايان افراطى مجلس پاكستان كه افزايش قدرت رئيس جمهور را در ازاى ترك ارتش از سوى مشرف پذيرفته بودند زبان به انتقاد گشودند و خواستار انصراف او از انجام اين تصميم شدند اما مشرف كه به حمايت اكثريت پارلمان از تصميمش ايمان داشت، موضوع را به پارلمان كشاند و سرانجام =، پارلمان پاكستان با اكثريت آرا لايحه پيشنهادى مشرف را تصويب كرد. در اين لايحه اختيار ارتش و رياست جمهورى تا سال ۲۰۰۷ ميلادى به مشرف سپرده شده است.

مخالفان اين لايحه مشرف را به فريبكارى متهم مى سازند و مى گويند كه سال گذشته او پيشنهاد ترك فرماندهى ارتش را با هدف جلب موافقت اسلام گرايان درباره افزايش اختيارات رئيس جمهورى داده بود، در حالى كه از همان زمان هم مشرف اعتقادى به ترك ارتش نداشت. اين منتقدان اضافه مى كنند كه لايحه اخير، اختيارات مشرف را تا حد مغاير با قانون اساسى افزايش خواهد داد و ديكتاتورى نظاميان را همچنان در پاكستان تداوم خواهد بخشيد. در مقابل اين مخالفان، مشرف اعلام كرده كه اعتقاد دارد ۹۶ درصد از شهروندان پاكستانى خواستار تصدى هر دو پست از جانب وى هستند.

در همين حال سخنگوى دولت پاكستان نيز با رد اظهارات مخالفان، تصريح كرده كه تصويب اين لايحه، دموكراسى را در پاكستان تضمين و به برقرارى ثبات و آرامش كمك خواهد كرد. اگرچه مشرف با عضو كردن چهارتن از جنرال هاى پاكستانى در شوراى امنيت ملى كشورش، عملاً ارتش را به قدرت ارشد و محورى كشور تبديل كرده و غيرنظاميان را به حاشيه رانده است اما در همان حال وى از اينكه جنرال ها فضايى براى انجام اقدامات خودسرانه بيابند در هراس است.

تحليلگران تاكيد مى كنند كه مشرف به اين ترتيب و با تداوم حكومت بر ارتش عملاً نظريات همكاران نظامى اش را زيرنظر مى گيرد و از پيدايش قطب دوم قدرت در كشور جلوگيرى مى كند.

به موازات اين تثبيت پايه هاى حكومت و گسترش دامنه قدرت در داخل پاكستان، مشرف روابط خارجى با شركا و نيز مهمترين دشمن پاكستان، هند، را نيز بهبود مى بخشد. اقدام شگفت انگيز وى در نزديكى به ايالات متحده پس از حمايت از طالبان و بهبود جايگاه دولت پاكستان در جامعه كشورهاى مشترك المنافع انگليس بعد از انجام آزمايش هاى اتمى نشان دهنده آن است كه مشرف راه هاى فرار از بحران را به خوبى مى شناسد و براى فرار از مشكلات تكنيك هاى كارآمدى را در نظر دارد.

اظهارات او درباره كشمير نيز از سوى ناظران، گام مهمى در جهت كاهش تنش با هند تلقى مى شود. ناظران مسائل هند و پاكستان، با شگفتى از اظهارات مشرف، مبنى بر اينكه به جز استقلال كشمير، راه هاى ديگرى را نيز براى حل اين بحران ميسر مى داند، دنبال مى كنند و مى گويند اين نخستين بارى است كه مشرف موضع مورد تاكيد پاكستان در خصوص انجام همه پرسى را در كشمير تغيير مى دهد.

اين تكنيك ها اما با هر هدفى كه به كار رفته باشد، در داخل پايه هاى حكومت ژنرال را تثبيت مى كند و در خارج براى او مقبوليت عمومى به وجود مى آورد. خارجى ها و پاكستانى ها مى دانند كه اگرچه انتقاداتى نسبت به سياست ها و استراتژى هاى مشرف وجود دارد اما تا زمانى كه بديل مناسب ترى در مقابل مشرف وجود ندارد، همان بهتر كه از جنرال حمايت شود.

ازطرف ديگرتنها چند ساعت‌ پس‌ از پيشنهاد غيرمنتظره‌ و تحيرآور پرويز مشرف‌، رييس‌ جمهور پاكستان‌ براي‌ غيرنظامي‌كردن‌ منطقه‌ مورد مناقشه‌ كشمير، مقامات‌ هند و پاكستان‌ يكصدا با اين‌ پيشنهاد مخالفت‌ كردند. مقامات‌ هندي‌ بي‌آنكه‌ حتي‌ حاضر به‌ بررسي‌ محتواي‌ پيشنهاد مشرف‌ و بررسي‌ گسترده‌ آن‌ شوند گفتند اين‌ پيشنهاد بايد از كانال‌هاي‌ صحيح‌ و متعارف‌ مطرح‌ شود. در همين‌ حال‌ رهبران‌ پاكستان‌ نيز پيشنهاد رييس‌ جمهور اين‌ كشور را تقبيح‌ كردند و با تصريح‌ بر اينكه‌ نفس‌ طرح‌ اين‌ پيشنهاد اشتباه‌ بوده‌ آن‌ را خيانت‌ به‌ آرمان‌ كشمير دانستند.نقطه‌ تناقص‌آميز در اظهارات‌ مشرف‌ پيرامون‌ لزوم‌ غيرنظامي‌كردن‌ كشمير آن‌ بود كه‌ پيشنهادي‌ كه‌ مي‌توانست‌ به‌ گذر از بن‌بست‌ كنوني‌ در مذاكرات‌ دو طرف‌ بر سر پايان‌ دادن‌ به‌ مناقشه‌ كشمير تبديل‌ شود، موجب‌ شد ناتواني‌ دو طرف‌ در حل‌ و فصل‌ ساده‌ترين‌ مسائل‌ در مناقشه‌ 57 ساله‌ بر سر كشمير كه‌ تاكنون‌ عامل‌ در گرفتن‌ سه‌ جنگ‌ و مرگ‌ ده‌ها هزار تن‌ بوده‌ بيش‌ از پيش‌ آشكار شود.

تحليلگران‌ عواملي‌ چون‌ زمان‌ طرح‌ اين‌ پيشنهاد، وضعيت‌ سياسي‌ دو كشور و تاثير نظاميان‌ بر تصميم‌گيري‌هاي‌ ميان‌ هند و پاكستان‌ را از جمله‌ عواملي‌ مي‌دانند كه‌ در شكل‌دادن‌ به‌ موضع‌گيري‌هاي‌ اخير در قبال‌ پيشنهاد مشرف‌ دخيل‌ بوده‌اند. نه‌ دولت‌ جديد تحت‌ رهبري‌ حزب‌ كنگره‌ در دهلي‌ نو و نه‌ كابينه‌ شوكت‌ عزيز، نخست‌وزير پاكستان‌ كه‌ به‌ تازگي‌ قدرت‌ را در دست‌ گرفته‌ است‌ از توان‌ سياسي‌ لازم‌ براي‌ گذر از مخالت‌هاي‌ افراطي‌ و به‌ تصويب‌ رساندن‌ طرحي‌ تاثيرگذار در پارلمان‌ دو كشور برخوردار نيستند.

علاوه‌ بر اين‌ هيچ‌ يك‌ از دو كشور قدرت‌ نظامي‌ كافي‌ براي‌ كنترول‌ همه‌جانبه‌ كشمير را ندارد و در چنين‌ شرايطي‌ ادامه‌ مذاكرات‌ صرفاص موجب‌ خواهد شد تحولاتي‌ سطحي‌ به‌ وقوع‌ پيوندد بي‌آنكه‌ تغييري‌ جدي‌ در وضعيت‌ كشمير و كاهش‌ اختلاف‌ نظرها بين‌ دهلي‌ نو و اسلام‌آباد براي‌ پايان‌ دادن‌ به‌ اين‌ مناقشه‌ ديرينه‌ به‌ وجود آيد.آجاي‌ ساهن‌، مديرعامل‌ انستيتوت مديريت‌ بحران‌ كه‌ از موسسات‌ نظريه‌پرداز هندي‌ است‌، مي‌گويد: اين‌ قسم‌ پيشنهادات‌ با هدف‌ پيشبرد پروسه‌ صلح‌ مطرح‌ نمي‌شوند بلكه‌ عاملي‌ براي‌ سدكردن‌ راه‌ دستيابي‌ به‌ توافقات‌ تاثيرگذار براي‌ حل‌ و فصل‌ مسالمت‌آميز بحران‌ كشمير هستند و رسانه‌هاي‌ گروهي‌ به‌ شكلي‌ غيرقابل‌ اجتناب‌ در اين‌ دام‌ گرفتار مي‌آيند و دنيا را با توفاني‌ بين‌المللي‌ بر سر پيشنهادهاي‌ جديد مواجه‌ مي‌كنند.

او مي‌افزايد: اين‌ ايده‌ كه‌ مذاكرات‌ نتيجه‌يي‌ متفاوت‌ از واقعيت‌هايي‌ كه‌ موازنه‌ قدرت‌ به‌دست‌ مي‌دهند، خلق‌ كند به‌ غايت‌ مضحك‌ است‌. از زمان‌ گذشته‌ و زماني‌ كه‌ آتال‌ بيهاري‌ واجپايي‌، نخست‌وزير پيشين‌ هند دست‌ دوستي‌ به‌ سوي‌ پاكستان‌ دراز كرد پيشرفت‌هايي‌ در مذاكرات‌ دوجانبه‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ اما اين‌ به‌ معناي‌ يافتن‌ راهكاري‌ براي‌ پايان‌ دادن‌ به‌ بحران‌ كشمير نبوده‌ و نيست‌.

خطوط‌ بسراني‌ بين‌ لاهور در پاكستان‌ و امرسيار در هند برقرار شده‌اند، خطوط‌ هوايي‌ پرواز بين‌ دو كشور را از سر گرفته‌اند و اولين‌ گروه‌ از زوار پاكستاني‌ اجازه‌ داده‌ شد براي‌ ديدار از زيارتگاه‌هاي‌ صوفي‌ها در بخش‌ هندي‌ كشمير وارد اين‌ منطقه‌ شوند. در نگاه‌ اول‌ پيشنهاد مشرف‌ جامع‌ و گامي‌ بزرگ‌ به‌ جلو به‌ نظر مي‌آيد. او تصريح‌ كرد پاكستان‌ از اصرار خود براي‌ برگزاري‌ انتخابات‌ در مورد تعيين‌ سرنوشت‌ كشمير و مراجعه‌ به‌ آراي‌ ساكنان‌ كشمير در مورد واگذاري‌ حاكميت‌ اين‌ منطقه‌ به‌ هند يا پاكستان‌ چنانچه‌ دهلي‌ نو از پافشاري‌ خود از تبديل‌ خط‌ آتش‌بس‌ كنوني‌ به‌ عنوان‌ خطوط‌ مرزي‌ دايم‌ دست‌ بردارد، صرف‌نظر خواهد كرد.

او در برابر هر دو طرف‌ را به‌ عقب‌كشيدن‌ نيروهاي‌ خود از كشمير، شناسايي‌ و به‌ رسميت‌ شناختن‌ هر يك‌ از هفت‌ بخش‌ كشمير و موكول‌ كردن‌ تصميم‌گيري‌ در مورد سرنوشت‌ اين‌ منطقه‌ به‌ زماني‌ در آينده‌ فراخواند. منموهن‌ سينگ‌، گفته‌ بود كشورش‌ از هرگونه‌ گزينه‌ محتملي‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ مسالمت‌آميز بحران‌ كشمير در سايه‌ مذاكره‌ استقبال‌ مي‌كند اما به‌ رغم‌ اين‌ اظهارات‌ آنگونه‌ كه‌ مشرف‌ پيشنهاد خود را مطرح‌ كرد بيشتر به‌ تلاش‌ براي‌ آغاز حركتي‌ تبليغاتي‌ به‌ نمايش‌ شباهت‌ داشت‌ تا اقدامي‌ جدي‌ براي‌ پايان‌ دادن‌ به‌ بحران‌ كشمير تلقي‌ شود. سوميت‌ گانگلي‌، مديربرنامه‌ تحقيقات‌ هند دانشگاه‌ اينديانا در ايالات‌ متحده‌ مي‌گويد مشرف‌ در انجام‌ حركات‌ تاكتيكي‌ با هدف‌ گرفتن‌ امتياز از طرف‌ مقابل‌ استاد است‌ اما در اين‌ مورد خاص‌ چنين‌ اقداماتي‌ هيچ‌ نتيجه‌ عملي‌يي‌ در بر نخواهد داشت‌.

او با يادآوري‌ بي‌اعتمادي‌ عميق‌ اما قابل‌ درك‌ مشرف‌ نسبت‌ به‌ دهلي‌ نو به‌ واكنش‌ هدفمند حزب‌ كنگره‌ به‌ پيشنهاد مشرف‌ اشاره‌ كرد. واكنش‌ دولت‌ تحت‌ رهبري‌ حزب‌ كنگره‌ در دهلي‌ نو به‌ اين‌ پيشنهاد بسيار سرد بود. ناتج‌ سينگ‌ سارنا، از مقامات‌ ارشد هندي‌ با لحني‌ كنايه‌آميز گفت‌: به‌ باور ما مساله‌ جامو و كشمير موضوعي‌ نيست‌ كه‌ با گفت‌ و گو از طريق‌ رسانه‌ها بتوان‌ به‌ حل‌ و فصل‌ آن‌ كمك‌ كرد.

البته‌ حتي‌ گروه‌هاي‌ جدايي‌طلب‌ كشمير هم‌ از پيشنهاد مشرف‌ شگفت‌زده‌ شدند. دليل‌ اصلي‌ اين‌ تحير اين‌ بود كه‌ رييس‌ جمهور نظامي‌ پاكستان‌ تا پيش‌ از اين‌ هيچ‌گاه‌ به‌ استقلال‌ كشمير به‌ عنوان‌ راه‌حل‌ سومي‌ براي‌ پايان‌ دادن‌ به‌ بحران‌ خونبار كشمير اعتقاد نداشت‌.

ميرويس‌ عمر فاروق‌، رييس‌ ائتلاف‌ گروه‌هاي‌ جدايي‌طلب‌ كشمير در واكنش‌ به‌ آنچه‌ مشرف‌ گفته‌ بود، اعلام‌ كرد مادامي‌ كه‌ مردم‌ كشمير در مذاكرات‌ هند و پاكستان‌ بر سر اين‌ منطقه‌ نماينده‌يي‌ نداشته‌ باشند سرنوشت‌ اين‌ مذاكرات‌ چون‌ گذشته‌ خواهد بود. وضع‌ در داخل‌ پاكستان‌ هم‌ چندان‌ متفاوت‌ نبود و پيشنهاد مشرف‌ موجب‌ نشد جناح‌هاي‌ متعدد پاكستاني‌ از موضع‌گيري‌ در قبال‌ آن‌ خودداري‌ كنند.

بي‌نظير بوتو، نخست‌وزير پيشين‌ پاكستان‌ اين‌ طرح‌ را خيانت‌ به‌ كشميري‌ها توصيف‌ كرد. سيد صلاح‌الدين‌، مرجع‌ ‌نظامي‌ كشميري‌ حزب‌ المجاهدين‌ پيشنهاد مشرف‌ را رد كرد و گفت‌: چنين‌ اظهاراتي‌ موجب‌ ايجاد شكاف‌ در مواضع‌ پاكستان‌ در قبال‌ كشمير خواهد شد و به‌ منافع‌ ملي‌ اين‌ كشور لطمه‌ وارد مي‌آورد.

نجم‌ ستي‌، مدير روزنامه‌ فرايدي‌ تايمز لاهور مي‌گويد: مشكل‌ اصلي‌ مشرف‌ ناتواني‌ او در متقاعدكردن‌ پاكستاني‌ها به‌ پذيرش‌ اين‌ پيشنهاد و بررسي‌ آن‌ است‌. برخلاف‌ مخالفان‌ طرح‌ مشرف‌، بسياري‌ آن‌ را پيشنهادي‌ شجاعانه‌ و قابل‌ ستايش‌ مي‌دانند اما آنچه‌ موجب‌ مي‌شود اين‌ پيشنهاد سرنوشت‌ساز موجب‌ نشود تحولي‌ جدي‌ در مناقشه‌ بر سر كشمير به‌ وجود نيايد فقدان‌ حمايت‌ عمومي‌ از آن‌ است‌.

دولتداري يا نظاميگري ؟

 

يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري پاكستان از زمان استقلال و تاسيس اين كشور با وجود تنش‌هاي انتخاباتي، در موعد مقرر اكتبر‪ ۲۰۰۷ميلادي) برگزار شد. جنرال پرويز مشرف در اين انتخابات ، از مجموع ‪ ۶۸۵راي نمايندگان مجالس ملي، سنا و چهار ايالت، با ‪ ۶۵۳راي، ‪ ۹۵/۳۲درصد آرا را كسب كرد. استقلال پاكستان در ‪ ،۱۹۴۷نتيجه مبارزه شخصيت‌هايي چون محمد علي جناح ، اقبال لاهوري ، محمد علي جوهر، ظفرعلي خان، راجا صاحب محمود آباد ، فاطمه جناح و نواب لياقت علي خان بود.

 به دليل نبود قانون اساسي مدون، اداره پاكستان تا سال ‪ ۱۹۵۶بر عهده فرمانداران كل قرار داشت كه بعد از تصويب قانون اساسي اين مقام به رييس جمهوري تبديل شد.  در مجموع از ابتداي تاسيس جمهوري اسلامي پاكستان، تاكنون ‪ ۴صاحب صلاحيت عمومي ‪ ۱۰رييس جمهوري رسمي ، ‪ ۳كفيل رييس جمهوري در ‪ ۱۱دوره انتخاباتي رهبري اين كشور را برعهده داشته‌اند. بعد از استقلال پاكستان محمد علي جناح" رهبر و نخستين ريس جمهور اين كشور شد ، اما بعد از مدت يكسال در سن ‪ ۷۲سالگي به دليل بيماري فوت كرد.

از سال ‪ ۱۹۴۸تا ‪ ، ۱۹۵۶به ترتيب خواجه نظام‌الدين ، ملك غلام محمد و جنرال اسكندر ميرزا به عنوان مسوولين پاكستان انتخاب شدند. درسال ‪ ۲۳مارچ ‪،۱۹۵۶اولين انتخابات رياست جمهوري پاكستان برگزار و اسكندر ميرزا به عنوان نخستين رييس جمهوري پاكستان انتخاب شد.

با ايجاد اختلافات بين اسكندر ميرزا و ارتش پاكستان ، جنرال ايوب خان رييس وقت ارتش ،در ‪ ۲۵مارچ ‪ ۱۹۵۸با انجام كودتاي نظامي، اسكندر ميرزا را بركنار و خود اداره كشور را برعهده گرفت كه تا سال ‪ ۱۹۶۹اين مقام را در اختيار داشت. در ‪ ۲۵مارچ۱۹۶۹جنرال يحيي خان  رييس ارتش مشترك به عنوان رييس جمهوري پاكستان سوگند ياد كرد. در سال ‪ ۱۹۷۱ذوالفقار علي بوتو مقام رييس جمهوري پاكستان را بر عهده گرفت كه درنهايت در ‪ ۲۰دسامبر ‪ ۱۹۷۱به دليل اختلافات عمده ميان وي و ارتش پاكستان ، در ‪ ۱۳اوت ‪ ۱۹۷۳همزمان با برقراري نظام پارلماني در پاكستان چوهدري فض الهي  به عنوان رييس جمهوري پاكستان انتخاب شد. اين مقام تا ‪ ۱۶سپتامبر ‪ ۱۹۷۸دراختيار  چوهدري فض الهي قرار داشت تا اينكه در ‪    ۱۹د سامبر ‪ ۱۹۷۸جنرال ضياء‌الحق  به تدريج با در اختيار گرفتن اداره كشور خود را آماده مقام رييس جمهوري كرد.  سپس جنرال ضياء الحق در سال ‪ ۱۹۸۴با برگزاري يك رفراندوم، مدت رياست جمهوري خود را تا سال ‪ ۱۹۸۸تمديد كرد. حادثه سقوط هواپيما، منجر به كشته شدن جنرال ضياء شد و در نتيجه براساس قانون اساسي غلام اسحاق خان رييس وقت سنا، كفيل رييس جمهوري شد.

از ‪ ۱۳دسامبر ‪  ، ۱۹۸۸غلام اسحاق خان مقام رييس جمهوري را در اختيار داشت تا اين كه درتاريخ ‪ ۱۸ژوييه ‪ ۱۹۹۳بعد از بركنار كردن دولت نوازشريف، وي از مقام خود استعفا كرد و  وسيم سجاد رييس سنا به طور موقت، مقام رياست جمهوري را در اختيار گرفت .

وي از ‪ ۱۹ژوييه ‪ ۱۹۹۳تا ‪ ۱۳نوامبر همين سال مسووليت رييس جمهوري را برعهده داشت . در سال ‪ ۱۹۹۳انتخابات رياست جمهوري پاكستان برگزار شد و  فاروق لغاري  در ‪ ۱۳نوامبر ‪ ۱۹۹۳به عنوان نهمين رياست جمهوري سوگند ياد كرد. در دوم دسامبر ‪ ۱۹۹۷فاروق احمد خان لغاري از سمت رياست جمهوري استعفا كرد و بار ديگر وسيم سجاد مقام رياست جمهوري را بطور موقت در اختيار گرفت.

از اول ژانويه ‪ ۱۹۹۸تا ‪ ۲۰سپتامبر ‪" ۲۰۰۱محمد رفيق تارربه مقام رياست جمهوري پاكستان انتخاب شد.

جنرال  پرويز مشرف  در ‪ ۱۲اكتبر ‪ ۱۹۹۹با انجام كودتاي نظامي دولت نواز شريف را بركنار و خود اداره كشور را برعهده گرفت و در ‪ ا۳۰پريل ‪ ۲۰۰۲بعد از بازنشسته شدن رفيق تارر جنرال مشرف با برگزاري رفراندوم، همزمان با حفظ مسووليت ارتش ، مقام رييس جمهوري را نيز در اختيار گرفت .

«پرويز مشرف» دو لقب دارد ، رئيس جمهور و جنرال ، كه دو دست لباس متفاوت برازنده اين دو لقب است. مشرف هنگامى كه تصميم دارد موضع سرسختانه اى را در قبال نظاميان مخالف اتخاذ كند، لباس استتار مخصوص كماندوها را مى پوشد و وقتى هم كه مى خواهد به هند شاخه زيتون تقديم كند يا اصلاحات خود را به اجرا درآورد، پتلون و پيراهن سنتى كشورش را به تن مى كند.

 اكنون مشرف متعهد است كه تا پايان سال جارى ميلادى با يكى از اين دو لقب خداحافظى كند. مديريت هوشمندانه و استفاده بجا از اين دو لباس تحسين غرب را براى او به عنوان جنرالى كه به رئيس جمهور تبديل شد، به همراه داشت. اوايل سال جارى ميلادى آمريكا پاكستان را يك متحد غيرناتويى آمريكا خواند.

ماه گذشته نيز سازمان كشورهاى مشترك المنافع كه ۵۳ كشور از جمله مستعمره هاى سابق انگليس از اعضاى آن هستند، در پى تعليق عضويت پاكستان از اين سازمان در سال ۱۹۹۹ يعنى زمانى كه مشرف با يك كودتاى سفيد قدرت را به دست گرفت، بار ديگر اين كشور را در جمع اعضا پذيرفت.

تصميم سازمان كشورهاى مشترك المنافع درواقع تأييدى بود بر تلاش هاى مشرف براى اعطا كردن «دموكراسى پايدار» به مردم پاكستان. اين در حالى است كه مخالفان معتقدند چنين راى اعتمادى به مشرف وى را در فرافكنى تصميمات بحث برانگيزش پيرامون امور داخلى يارى مى دهد.

«فرهت الله بابر»، سخنگوى حزب مردم پاكستان (PPP) در اين مورد مى گويد: «غرب با چشم پوشى بر نقض گسترده هنجارها و ارزش هاى داخلى پاكستان، قصد دارد كه از جنرال مشرف به خاطر نقش او در مبارزه با تروريسم تمجيد كند. او رئيس جمهور است، فرمانده ارتش نيز هست و رياست شوراى امنيت ملى را هم بر عهده دارد. اگر ساده بخواهيم بگوييم، او يك ديكتاتور است.»

مشرف پس از آنكه قدرت را در پاكستان به دست گرفت، متعهد شد كه طى سه سال انتخابات عمومى را در اين كشور برگزار كند. او در اكتبر سال ۲۰۰۲ به اين وعده عمل كرد، اما اين اقدامى بود كه پس از اعلام اصلاحاتى بحث برانگيز در قانون اساسى، به اجرا درآمد. اين اصلاحات به پرويز مشرف اجازه مى دهد كه هر وقت بخواهد مجلس را معلق كرده و يا نخست وزير را بركنار كند.

اصلى ترين رهبران مخالف در پاكستان يعنى نواز شريف و بى نظير بوتو از مشاركت در رقابت هاى انتخاباتى محروم شده و همچنان در تبعيد ماندند. جنرال در آوريل سال ۲۰۰۲ در انتخاباتى كه مخالفان آن را تقلبى خواندند، براى يك دوره ۵ ساله به عنوان رئيس جمهور پاكستان برگزيده شد.

مشرف براى آنكه بتواند اصلاحات قانون اساسى را در پارلمان پاكستان به تصويب برساند به اتحاد احزاب مذهبى اين كشور كه با نام «متحد مجلس عمل» شناخته مى شود، اعلام كرد كه تا پايان سال جارى ميلادى از سمت نظامى اش كناره گيرى خواهد كرد.

«دان مك كنيون»، سکرترجنرال سازمان كشورهاى مشترك المنافع، قصد دارد تا عملى شدن اين وعده را از سوى مشرف به شرط ورود مجدد پاكستان به اين سازمان تبديل كند. سازمان كشورهاى مشترك المنافع ضمن استقبال از گام هاى برداشته شده از سوى پاكستان، بر تداوم نگرانى هاى موجود پيرامون روند حل و فصل امور داخلى تاكيد كرد. با اين حال طرفداران مشرف در انتخابات محلى در سال ۲۰۰۱ حمايت گسترده مردم را به سوى خود جلب كردند.

 در اين انتخابات مردم به طور مستقيم به رهبران محلى راى دادند. پس از اين انتخابات به شهرداران و اعضاى شوراى شهر منتخب در اين انتخابات قدرت و اختيارات قانونى گسترده اى براى جلوگيرى از نفوذ نخبگان فئودالى و قبيله اى اعطا شد. پاكستان هنوز بخش عمده منابع خود را صرف ۷۰۰هزار نظامى اش در نيروهاى مسلح مى كند. اين در حالى است كه به عقيده مخالفان ادامه چنين روندى را به ضرر اعاده دموكراسى در پاكستان ارزيابى مى كنند. «اميراحمدخان» مدير «هرالد» پرفروش ترين ماهنامه پاكستان در اين مورد مى گويد: «نقش ارتش بزرگترين مانع بر سر راه دموكراسى است.»

توجه به همين اقتدار نظاميان در پاكستان موجب اوج گيرى بحث و جدل هاى بسيارى بر سر اين موضوع كه آيا مشرف از موقعيتى كه وى را به چنين سمتى رسانده است، دست خواهد كشيد يا نه، شده است.

ماهنامه هرالد در اين مورد مجموعه گزارش هايى را درست پس از آنكه قانونگذاران حزب حاكم درخواست باقى ماندن مشرف در هر دو سمت رياست جمهورى و فرماندهى ارتش را مطرح كردند، به چاپ رساند. بسيارى از تحليلگران امور سياسى پاكستان معتقدند كه احتمالاً مشرف در تلاش براى حفظ اختيارات نظامى اش اقدام به ايجاد يك شوراى امنيت ملى جديد خواهد كرد.

اين در حالى است كه احتمالاً براى آنكه نشان دهد از فرماندهى ارتش كنار كشيده است فقط يونيفورم نظامى اش را از تن بيرون خواهد آورد. رئيس جمهور پاكستان اكنون رياست يك شوراى ۱۳ نفره را كه رهبران غيرنظامى و ارشد نظامى از جمله اعضاى آن هستند، بر عهده دارد. طرفداران شوراى جديد تاكيد دارند كه اين شورا مى تواند از بروز هر نوع كودتا در آينده جلوگيرى كند.

اين در حالى است كه قانونگذاران مخالف ايده «حكومت نظامى دائم» را محكوم مى كنند. بسيارى از پاكستانى ها معتقدند كه اين موضوع سياسى در سايه اصلاحات مشرف قرار گرفته و آن طور كه بايد مورد توجه قرار نگرفته است. مشرف براى تحت الشعاع قرار گرفتن بحث و جنجال پيرامون كناره گيرى اش از فرماندهى ارتش، آزادى هاى بى سابقه اى را در پاكستان به وجود آورده است.

وى اجازه ايجاد شبكه هاى تلويزيونى خصوصى و بحث پيرامون موضوعات اجتماعى را كه پيش از اين ممنوع بودند، صادر كرده است. پاكستان همچنين به يمن اقدامات جنرال به پيشرفت هاى خوبى در زمينه حقوق بشر دست يافته است كه از جمله آنها مى توان به ممنوعيت قتل انسان ها براى حفظ آبرو و شأن اجتماعى نام برد.

کود تا وخشونت

 

كودتا در پاكستان روشي نو براي براندازي حكومت حاكم به شمار نمي‌رود.

كودتا در اين كشور آسيايي سابقه‌اي ديرينه دارد اما در بررسي علل وقوع چهارمين كودتاي پاكستان در تاريخ 12 اكتبر 1999 به دست پرويز مشرف مي‌توان به اوضاع وخيم اقتصادي، انحصار طلبي قدرت و بي‌كفايتي و فساد دولت حاكم و نارضايتي مردم از آن اشاره كرد؛ چرا كه اين كودتا بدون هيچ خون‌ريزي و مشكلي و تنها ظرف چند ساعت به وقوع پيوست. چهار ماه پس از خوشحالي نواز شريف از دستاوردي كه توانسته بود با كمك ارتشش در كشمير بدست آورد و تبريك به جنرال پرويز مشرف، رييس ارتش براي اين اقدام، نخست وزير وقت پاكستان توسط كسي كه فكرش را نمي كرد يعني مشرف از قدرت بركنار شد.

 اما بدون شك اين چهارمين كودتاي نظامي پاكستان تنها بر سر بحران كشمير نبود. ريشه‌هاي اين كودتا به دو سال قبل زماني كه شريف سعي كرد تا قدرت را در پاكستان تنها به خودش منحصر كند، برمي‌گردد.

شريف در فوريه سال 1997 با اكثريت آراء به قدرت رسيد. چند ماه پس از به قدرت رسيدنش وي تلاش كرد كه قانون اساسي را به منظور جلوگيري از اختيارات رييس‌جمهور در انحلال دولت منتخب و همچنين محدود كردن وظايف رييس ديوان عالي پاكستان اصلاح كند.

بركناري ريس محاکم عالي پاكستان پس از آن صورت گرفت كه اين مرجع قانوني تلاش كرد اتهاماتي را عليه نخست وزير كه نتوانسته بود در خصوص اتهامات فسادش پاسخي معقول ارائه كند، مطرح كند . رييس ارتش آن زمان جنرال جهانگير كرامت نيز نقش بيشتر ارتش را در سياست خواستار شد كه اين درخواست به بركناري‌اش از سوي نخست وزير قدرت طلب منجر شد .

تحليل‌گران منطقه‌يي مي‌گويند، شريف، مشرف را نه به خاطر دركش از ارتش بلكه به خاطر اينكه گمان مي‌كرد وي توانايي ايجاد يك پايگاه قدرت در پاكستان را ندارد، برگزيد؛ چرا كه مشرف به هيچ طبقه‌ي حاكمي در ارتش پاكستان وابسته نبود.

اما محبوبيت دولت شريف در بحبوحه‌ي وضعيت نابسامان اقتصادي پاكستان، قرضه‌هاي خارجي اين كشور كه از 32 ميليارد دالر هم گذشته بود و همچنين بحران‌هاي ناشي از عدم نظم و قانون در پاكستان به شدت كاهش يافته بود . شخصيت‌هاي مخالف پاكستان معتقد بودند چهره نامحبوب نخست وزير اين بحران‌ها را به وجود آورده اما كودتاي مشرف كه به بركناري شريف از قدرت منجر شد به بحران كشمير برمي‌گردد، جايي كه ارتش پاكستان پيروزي قابل توجهي را بر هند بدست آورد اما شريف چند روز پس از كنترول كشمير مجبور شد تحت فشارهاي واشنگتن از موضعش بازگردد و دستور عقب نشيني كامل از منطقه‌ي كشمير را صادر كند.

رهبران هند اين واقعه را به عنوان يك پيروزي جشن گرفتند و تعدادي از حاميان شريف جنرال‌هاي عالي رتبه‌ي پاكستان را به اقدامي بي‌پروايانه متهم كردند . اما مشرف در گفت‌وگوبا شبكه خبري بي.‌بي.‌سي افشا كرد، تمام سياستمداران در آغاز اين حمله در خارج بوده‌اند و وي تقصيري ندارد

جنرال شيرن مازاري، كارشناس دفاعي پاكستان اظهار داشت: ارتش عقب‌نشيني را يك تحقير تلقي كرد . وي افزود: بسياري از افراد در ارتش از اين واقعه ناراحت بودند و اين احساس در ميان ارتشي‌ها وجود داشت كه آيا اين تصميم، تصميم درستي است؟ شايد اگر شريف به واشنگتن نمي‌رفت اين اتفاق رخ نمي‌داد.

شريف پس از اين واقعه با تنش فزاينده‌اي در حزبش روبروشد و منتقداني نظير جنرال گل گفتند تلاش‌هاي وي براي انحصار طلبي قدرت و بركناري مشرف تلاشي براي انجام كودتا عليه ارتش بود . وي افزود: احتمال وقوع يك جنگ داخلي بسيار محتمل بود.

مدير روزنامه‌ي نيوز پاكستان نيز نوشت: ارتش به نفع مردم كار مي‌كرد و به همين دليل مورد حمايت مردم بود. اما در حالي كه شريف سعي كرد مشرف را از قدرت بركنار كند به دليل بي‌كفايتي دولت شريف جنرال‌هاي ارتش پاكستان به ياري مشرف شتافته و با كمك وي و رهبري يك كودتا، دولت شريف را بركنار كردند.

تنش ميان دولت نواز شريف و ارتش پاكستان تقريبا سير صعودي داشت.

بيل كلينتون، رييس‌جمهور وقت آمريكا به نواز شريف، نخست وزير پاكستان فشار آورده بود تا نيروهاي پاكستان را از كشمير تحت كنترول هند خارج كند. اين امر يكي از دلايل اصلي مخالفت شريف با ارتش پاكستان بود . شريف در 12 اكتبر سال 1999 تلاش كرد تا جنرال پرويز مشرف، رييس ارتش را از سمتش بر كنار كند و جنرال خواجه ضياء‌الدين، مدير خدمات اطلاعات جاسوسي پاكستان را به جاي وي فرمانده ارتش كند. مشرف كه در اين زمان در خارج از كشور به سر مي‌برد با يك هواپيماي تجاري به پاكستان بازگشت. جنرال‌هاي عالي رتبه ارتش پاكستان با بر كناري مشرف مخالفت كردند.

شريف دستور داد تا فرودگاه كراچي به منظور جلوگيري از فرود هواپيماي مشرف بسته شود. اين جنرال‌ها با انجام كودتايي دولت شريف را بر كنار كرده و كنترول فرودگاه را به دست گرفتند.

هواپيما زمان اندكي براي سوخت‌گيري داشت و جنرال مشرف در همين زمان كوتاه كنترول دولت را به دست گرفت. مشرف، شريف و وزراي كابينه‌اش را دستگير كرد و وي را به تبعيد به عربستان فرستاد.

اما عوامل و حوادثي كه منجر به كودتاي مشرف و جنرال‌هايش و براندازي دولت شريف شد، به شرح زير است : پاييز سال 1998، اطلاعات جاسوسي آمريكا از ائتلاف ناميمون پاكستان مطلع شد. اطلاعات جاسوسي آمريكا ارتباط ميان خدمات اطلاعاتي پاكستان، طالبان و القاعده را به اثبات رساند و مشخص شد كه خدمات اطلاعاتي پاكستان (ISI) هشت پايگاه در افغانستان دارد كه از افسران بازنشسته يا فعال اين نهاد هستند.

 سيا متوجه شد كه افسران ISI مرتبا با اسامه بن لادن، رهبر القاعده و مشاوران وي براي هماهنگ‌سازي دسترسي به اردوگاه‌هاي آموزشي القاعده در افغانستان ديدار مي‌كنند . ISI از بن لادن حمايت مالي و لوژستيكي مي‌كرد اما آنها هيچ مدركي دال بر مشاركت مستقيم ISI در حملات خارجي القاعده نيافتند.

يك مقام آمريكايي از گزارش سيا متوجه شد كه ائتلاف ناميموني وجود دارد كه تنها از تروريسم حمايت مي‌كند و مي‌تواند تهديدي عليه آمريكا باشد و حتي جنگ هسته‌يي را در كشمير به راه اندازد .

در دوم دسامبر سال 1998 شريف به واشنگتن رفت تا با كلينتون و ديگر مقامات عالي رتبه دولت وي ديدار كند . مساله‌ي مورد توجه كلينتون برنامه هسته‌يي پاكستان بود دومين مساله اقتصاد پاكستان بود و سومين موضوع تروريسم و حمايت پاكستان از بن لادن بود .

شريف به كلينتون پيشنهاد داد تا سيا يك تيم كماندو از ماموران سري پاكستان را براي دستگيري بن لادن آموزش دهد . در چهارم ژوئيه سال 1999، كلينتون در جريان بحران‌هاي منطقه‌يي تهديد كرد، حمايت پاكستان را از بن لادن به صورت علني افشا مي‌كند.

ارتش پاكستان در اوائل ماه مه سال 1999 به رياست جنرال مشرف منطقه‌ي استراتژيك كارگيل را در كشمير تحت كنترول هند اشغال كرد و اين امر بحران جدي را ميان هند و پاكستان به وجود آورد . شريف مجددا در چهارم ژوئيه به آمريكا رفت تا با كلينتون ديدار كند اما به دليل وعده‌هاي انجام نشده از سوي شريف، كلينتون با عصبانيت با وي برخورد كرد و تهديد كرد بيانيه‌اي را منتشر مي‌كند و در آن توجه سراسر جهان را به حمايت پاكستان از تروريست‌ها جلب مي‌كند . شريف بازگشت و فورا نيروهايش را از كارگيل خارج كرد و به اين بحران پايان داد. اما به موجب آن وي محبوبيتش را در پاكستان از دست داد. چند ماه بعد از اين واقعه شريف به واسطه‌ي كودتاي مشرف سقوط كرد .

اما مشکل جديد

صندوق هاى رأى براى انتخاب رهبر آينده پاكستان مهيا شده است.

چهره برگزيده انتخابات امروز پاكستان فقط كليد كاخ رياست جمهورى را در چنگ نمى گيرد. او يك رهبر سياسى به تمام معنا خواهد بود. اين اهميت و جايگاه را به رئيس جمهور آينده ، بحران و كشمكش بزرگ اين كشور بخشيده است. كرسى رياست جمهورى در پاكستان در هيچ دوره اى به اين اندازه قيمت پيدا نكرده بود. فرد منتخب روز ۶ اكتبر برنده يكى از سخت ترين مبارزات قدرت در شبه قاره است.

او توانسته براى رسيدن به اين كرسى از سد حريفان حزبى و قبيله اى نيرومندى بگذرد. بنابراين فرد برگزيده امروز مى تواند برخود نام مدير بحران نهد. او همزمان با گرفتن رأى اعتماد نمايندگان مجلس در واقع رشته اداره كشورى بحرانى را تحويل مى گيرد. كشورى كه به جز شكاف هاى ديرين اجتماعى و قومى كه داشت چند رشته تضاد ديگر نيز درتار و پود آن تنيده شده است.

قلمروى تحت امر رهبر جديد پاكستان، سرزمينى احاطه شده در چند بحران عميق منطقه اى است كه در رأس همه آنها نزاع خونين افغانستان نشسته است. بنابراين او در عين حال كه مأمور صلح و آشتى در داخل است و به تنش زدايى و لايروبى از بستر آكنده از بذر خصومت پاكستان بپردازد همزمان بايد به خواسته ها و انتظارات تاريخى دو همسايه اين كشور يعنى كابل و دهلى نيز بينديشد كه دو دوسيه، استقلال طلبى در كشمير و تروريسم كور در افغانستان را منوط به ظهور دولت جديد در اسلام آباد كرده اند.
اما اين همه داستان سرنوشت ساز بودن و بى بديل بودن انتخابات پاكستان نيست. جدال انتخاباتى امروز پاكستان از اين جهت سزاوار عنوان«رقابت بين المللى» است كه نمايندگان چند قدرت بين المللى و منطقه اى به طور محسوس در آن حضور دارند. فرد منتخب براى رسيدن به كاخ رياست جمهورى از گردونه مذاكراتى گذشته است كه سررشته آن دست طرف هاى خارجى بوده است.

بالطبع انتظار مى رود كه نتيجه و دستاورد چنين انتخاباتى پاسخ چند نياز مهم از فهرست نيازمندى بازيگران بين المللى درباره مسأله تروريسم و مبارزه با افراط گرايى را روشن سازد.
آيا مى توان انتخاباتى با اين شاخصه هاى عجيب را در كشورى ديگرهم سراغ گرفت؟ حتى پيش از آن كه فكر و ايده يك چنين انتخاباتى در ذهن احزاب و فعالان سياسى پاكستان جوانه زند. در سه نقطه مهم از جغرافياى سياست جهانى، سياستمدارانى از سه نقطه؛ اروپا، آمريكا و عرب به تجزيه و تحليل معماى انتخابات اين كشور و گزينش رهبر آينده پاكستان سرگرم بودند.
بنابراين آنچه دراين ماه هاى منتهى به انتخابات به صورت كشمكش جناح هاى قدرت سياسى بر سر رياست جمهورى پاكستان ديديم درواقع بازتاب هاى آن رايزنى ها وتبانى هاى بين المللى بود.
در اين مدت در سه پايتخت معروف جهان يعنى لندن ، رياض و واشنگتن ماجراى انتخابات پاكستان به صورت يك پروژه خطير و پرقيمت دنبال شده است. اين سه دولت دست بر قضا هركدام بخشى از اپوزيسيون پاكستان را با رهبرى دو نام مشهور ـ بى نظير بوتو رهبر حزب مردم و نوازشريف رهبر حزب مسلم ليگ ـ در خاك خود جاى داده اند. اساس بين المللى شدن پروژه انتخابات پاكستان يك سؤال كاملاً ساده اما بس عميق بوده است وآن اين كه چه كسى در جايگاه رهبرى پاكستان مى تواند اين كشور را از چنگ هيولاى افراطى گرى و طالبانيسم كه در لايه هاى اجتماعى واعتقادى اين كشور رخنه كرده اند، خلاص كند.
اين پرسش در واقع باب يكى از مطول ترين بحث هاى جامعه بين المللى را در ۶ سال پس از
۱۱ سپتامبر مى گشايد؛ بحثى كه در آن پاكستان اصلى ترين مأمن و گذرگاه افراطيون طالبان و القاعده شناخته مى شود. از آن روز كه جنگ و گريز آمريكا و متحدانش براى گرفتن سركردگان القاعده و نابودى شبكه طالبان در پشت مرزهاى قبيله اى پاكستان متوقف شد، نگاه هاى بدبينانه از سمت اين كشور برداشته نشده است.

همه محافل اروپايى و آمريكايى در طرح موسوم به جنگ ترور حول اين نگاه اجماع يافته اند كه يكى از زير ساخت هاى توليد افراطى گرى در اين كشور قرار دارد.

آنها در دهها دادگاه و محكمه اى كه براى مظنونان ترور برپا شده هميشه نام جمعى از اتباع پاكستان را پيش كشيده اند يا انگشت اتهام خود را به سوى يكى از مجامع و مدارس ايدئولوژيك اين كشور نشانه رفته اند.  بنابراين مسأله انتخابات امروز پاكستان مسأله همه بازيگران ميدان تروريسم است .

اين مسأله را تك تك داوطلبان كرسى رهبرى آينده پاكستان مى دانند.

آنها به كرات شنيده اند كه در فرداى چنين انتخاباتى با دعوتنامه اى براى مشاركت در كارزار تروريسم روبرو خواهند شد. بيش از همه كانديداها، شخص مشرف مى داند كه ناف اين انتخابات با معماى تروريسم و مبارزه با افراط گرى بريده شده است.

فرد منتخب اين انتخابات از سوى بازيگران خارجى عنوان فرمانده خط مقدم جنگ ترور را دارد.

او مأموريت دارد كه در نخستين اقدام يكى از گره هاى كور سازمان طالبان و القاعده را بويژه در نواحى قبيله اى پاكستان بگشايد.
درحالى كه همه نگاه ها در كارزار انتخابات امروز پاكستان به رويارويى مشرف به عنوان نماينده طيف جنرال ها با دو جناح سنت گرايان مسلم ليگ و ليبرال هاى حزب مردم معطوف شده اما رويارويى واقعى را بايد فراتر از خط درگيرى مشرف و نواز شريف جست و جوكرد يعنى جايى كه مردان اسلام آباد از يك سو با پنتاگون در كشمكش هستند و از طرف ديگر با طيف افراطيون زخمى از غائله مسجد لال دست و پنجه نرم مى كنند . با اين تعريف درست است كه در انتخاباتى كه مقدمات آن در جنگ ترور فراهم شده است كانديداى يونيفورم پوش ارتش ، از امتيازاتى منحصر به فرد در قياس با رقبايش برخوردار است، و درست به همين دليل هم در كانون توجه همه بازيگران جنگ ترور واقع شده است حتى شايد آمريكا يا انگليس براى تغيير درجامعه اى كه با سرعت از غرب روى برمى تابد كانديدايى جز او نبينند.

اما نكته مهم اين است كه در ميان نهادهاى تصميم گير غرب قضاوت يكسانى در باره اراده و كارايى مشرف درميدان كارزار افراطيون وجود ندارد. در خود آمريكا اين دو دستگى در نگاه مقام ها و كارگزاران كنگره و كاخ سفيد به وضوح ديده مى شود از خود بوش كه شايد اصلى ترين حامى اوست بگذريم مديران ميانى آمريكا انواع ابهام ها و سؤال ها را درباره چند وچون عملكرد جنرال در قبال تروريسم مطرح مى كنند.

تا حدى كه برخى از آنان مانند باراك اوباما مشرف را مشوق و حامى اصلى رشد طالبانيسم درافغانستان معرفى كرده و كنگره را به مجازات دولت او فرا مى خواند يا آن كه عده ديگرى مانند ديك چنى در اظهاراتى جنجالى حكومت مشرف را به ناتوانى در انجام مأموريت مبارزه با تروريسم متهم مى سازد و اسلام آباد را تهديد به مداخله نظامى مى كند. با اين همه، آنچه پيداست در طول چند ماه رايزنى هاى مستمر ميان مشرف و طرف هاى آمريكايى، قول و قرارهاى تازه اى بر سر شروع يك مبارزه گسترده با دشمنان پاكستان نشين آمريكا رد و بدل شده است . دست كم براى ناظران اين امر مسجل شده است كه فرد منتخب ۶ اكتبر با تعهد ويژ ه اى در زمينه جنگ ترور فعاليت خويش را آغازخواهد كرد.

اما آيا به راستى با راهيابى فرد ايده آل كاخ سفيد به رياست جمهورى پاكستان، معماى حكومت افراطيون و شبكه هزار توى سلفى ها دراين كشور برچيده خواهد شد ؟ اگر با تكيه بر يافته هاى اخير ديويد ميليبند وزير خارجه انگليس كه مى گويد درسفر اخير خويش به پاكستان عمق رويگردانى وتنفر آنان از ديپلماسى غرب را لمس كرده است در اين پرسش تأمل كنيم يقيناً پاسخ آن مثبت نخواهد بود.

گزارش كميسيون انتخابات پاكستان روشن كرد كه جدال ۶ اكتبر عرصه رقابت نمايندگان سه جناح سرشناس خواهد بود : حزب مسلم ليگ ـ شاخه قاعد اعظم ـ حزب مردم ، جامعه وكلا و مشرف به نمايندگى از جناح حاكم و طبقه نظاميان اين كشور.  اين مرجع انتخاباتى نام ۵ مدعى صحنه انتخابات را «محمد ميان سومرو» رئيس مجلس سنا و عضو حزب مسلم ليگ (حاكم) ، «وجيه الدين احمد» كانديداى وكلا، «مخدوم امين فهيم» و خانم «فريال تالپور» از حزب مردم اعلام كرده است.

 البته شمار زيادى از سياستمداران و فعالان مشهور و گمنام در كارزار شركت جسته بودند كه از فيلتر تأييد صلاحيت عبور نكردند. گفته مى شود ۴۳نفر براى انتخابات رياست جمهورى پاكستان ثبت نام كرده بودند كه تنها ۵ نفر از سوى كميسيون برگزارى انتخابات پاكستان كميسيونى كه مركب از نمايندگان مجالس ملى، ايالتى و سنا است، تأييد شد.  شايد پس از مشرف بهترين موقعيت را دراين انتخابات نماينده حزب مردم يعنى امين فهيم دارد . بوتو شخصاً او را براى مبارزه با مشرف تعيين كرده است.

بوتو ضمن اعتراض به اين كه مشرف هنوز به قول خود براى ترك رياست ارتش عمل نكرده است، گفت راهبرد اين حزب شركت همه جانبه در انتخابات است. سخن بوتو روشن كرد كه حزب مردم براى بازگشت به صحنه به انتخابات چون يك پل ارتباطى مى انديشد.

انتظار مى رود حزب مردمى ها كه همواره مسلم ليگ را رقيب سرسخت خويش ديده است دراين انتخابات نيز همه توان خويش را براى جلب آراى هوادارانش به كار بندد.
پايگاه سنتى حزب مردم ، ايالت سند است. اين حزب اكنون به عنوان يكى از احزاب ريشه دار پاكستان به حساب مى آيد. رهبريت آن را خاندان بوتو در دست داشته اند. يعنى از ۱۹۶۷ كه ذوالفقار على بوتو اقدام به تأسيس آن كرد تاكنون زمام رهبرى آن در دست خاندان بوتو بوده است .

بى نظير پس از اعدام پدرش در ۱۹۷۷ به دست نظاميان عصر ضياء الحق به سمت كسب رهبرى حزب خيز برداشت. اين حزب تفكر خود را ذيل جمله اى معروف دنبال مى كند كه عبارت است از: «اسلام ، ايمان ما، دموكراسى ، سياست ما و سوسياليسم ، اقتصاد ما و مردم ، محور قدرت ما» حزب مردم اگرچه حزبى ليبرال درسياست است اما در حوزه اقتصاد تلاش مى كند به سبك سوسيال دموكرات ها عمل كند.

در همين راستا اين حزب همواره شعار دفاع از حقوق زنان در كنار دفاع از فقرا را دنبال كرده است. كادر اصلى حزب را اغلب تحصيلكردگان دانشگاه هاى آمريكا و انگليس تشكيل داده اند.

چالش پنهان اين حزب با نظاميان از زمان اعدام پايه گذار حزب - ذوالفقار على بوتو- ادامه داشته است. از ديگر مشكلات حاد رهبرى و بدنه حزب اين بوده كه بوتو در طول زمامدارى اش همواره به دليل حضور خانوادگى بوتو در امور تجارت با اتهام فساد روبه رو بوده است به نحوى كه آصف زردارى همسر او مدت هاى زياد را درزندان به سر كرده است.

 مسلم ليگ در صحنه پاكستان به عنوان يك حزب مادر شناخته مى شود كه برخى حتى تاريخ تولد آن را به استقلال اين كشور مى رسانند و پايه گذار اصلى آن را محمد على جناح رهبر محبوب اين سرزمين مى دانند. شايد به همين دليل است كه نام اين حزب همواره براى مردان سياسى پاكستان قداست ويژه داشته است و درهر مقطعى جمعى از رهبران به تأسيس شعبه اى تازه از اين حزب دست زده اند.

مسلم ليگ برخلاف حزب مردم كه پايگاه آن سند است به مردان پنجاب تعلق دارد و تركيب رهبران آن را طبقه اشراف و بورژواها تشكيل داده اند. اين حزب همچنين داراى نفوذ عميق در محافل نظامى و امنيتى پاكستان است. در نقطه مقابل حزب مردم كه خود را حامى منافع طبقه پائين جامعه معرفى كرده است، مسلم ليگ به طرفدارى از منافع طبقه فرادست جامعه شهرت داشته است.

در عرصه اقتصادى نيز اين حزب تفكر خصوصى سازى و حاكميت بازار را تعقيب كرده است . اين حزب در حال حاضر به چند شاخه مجزا تبديل شده است. حزب مسلم ليگ نواز شريف كه مشهورترين و قديمى ترين شاخه آن است در سال ۱۹۸۶ به صحنه آمد و به مدت نزديك يك دهه به عنوان حزب حاكم كابينه در اختيار داشت اما بعد از تبعيد نواز شريف وبرادرش شهباز شريف اين شاخه از مسلم ليگ نيز منزوى شد.

اما شاخه ديگر آن با نام مسلم ليگ قاعد اعظم كه رياست آن را شجاعت حسين متحد مشرف دردست دارد در سال ۲۰۰۱ اين شعبه حزب با انگيزه تقويت مشرف اعلام موجوديت كرد و بالاخره شاخه سوم آن كه چندان مطرح نيست جونجو نام دارد.

چنان كه اعلام شد دراين انتخابات مشرف راه شركت نمايندگان ديگر شاخه هاى مسلم ليگ را بست و فقط اين شاخه حاكم بر قدرت مسلم ليگ است كه با عنوان طيف قاعد اعظم در انتخابات حاضر شده است.  
به صحنه آمدن وكلا در انتخابات امروز شايد يكى از پديده هاى تازه سياست در پاكستان باشد. هر چند پيش از اين نيز طيفى از حقوقدانان در كادر مركزى احزاب اين كشورحاضر مى شدند اما تاكنون ديده نشده بود اين قشر درقالب يك تشكل سياسى عرض اندام كنند. اين تشكل نوپا با هوادارانى كه يافته اكنون موقعيت بسيارى از جنا ح هاى كهنه كار را تهديد مى كند .به طور سنتى در جامعه پاكستان طيف وكلا و حقوقدانان در اين كشور از نفوذى عميق برخوردارند. اختيارات و جايگاهى هم كه قانون اساسى اين كشور به محاكم و ديوان عالى اين كشور داده بروزن و اعتبار اين گروه افزوده است.

با اين حال ، آنچه وكلا وحقوقدانان را به سياست پيوند زد، چالش مشرف با چهره سرشناس و نماد رهبرى وكلا يعنى افتخارمحمد چودرى بود. فردى كه با تكيه برهمان اصل استقلال نهاد قضا عملكرد مشرف را درجايگاه رئيس قوه مجريه به چالش كشيد. مخالفت بى پرواى چودرى با برخوردهاى مشرف با مخالفان در فضاى محافظه كارانه و ترس آلودى كه بعد از تبعيد رهبران سياسى اين كشور به وجود آمده بود درواقع بارقه اميدى شد براى گروه ها و فعالان سياسى اين كشور كه سكوت را در عصر حاكميت نظاميان كنار بگذارند.
اما اين همه قصه تبديل مقام اول قضايى كشور به يك رهبر جنبش نبود.

چودرى كه گويا از پتانسيل سياسى وكلا آگاه بود پس از اين وارد يك زورآزمايى با مشرف شد. دراين زورآزمايى او ابتدا از قدرت خلع شد اما درنهايت از ماجراى خلع خويش نهضتى از اعتراض به نقض عدالت را روشن كرد. به نحوى كه مشرف در نهايت ناگزير شد به حكم بازگشت او تن دهد.

اكنون طيفى از ياران چودرى براى نخستين بار براى تسخير كرسى رياست جمهورى خيز برداشته اند. «وجيه الدين احمد» نامزد وكلاى پاكستان است. اما نكته جالب در حركت وكلا اين است كه آنها مى روند كه پرچم پيشگامى درعدالت خواهى را دردست بگيرند.

به همين دليل تشكل وكلا حمايت جدى احزاب را همراه دارد به نحوى كه فرم ثبت نام وجيه الدين احمد را نمايندگان چند تشكل از جمله سناتور دكتر «ساعد»، پروفسور «خورشيد احمد»، عضو حزب جماعت اسلامى، «مهتاب احمدخان» عضو مسلم ليگ نواز و «منير احمد» رئيس وكلاى ايالت سند امضا كردند.

اين تشكل نيز همانند حزب مردم در اين انتخابات حاضر شده است تا يك دورخيز سياسى براى كسب كرسى ها در انتخابات پارلمانى آينده انجام داده باشد.  
مشرف اگر چه در نخستين سال هاى قدرتش حزبى براى تثبيت موقعيت خويش داير كرد- مسلم ليگ شاخه قاعداعظم ـ اما همواره جايگاهى فراتر از احزاب براى خود قائل بوده است. او درعين حال اكنون در موقعيت مرد شماره يك پاكستان علاوه بر حمايت نظاميان، حمايت جمعى از تكنوكرات هاى حزبى مانند شجاعت حسين يا شوكت عزيز و مشاهد حسين و... را همراه دارد كه ادامه رهبرى او را منشأ آرامش براى پاكستان مى بينند.
از نقطه نظر فكرى، او چنان تجربه ۶ سال زمامدارى اش مى گويد بيش از آن كه به نظريه پردازى همت گمارد بيشتر در پى «سياست عملى» بوده كوشيده است و عموم ناظران نيز او را با هنرها و استعداد هاى بازيگرى سياسى اش مى شناسند.
 در شناسنامه جنرال كهنه كار پاكستان ثبت شده كه او متولد دهلى هند است (۱۱ اگست ۱۹۴۳) اما مشرف همه مدارج و پلكان هاى قدرت را در اسلام آباد طى كرده است.

مشرف به لحاظ رسته نظامى كماندو و از افسران سابق ارتش پاكستان است. او در عين حال درخانواده اى سياست پيشه رشد يافته است. پدر مشرف سفير پاكستان در تركيه بود و بر اين اساس خود وى نيز كه علاقه اى همراه با تسلط به زبان تركى دارد . راه مشرف به سوى كسب رهبرى پاكستان از ۱۲ اكتبر ۱۹۹۹هموار شد يعنى با سرنگون كردن نواز شريف نخست وزير وقت پاكستان. رئيس جمهور ۶۴ ساله پاكستان جزو رزمندگان جنگ محسوب مى شود. او در سال ۱۳۴۳ در يك جزوتام توپخانه مشغول خدمت شد و در سال ۱۳۴۴ در جنگ هاى هند و پاكستان حضورى فعال داشت.
درا پريل سال ،۲۰۰۲ جنرال مشرف با برگزارى يك همه پرسى درصدد كسب مشروعيت براى تصدى سمت رياست جمهورى و كسب اختيارات فوق العاده برآمد، اما اين همه پرسى با انتقادهاى گسترده نسبت به بروز تخلفات گسترده در رأيگيرى مواجه شد.
 در اكتبر سال ،۲۰۰۲ انتخابات مجمع ملى و مجالس ايالتى برگزار شد و حزب مسلم ليگ پاكستان (شاخه قاعد اعظم) كه در سال ۲۰۰۱ براى حمايت از پرويز مشرف تأسيس شده بود، بيشترين تعداد كرسى ها را در مجمع ملى به دست آورد.

با معيار مرسوم انتخابات جهانى اگر دراين فهرست رقابت و جدال جدى به وقوع بپيوندد بايد در انتظار نتايجى غافلگير كننده باشيم زيرا نوعى تكثر دراين انتخابات حكمفرما است و به ظاهر اغلب نمايندگان طيف هاى مهم سياسى درصحنه حضور دارند، اما واقعيت اين است كه وزن سياسى ۴كانديداى ديگر درسايه سنگين مشرف چندان به چشم نمى آيد و هواداران ژنرال پيروزى او را محتوم مى دانند.

انتخابات رياست جمهورى پاكستان تكليف صاحب كرسى رياست برقوه مجريه را روشن مى كند اما حل معضل توزيع قدرت دراين كشور به يك انتخابات مهم ترى موكول شده است كه قرار است در ماه ژانويه سال جارى برگزارشود و در آن انتخابات ، وضع هر دو نهاد پارلمان و كابينه روشن خواهد شد  .پس براى يافتن پاسخ سؤال اصلى افكارعمومى در باره ماجراى جنجالى تقسيم قدرت ميان مشرف با بوتو نيز بايد چند صباحى صبركرد. طبق قانون تصميم گير ميدان انتخابات رياست جمهورى ، پارلمان هاى محلى و ملى پاكستان يا همان كالج انتخاباتى است چنان كه قبلاً نيز كالج انتخاباتى پاكستان در سال ۲۰۰۴ با اكثريت ۶۵۸ رأى از ۱۱۷۰ رأى، به پرويز مشرف به عنوان رئيس جمهورى رأى اعتماد داد و به اين ترتيب، عملاً رياست جمهورى او را تأييد كرد. مشرف پس از يك دوره زمامدارى براى راهيابى به اين نقطه يعنى آستانه پيروزى سخت ترين مسير را طى كرد او با پاره اى موانع و چالش هاى حقوقى وسياسى روبرو شد و جالب است كه براى گشودن هركدام از اين گره ها از ترفند ويژه اى بهره جست. نخستين موانع سياسى او ۲ حزب و گروهى بودند كه به دست مشرف در پايان دهه ۹۰ از صحنه حذف شده و رهبرانشان به تبعيد رانده شدند.

درنگاه اين ۲ حزب گويى اين انتخابات به صحنه عقوبت سياسى وانتقام گيرى از جنرال تبديل شد. بى نظيربوتو و نواز شريف كه به يمن حضور در كانون ديپلماسى اروپا و جهان عرب اين بار تريبون قدرتمندى به چنگ آورده بودند از اين موقعيت هم براى اعاده حيثيت و هم تخريب چهره جنرال بهره جستند به نحوى كه شديدترين نطق ها عليه مشرف از زبان آنها ايراد شد كه به طور مشترك مشرف را با اتهام استبداد ، سوء مديريت و
داد و ستد با افراطيون روبرو كردند .

اين اتهام ها درواقع تكرار وتداعى برخوردهاى حذفى مشرف با اين دو حريفش در پايان دهه ۹۰ بود، وقتى كه جنرال در اقدامى براندازانه اتهام تخلفات مالى و جرايم جنايى بر رهبر حزب مسلم ليگ و بى نظير بوتو، رهبر حزب مردم پاكستان وارد كرد و با گشودن دوسيه اى در محاكم ويژه مفاسد سياسى و ادارى پاكستان، مانع از فعاليت سياسى آنان شد. مشرف براى راندن اين دو زوج دشمن اش كه از قضا درروزگار تبعيد با فراموشى اختلافات فكرى و مقدار حساب هاى تاريخى شان دست اتحاد به هم داده بودند از ۲ روش متفاوت بهره جست.

مشرف درعين حال دراتخاذ اين روش ها طرف رايزنى مدام ديپلمات كشورهايى قرار گرفت كه ميزبان اين دو تبعيدى بودند. به هرحال ماحصل اين رايزنى ها اين شد كه مشرف از درآشتى ومدارا با بوتو وارد شد اما در قبال ديگر حريف اش، نوازشريف، به قوه قهر متوسل شد.
مشرف براى آشتى با بوتو يك خط تماس ديپلماتيك داير كرد كه از اواسط سال گذشته تاكنون روى اين خط تماس در چند مرحله او و يا دستيارانش با بوتو وارد رايزنى شدند. نتيجه نهايى اين مذاكرات توافقى كه بود كه در شهر دوبى به عنوان يكى ازميزبانان ايام تبعيد بوتو به بار نشست. براساس اين توافق، بوتو از تلاش پرويز مشرف براى انتخاب مجدد به سمت رياست جمهورى حمايت مى كند و در مقابل مشرف نيز امكان شركت در انتخابات پارلمانى و احتمالاً تشكيل كابينه بعدى را به اين حريفش اعطا خواهد كرد.

اساس اين توافق كه از مدت ها قبل به عنوان يك نظريه سياسى ازسوى ميانجيگران آمريكايى اعلام شده بود اين بود كه براى جبران كسرى مقبوليت دولت مشرف و نيز ايجاد جبهه نيرومند مبارزه با افراطيون، تأسيس يك دولت ائتلافى با حضور يك نظامى و يك چهره شخصى امرى حياتى است.
اما در رفتارى كاملاً متفاوت با بوتو، مشرف مقابل ديگر حريفش شيوه طرد و تنبيه را پيش گرفت. دراين راستا نواز شريف، كه به عربستان سعودى تبعيد شده بود با انگيزه شركت در انتخابات به پاكستان بازگشت اما مقامات پاكستانى وى را در فرودگاه پايتخت بازداشت و ساعاتى بعد از كشور اخراج كردند.
اين دوگانگى در رفتار با جبهه اپوزيسيون مدت ها براى مشرف دردسر ساز شد و او با نقد و اعتراض هاى تند درباره اين نوع از تبعيض و بى عدالتى روبرو شد اما گو اين كه خاطر مشرف از عواقب اين ماجرا آسوده بود كه هيچ واكنش تهديد آميزى را ازسوى نواز شريف جدى نگرفت.

اما قسم دوم چالش هاى مشرف از نوع حقوقى بود. اين چالش حقوقى فراروى مشرف از يك ماده آشناى قوانين پاكستان ناشى مى شود ماده اى كه براساس آن داشتن همزمان ۲ سمت يعنى رياست ارتش و رياست جمهورى را ممنوع شده است. اين مانع مشرف را با دوگروه از جناح هاى قدرت دراين كشور رودرو قرار داد.

نخست ائتلاف احزاب موسوم به مجلس متحده عمل كه شمار زيادى از كرسى هاى مجلس را دردست دارد .

اين ائتلاف در دور نخست رياست جمهورى مشرف متحد وى بود حتى نقش قابل توجهى را در تثبيت قدرت مشرف و انزواى مخالفانش ايفا كرد. اما از آن روز تاكنون اين طيف يك شرط را پيش روى مشرف قرار داده اند وآن اين بوده كه مشرف سال ۲۰۰۴ رياست ارتش را ترك كند اين طيف ازمخالفان سرشناس مشرف با رهبرى قاضى حسين احمد كوشيدند با توسل به محاکم عالى اين كشور مانع از شركت وى در اين انتخابات شوند تا شايد او از سمت فرماندهى ارتش كناره گيرى كند.

اما مشرف به اين خواست آنها اعتنا نكرد و اين اختلاف ميان او و شركاى سنت گرايش باقى ماند تا اين كه سران سرشناس اين ائتلاف كه ازاقدام جنرال در سركوب دوستان شان در مسجد لال خشمگين بودند به كلى راه خويش را از جنرال جدا كردند. دسته ديگرموانع پيش روى جنرال در درگيرى هاى او با وكلا رقم خورد . عالى ترين مقام اين قشر يعنى افتخارچودرى پس از آن كه رفتار مشرف را در برخورد با منتقدانش زير سؤال برد مغضوب واقع شد واز قدرت حذف گرديد و اين بركنارى جرقه يك نزاع بى پايان ميان قوه پرنفوذ قضاييه پاكستان با مشرف را رقم زد.

پس از اين همكاران چودرى نيز به جمع اپوزيسيون پيوستند آنها به جدى ترين مخالفان ادامه قدرت مشرف تبديل شدند حتى بعد از اين كه مشرف مهر تأييد خويش را ازديوان گرفت اين وكلا بودند كه در مبارزه اى رودررو با مأموران مشرف چوپ به دست گرفته و تصوير سرهاى شكسته خود را بر دوربين رسانه هاى جهان حك كردند.
به هر طريق مشرف مجوز محاکم و ديوان را براى حضور دوباره در صحنه اخذ كرد و درعمل بر اراده مخالفانش فائق آمد اما هنوز كسى نمى داند كه او اين همه موج اختلاف يا كينه ايام انتخابات را كجا وچگونه فرو خواهد نشاند آيا صرف اين قول او به مخالفان كه در صورت انتخاب مجدد براى رياست جمهورى دست از ارتش خواهد كشيد براى ختم اين غائله ها كافى است.

انتخابات در پاكستان پايان يافته است وهمه ناظران نگاه منتظر خويش را به اين سمت دوخته اند كه نتايج اين انتخابات به چه شكلى درسياست خارجى اسلام آباد بويژه در روابط جنرال با طرف هاى غربى تبلور پيدا مى كند. اين مسأله را اكنون تحليلگران رسانه هاى آمريكايى به وضوح درگزارش هاى خود از اسلام آباد منعكس مى كنند.  بنابراين كمابيش اغلب ناظران از آنچه در پشت صحنه انتخابات گذشته است و تبانى ها وتوافق هايى كه ميان قدرت هاى غربى و دولتمردان اسلام آباد رد وبدل شده اطلاع دارند.
مسأله اصلى در فرداى انتخابات ۶ اكتبر پاكستان اين است كه آيا اين اتفاق با روند پر چالشى كه طى كرد به تحقق اهدافى كه بازيگران يا سرمايه گذاران اين انتخابات دنبال مى كردند منجر خواهد شد.

خواست مشترك آمريكا واروپا در اين انتخابات و انتخابات دومى كه قرار است در ژانويه برگزار شود اين است كه يك دولت ائتلافى نيرومند با مأموريت مبارزه و مهار افراط گرايى شكل گيرد.
پاسخ به اين سؤال چندان آسان نيست ضمن آن كه هنوز نيمى از سناريوى توافقى كه دولت هاى غربى و شركاى منطقه اى شان براى تشكيل چنين دولتى ائتلافى تدوين كرده اند هنوز محقق نشده است يعنى بايد زمان موعود بازگشت بوتو از راه برسد تا چشم انداز اين رويداد روشن تر شود.
آنچه روشن است همه دغدغه بوش و متحدانش اين است كه از انتخابات
  ۶اكتبر پاكستان پلى براى عبور از نزاع بزرگ خويش در افغانستان بسازد، جنگى كه دومين جبهه رويارويى آمريكا با افراطيون القاعده و طالبان است و دست بر قضا همانند عراق خوف يك شكست بزرگ را دردل دولتمردان آمريكا افكنده است.
هيچ ترديدى در اين نيست كه دليل فشار همه جانبه بوش بر مشرف به اوضاع نا بسامان افغانستان برمى گردد و در ششمين سال اين جنگ ناكامى رژِيم مشرف در كنترول امنيتى نيروهاى طالبان در مرز هاى افغانستان براى مردان كاخ سفيد يك فاجعه است.

مشرف در برهه اى براى بوش حكم يك عصاى نجات را ايفا مى كند كه ديگر شريك آمريكا يعنى حامد كرزى در كابل با پيشروى طالبان اقتدار خود را در افغانستان از دست مى دهد.
براى آمريكايى ها مشكلاتى كه در عراق پيش آمد اكنون به صورتى پيچيده و بغرنج در اين جبهه بروز كرده است. در اين ميان جمع بندى همه كارشناسان پنتاگون اين است كه وضع افغانستان به اين سبب غير قابل مهار شده است كه «جاى امن» تروريست ها در داخل خاك پاكستان است و پشتيبانى همه جانبه قبايل و احزاب و نيروهاى امنيتى پاكستان از اين گروه مانع اصلى حل نظامى قضيه افغانستان شده است.
بنابراين موفقيت مشرف در دور جديد رهبرى اش با يك سؤال ديگرى در ذهن آمريكايى ها گره خورده است كه آيا آنها در جنگ عليه جنگجويان (طالبان) موفق مى شوند يا خير.
درميان سياستگذاران واشنگتن اين نظريه در ششمين سال جنگ افغانستان هواداران فراوان يافته است كه بدون حمله نظامى به جنگجويان (طالبان) كه در قلمرو پاكستان خفته اند، نابودى آنان غير ممكن خواهد بود.
البته آمريكا يك بار به صورت محدود اين نظريه را تست زد اما در نتيجه اين حمله هوايى آمريكا عليه مواضع نظامى (طالبان و القاعده) در خاك پاكستان مردم به خشم آمده و نارضايتى گسترده خود را عليه رژيم مشرف نشان دادند.
به باور منابع اطلاعاتى آمريكا در حال حاضر تروريست ها تقريباً در ۴منطقه در شمال و جنوب وزيرستان مركزيت داشته و لوازم تمرينات نظامى و لوژستيكى خود را از اين ناحيه تأمين مى كنند.

استفاده تروريست ها از خاك پاكستان براى عمليات نظامى و پناه گزينى موجب شده است، كه آمريكا با مشرف اين تعهد را به انجام رساند كه، طالبان در داخل خاك پاكستان تعقيب و پيگيرى شوند.

سيد سليم شهزاد روزنامه نگار پاكستان در مقاله خود با نام (آمريكا در پى شكار طالبان در داخل خاك پاكستان است) آورده است كه مشرف به طور ضمنى موافقت كرده كه آمريكايى ها مى توانند طالبان را در داخل خاك پاكستان تعقيب و پيگيرى نمايند. واضح است كه اين يك تصميم فوق العاده مهمى است، كه نتيجه آن حكومت مشرف را درعمليات نظامى بى پايانى مانند عمليات مسجد لال درگير مى كند.
اما جنگ با عقبه طالبان در داخل قلمرو پاكستان براى جنرال يك قمار بزرگ است با اين انتخاب يعنى ايستادن در كنار واشنگتن در جنگ عليه طالبان، مشرف به بزرگترين وخطرناكترين انتخاب دوران حيات خويش دست مى زند. اين خطر زمانى به اوج خواهد رسيد كه آمريكا مستقيماً در داخل قلمرو پاكستان عمليات نظامى را انجام بدهد، كه طبعاً تلفات غير نظاميان را به دنبال خواهد داشت، كه اين در نهايت حكومت مشرف را با خطربى ثباتى روبه رو خواهد ساخت.
 

وقوع دو حادثه در گرماگرم انتخابات، نخستين پيام هاى اين خطر را به گوش مشرف و شركايش رساند. حادثه اول تحريم انتخابات توسط شبكه احزاب ششگانه و قدرتمند سنتى ـ مذهبى كه برخى از سران آن به عنوان آموزگاران طالبان شناخته مى شوند و دوم موج ناآرامى هاى مناطق مرزى وقبيله نشين وزيرستان و كشمير كه به سقوط هلى كوپتر همراهان مشرف درمسير كشمير و نيز ربودن چندين نظامى ارتش در منطقه وزيرستان منجر شد؛ منطقه اى كه به عنوان پايتخت طالبان شهرت دارد.

تجارت اتومي

 

دولت پاكستان، رسماً به قاچاق هسته اى پايان داد. اما آنچه را كه كارشناسان گزارش مى كنند از حد تصور خارج است. دكتر عبدالقديرخان، پدر بمب اتمى پاكستان، تنها كشور را به سلاح هسته اى مجهز نكرد بلكه طى بيست سال، امكانات ساخت سلاح هسته اى را براى كشورهاى بسيار حساس دنيا فراهم آورد.

ماموران سازمان سيا (CIA) و سازمان جاسوسى انگليس (MI6) در يك مكان كاملاً سرى در چند كيلومترى طرابلس بى صبرانه انتظار چيزى را مى كشيدند. مقامات ليبيايى پس از ماه ها مذاكره قول دادند كه مهمترين محموله را به آنان تحويل دهند. اما تاخير ايجاد شده اين سئوال را در ذهن متبارز مى كند كه آيا ممكن است مقامات ليبى در آخرين دقايق از تحويل محموله خوددارى كنند.

بالاخره پس از يك ساعت انتظار، ماموران قذافى به محل قرار مى رسند در حالى كه دو بسته پلاستيكى كاملاً پر را حمل مى كنند. عوامل سازمان سيا و سازمان جاسوسى انگليس دستپاچه به نظر مى رسند. آيا اين بسته ها همان بسته هاى گرانقيمتى است كه واشنگتن انتظار آن را مى كشد؟يك فروند هواپيما غول پيكر ۷۴۷ نيروى هوايى ايالات متحده براى انتقال بسته هاى مذكور كرايه شده است.

دو نفر بازرس سازمان ملل متحد كه متخصص سلاح هاى هسته اى هستند، بر جريان تحويل اين محموله نظارت دارند. (يكى از آنان يك فرانسوى به نام ژاك بوت است). بسته ها را براى امتحان به آنان تحويل مى دهند و محتوى آن روى ميز ريخته مى شود. در روى ميز طرح هاى صنعتى، مداركى به زبان انگليسى و نوشتارى چند به زبان چينى به صورت نامنظم به چشم مى خورد.

بازرسان همه چيز را از نگاه تيزبين خود مى گذرانند. نقشه هاى بمب اتمى، دستورالعمل براى نصب آن و يك بمب ساده كه مانند نمونه چينى سال هاى ۱۹۶۰ است. سلاحى ساده اما بسيار قدرتمندتر از بمبى كه در هيروشيما انداخته شد، از جمله چيزهايى است كه بر روى ميز قرار دارد.

 پرسش اينجاست، نقشه سلاح هاى هسته اى از كجا مى آيد و چه كسى آنها را به ليبى فروخته است؟روى بسته هاى سفيد، كلمات سرخ رنگى به زبان انگليسى ديده مى شود:

(Good Looks Tailor, Islamabad) اين علامت يك خياطى بسيار معروف است كه لباس هاى مقامات مهم مملكتى پاكستان را مى دوزد.

اما خياط اسلام آباد چه معنايى مى تواند داشته باشد؟ خياط اسلام آباد نام كتابى از ژان لوكاره نويسنده فرانسوى است. اما در اين مورد هيچ ارتباطى ميان كتاب و علامت حك شده برروى بسته ها وجود ندارد.

تامين كننده سلاح هاى هسته اى قذافى مردى ۶۸ ساله است كه لباس هاى تيره راه راه و بسيار خوش دوخت مى پوشد و يكى از مشتريان اصلى خياطى (Good Looks) به شمار مى رود.

شخصيتى بسيار متين، چهره اى گرد با سبيل جوگندمى و چشمانى تيره كه در پاكستان بسيار مشهور است به طورى كه تصوير وى در همه جا در خيابان ها، در مدارس و يا پشت شيشه اتومبيل ها ديده مى شود.

وى همانند يك قهرمان ملى و يك قديس مورد احترام مردم پاكستان است.

نام وى عبدالقديرخان است كه از يك سو به عنوان «پدر بمب اتمى پاكستان» و از سوى ديگر به عنوان بزرگترين قاچاقچى هسته اى تاريخ به شمار مى رود.

عبدالقديرخان در طى پانزده سال يك تجارت غيرقانونى و زيرزمينى ايجاد كرده بود كه به گفته محمد البرادعى، مديرعمومي بين المللى انرژى اتمى، عبدالقديرخان يك نوع جديد و هراس آور از «بازار سياه سلاح اتمى» را اداره مى كرد. شبكه عبدالقديرخان با ارسال كاتالوگى، انواع مواد هسته اى را با تحويل در منزل، نقشه نصب و ارائه خدمات به فروش مى رساند.

مارك پرن دوبرشامبو، مدير امور استراتژيك وزارت دفاع فرانسه، اعتقاد دارد: «عبدالقديرخان مدل كاملى از بمب اتمى را در اختيار داشت.»چنين تجارت عجيبى ميليون ها دالر براى عبدالقديرخان عايدى داشت.

گفته مى شود كه وى دهها حساب بانكى در دوبى، مركز تجارتش، داشت و نيز به نوشته نشريات پاكستان، عبدالقديرخان يك هوتل اختصاصى در لندن، ويلايى در ساحل درياى خزر در ايران، مجموعه اى اعجاب آور از سلاح ها و موتر هاى قديمى، دوازده رستوران در اسلام آباد و يك هوتل در تومبوكتو در مالى دارد.

 تجارت وى بيشتر در مناطقى رونق داشت كه داراى بيشترين تنش در عرصه سياسى بودند.

براساس گزارش بين المللى انرژى اتمى مشتريان وى را حساس ترين كشورهاى دنيا از ديدگاه سياسى از قبيل ليبى، ايران و كورياي شمالى تشكيل مى دادند. از ماه ژوئن نيز كشور سوريه در اين فهرست قرار گرفت.

اخيراً گروهى از بازرسان بين المللى براى تحقيق بيشتر در اين خصوص به دمشق مسافرت كردند.

در راهروهاى آژانس بين المللى انرژى اتمى در وين اسامى مشتريان ديگرى نيز به گوش مى رسد.

فهرست نهايى مشتريان عبدالقديرخان علنى خواهد شد. احتمال فراوانى دارد كه فهرست منتشره سر و صداى زيادى در دنيا برپا كند و مردم را غافلگير نمايد. دانشمند پاكستان در اكتبر ۲۰۰۳ به تجارت غيرقانونى خود پايان داد اما آيا اين امر موقتى است؟ قذافى كه بهترين مشترى عبدالقديرخان محسوب مى شد او را فريب داد. رئيس جمهور ليبى حدود ۱۰۰ ميليون دالر به شبكه عبدالقديرخان پرداخت كرد اما از چند ماه پيش تصميم گرفت كه از خود در سطح بين المللى اعاده حيثيت كند.

اين ديكتاتور پا به سني گذاشته از اينكه شخصيتش در سطح جهانى بيش از پيش لجن مال شود نفرت دارد و براى رفع اتهامات بين المللى بايستى كاملاً قاطع باشد. دولت ايالات متحده از معاملات وى با شبكه عبدالقديرخان اطلاع داشت اما نمى دانست كه اين معاملات در چه سطحى است و از اين روى درصدد آن هستند كه از جزئيات آن مطلع شوند. احتمال دارد قذافى به آنها همه مسائل يا قسمتى از آن را گفته باشد.

با اين وجود او از دستيابى به بمب اتمى صرفنظر كرد و نقشه هاى بمب را به همراه چندين تن مواد در اختيار دولت ايالات متحده قرار داد. تمام محموله در چندين مرحله با پرواز ۷۴۷ نيروى هوايى ايالات متحده، به اين كشور ارسال شد و قذافى از خود دوباره فردى قابل معاشرت ساخت.در اين خصوص عبدالقديرخان مجبور به گفتن حقايق شد و به همه چيز اعتراف كرد. وى در يك برنامه تلويزيونى به جرم خود اعتراف كرد و در ادامه در برابر چشمان ميليون ها بيننده پاكستانى بهت زده، از اينكه در فعاليت هاى تكثير سلاح هسته اى دست داشته است از مردم عذرخواهى كرد.

 پرويز مشرف، رئيس جمهور فعلى پاكستان، عجولانه عذرخواهى وى را پذيرفت و از فرداى آن روز طى اعلاميه اى رسمى، عبدالقديرخان معروف را مورد عفو و بخشش قرار داد. پرويز مشرف همچنين تاكيد كرد كه پدر بمب اتمى پاكستان و رئيس مادام العمر آكادمى علوم پاكستان همچنان مى تواند «تمام دارايى خود را» در اختيار داشته باشد. اما چرا رئيس جمهور پاكستان اين گذشت و بخشندگى را در حق عبدالقديرخان دانشمند هسته اى خود انجام داد؟ شايد نوعى حق السكوت به نظر برسد زيرا وى از خيلى مسائل اطلاع دارد و در عين حال تجارت غيرقانونى و پر سود وى مورد حمايت و تشويق مقامات پاكستانى نيز قرار گرفته بود.

به رغم «ملاحظه كارى» دولت پاكستان، مسائل روشن ترى در قضيه عبدالقديرخان به چشم مى خورد.

از ابتداى سال جارى شبكه عبدالقديرخان به تدريج دوباره پا گرفت. بسيارى از همدستان وى در كشورهاى مالزيا، هالند، ايالات متحده، سوئيس، اسپانيا، بريتانيا و... تحت بازجويى قرار گرفتند.

اخيراً پوليس آفريقاى جنوبى يوهان مير، يكى از تاجران ژوهانسبورگ و يكى از تامين كنندگان اصلى مواد هسته اى شبكه عبدالقديرخان بازداشت نمود. گروهى از بازرسان آژانس بين المللى تحت سرپرستى الى هاينونن كه فنلاندى است، به طور تمام وقت در خصوص فعاليت هاى شبكه عبدالقديرخان تحقيق مى كند. گزارش هاى بسيارى در اين زمينه منتشر گرديد كه برخى از آنها علنى بوده و برخى محرمانه هستند.

نشريه «نوول ابزرواتور» توانسته است به اين گزارش ها دسترسى پيدا كند و نيز پرسش هايى را در زمينه تحقيقات صورت گرفته با كارشناسان مربوطه مطرح نمايد.

آنچه را كه ما امروز از دكتر عبدالقديرخان مى دانيم اين است كه وى توانسته با توليد دستگاه سانتريفوژ به شهرت و ثروت برسد. دستگاه سانتريفوژ مهمترين توليد عبدالقديرخان است. براى روشن تر شدن مسئله يك دستگاه ماشين لباسشويى را با ارتفاع دو متر در نظر بگيريد كه قسمت استوانه اى داخل دستگاه در خلاء مطلق و با سرعت صوت بچرخد. در داخل آن اگزافلئور اورانيوم را كه از عبدالقديرخان خريده ايد بريزيد.

چند لحظه صبر نمائيد. سپس ماده سبكى كه از قسمت بالاى دستگاه خارج مى شود جمع كرده و اين كار را هزاران بار در يك دستگاه مشابه (كه قطعاً از عبدالقديرخان خريده ايد) انجام دهيد.

زدبندهاي پاکستان وعربستان

 

به محض اينكه درباره چگونگي ارتباط و همكاري عربستان سعودي و پاكستان در مورد حمايت از تروريسم بين‌المللي "القاعده" مدركي به دست بيايد، دولت بوش در پي يافتن ردپاهايي است كه ايران را به خاطر اينكه ادعا مي‌شود از تروريسم حمايت مي‌كند، مورد سرزنش قرار دهد، همانطور كه در مورد عراق عمل كردند.

بيش از چهار دهه، ايالات متحده و عربستان سعودي از گسترش و توسعه بنيادگرايي به سبك وهابيت، به عنوان ابزاري براي ضعيف كردن تدريجي رژيم‌هاي سكولار در جهان اسلام استفاده كردند.

اما آنچه كه در آخرين ديدار از آمريكا به نظرم آمد، تداوم ناراحتي آمريكايي‌ها از اين موضوع بود كه آل سعود عربستان به ايجاد گروه‌هاي راديكال و بنيادگرا و حمايت آنها ادامه مي‌دهد كه اين گروه‌ها در سراسر دنيا وصل به القاعده خواهند شد. در حال حاضر مدارك و شواهدي نيز در حال شكل‌گيري است كه چگونه پاكستان و عربستان سعودي، همكاري كرده‌اند تا از تروريسم بين‌المللي القاعده حمايت كنند.

به غير از تأييد اين واقعيت، دولت بوش در تعقيب ردپاهايي است و ايران را به خاطر اتهام حمايت از تروريسم مورد سرزنش قرار مي‌دهد؛ اين همان كاري است كه در مورد حاكميت صدام حسين نيز در عراق اتفاق افتاد. حاكم جوان و روشنفكر اردن ملك عبدالله به تازگي گفته است كه وهابيت و سنت‌گرايي، تهديد بزرگي براي ايران، ما و بقيه مسلمانان و جامعه بين‌المللي به شمار مي‌رود. در اينجا اصل مشتركي وجود دارد كه ايراني‌ها مي‌خواهند تا رابطه كاري با ما را حفظ كنند. خانواده ملك عبدالله بهتر از همه بايد به خطر شبكه ارتباطي پاكستان و عربستان سعودي كه وانمود مي‌كنند رژيم‌هاي اسلامي معتدلي هستند و مانند هند جوامع سكولار و كثرت‌گرايي مي‌باشند، توجه كنند.

سرانجام اسامه بن‌لادن اعلام كرد كه يك تروريست عضو القاعده، به نام زبيده كه اهل عربستان است ـ هوتل راديسون در عمان را در تاريخ اول ژانويه سال 2000 منفجر كرد؛ توطئه‌اي كه سرويس اطلاعاتي اردن آن را خنثي كرد. بنا بر گزارش‌هاي رسيده، زبيده ـ كه اكنون در توقيف آمريكايي‌ها به سر مي‌برد ـ اقدام به چند افشاگري عجيب نزد آمريكايي‌ها كرده است. او اسامي سه عضو از خانواده پادشاهي سعودي را كه به طور جدي در ايجاد القاعده و طالبان نقش داشتند، به آمريكايي‌ها ارايه كرد.

 بر اساس گزارش‌ها او اعلام كرده است كه پس از آنكه اسامه بن‌لادن در سال 1998 جبهه اسلامي بين‌المللي جهاد را عليه يهوديان ايجاد كرد، رييس سرويس اطلاعات عربستان سعودي ـ ملك تركي الفيصل ـ با طالبان و اسامه بن‌لادن به توافق رسيدند كه عربستان سعودي به آنها اطمينان مي‌دهد كه كمك‌هاي مالي و اقتصادي بيشتري به طالبان خواهد داد و در پي تحويل بن‌لادن نباشد، به شرط آنكه همواره القاعده به قول خود در مورد هدايت و رهبري تروريسم، خارج از مرزهاي عربستان سعودي عمل كند.

عربستان سعودي، هزينه و بودجه پاكستان و طالبان را تأمين مي‌كرد و روزانه 150 هزار بشكه نفت را به قيمت رسمي 5/1 ميليون دالر در سال، عملا بدون دريافت شارژ به آنها ارايه مي‌داد. در عوض به وزير دفاع سعودي به نام ملك سلطان، دسترسي بي سابقه‌اي به تجهيزات هسته‌اي پاكستان در كويته ارايه شد كه تاكنون چنين دسترسي حتي به نخست‌وزير پاكستان داده نشده بود.

ابوزبيده حتي افشا ساخت كه در سال 1996 اسامه بن‌لادن با موشف علي مير، يك افسر نيروي هوايي پاكستان ـ با گرايش تند و راست اسلامي ـ به توافق رسيده است.  پاكستان پس از آن موافقت كرد تا به القاعده سلاح و پشتيباني و ملزومات ارايه دهد. پيشتر اسامه بن‌لادن به سعودي‌ها و جنرال مير، گفته بود كه در تاريخ 11 سپتامبر 2001 عليه ايالات متحده درگيري تروريستي قريب‌الوقوع رخ مي‌دهد.

اكنون آمريكايي‌ها كه به خاطر اين رويداد از سعودي‌ها و پاكستاني‌ها عصباني هستند، اصلا كم نياورده‌اند، اما دولت بوش مصلحت مي‌بيند تا ساكت بماند، نظر خود را پنهان نگه دارد و زماني كه ارتباط سعودي و پاكستان با طالبان مطرح مي‌شود و شكل مي‌گيرد، آن را در پرده ابهام قرار مي‌دهد. در نهايت مشكل است كه پسرخوانده را توبيخ كرد يا مأموريت را انكار كرد.

در عرض چند هفته از افشاگري ابوزبيده در مورد ارتباط‌هاي سه نفري شاهزاده‌هاي عربستان سعودي و موشف علي مير با القاعده در اوايل سال 2002، هر سه شاهزاده‌ به طور مرموزي مردند. شاهزاده نسبتا جوان احمد بن‌ سلمان به خاطر حمله قلبي مرده است و يك روز بعد سلطان بن‌ فيصل در يك حادثه رانندگي مرده است. يك هفته بعد ادعا شد كه شاهزاده فهد 25 ساله، هنگام رانندگي از رياض به جده از تشنگي فوت كرد. جنرال پرويز مشرف، پنج افسر ارشد نيروي هوايي را كنار گذاشت تا موشف علي مير را به عنوان رييس نيروي هوايي پاكستان تعيين كند. مير در حالي كه در هواپيماي نيروي هوايي پاكستان در يك جزوتام ويژه مشغول پرواز بود با شرايط مرموزي به هلاكت رسيد.

جاي تعجب نيست، اگر عمر سيد شيخ كه در مورد قتل روزنامه‌نگاري به نام دانيل پرل مقصر شناخته شده است،‌ نيز به وضعيت مشابهي ناپديد شود. عمر سيد شيخ نيز مثل موشف مير، در مورد روابط ISI و مشرف با تروريسم در سراسر دنيا، بيش از اندازه مي‌داند. اكنون به طور فزاينده‌اي تأكيد مي‌شود كه در خانواده سلطنتي درمورد تأمين مالي در جهان، انشعاباتي براي عوامل بنيادگراي وهابي وجود دارد كه ابعاد تروريست را آشكارا مشخص مي‌كند. در حالي كه امير عبدالله، پادشاه عربستان فردي ملايم به نظر مي‌رسد، ديگران مثل وزير داخله نحيف و حاكم رياض، ملك سلمان، طبق گزارش‌هاي رسيده بر عقايد قديمي خود پابرجا هستند. آمريكايي‌ها اعتقاد دارند كه صدها جهادي از مرزهاي عراق و عربستان گذشته‌اند و در عراق عليه نيروهاي آمريكايي مي‌جنگند. اكنون مشكلات اساسي در رابطه بين ايالات متحده با عربستان ديده مي‌شود و ولاديمير پوتين رييس‌جمهور روسيه پيش آمده تا از شرايط موجود بهره‌برداري كند.

 تا كنون بيش از يك دهه عربستان سعودي و پاكستان، مبازرات در چچن را از نظر مالي، سياسي و نظامي حمايت كرده‌اند. اما به نظر مي‌رسد تغييراتي در حال انجام است و اين تغييرات، ناشي از نخستين ديدار رده ‌بالاي ملك عبدالله از مسكو است. نشانه‌هايي از حمايت عربستان سعودي از شورشيان چچن وجود دارد كه احتمالا به گذشته برمي‌گردد و روسيه و عربستان به عنوان دو توليد كننده مهم نفت در دنيا با هم همكاري مي‌كنند تا قيمت نفت خام را در سطح دلخواه خود حفظ كنند.

 پاكستان احتمالا با پيروي از سعودي‌ها، حمايت از مبارزه در چچن را محدود مي‌كند. عربستان سعودي نيز مي‌تواند از خواست مسكو براي پيوستن به OIC حمايت كند؛ حركتي كه پاكستان از آن خوشش نخواهد آمد. بدون شك اين اقدامات منجر به تغيير در سياست آمريكايي‌ها در عراق و افغانستان شده است. زمزمه‌هايي در آمريكا به گوش مي رسد كه اقدام شديدتري را براي وادار كردن عربستان سعودي به دست كشيدن از حمايت خود از عوامل اسلامگراي افراطي و جدايي‌طلب تبليغ مي‌كند.

آمريكا با ارايه نشانه‌هايي از بي‌ثباتي سياسي در عربستان سعودي، به طور آشكار مايل است كه عراق را به عنوان يك صادركننده اصلي نفت خام ـ با مقدار توليد نزديك به توليد عربستان سعودي ـ ببيند. لابي بانفوذي در پنتاگون وجود دارد كه ترجيح مي‌دهد قدرت بيشتر را به نمايندگاني بدهد كه به طور مؤثر از دادن اختيار به اكثريت شيعه در عراق حمايت مي‌كند. اين موضوع باعث نگراني عربستان سعودي مي‌شود، چراكه جامعه شيعه در عربستان مانند پاكستان مدت طولاني منع و سركوب شده‌اند.

پمثلا داکتران شيعه به طور مداوم شناسايي شده و در كراچي گروه‌هاي بنيادگراي وابسته به عربستان سعودي آنها را كشته‌اند. باوركردني نيست كه رهبر قبلي اسلامي پاكستان مثل سيد علي شاه گيلاني ـ كه مجبور شد از كنفرانس حريت خارج شود ـ بتواند بدون پشتيباني عربستان دعوت‌نامه‌اي از OIC دريافت كند. دهلي نو اين عوامل را بايد در رويارويي با شكل‌گيري اقدامات خود نسبت به همسايگان غربي در نظر بگيرد.

روزنامه آلماني دي ولت درباره تلاش هاي عربستان سعودي در زمينه تحصيل بمب اتمي مي نويسد: آنچه را كه بسياري از شهروندان كشور نميخواهند بپذيرند، اين واقعيت است كه روز به روز بر تعداد كشورهايي كه خواستار تجهيز به جنگ افزارهاي اتمي هستند افزوده مي شود.

به احتمال بسيار قوي، كورياي شمالي موفق به تجهيز خود به جنگ افزارهاي اتمي شده است و حال ما شاهد آنيم كه ديگر كشورها و از جمله عربستان سعودي نيز خواستار تجهيز خود به بمب اتمي شده اند.

طبق گزارشي كه اخيرا روزنامه گاردين منتشر كرده است، هم اينك يك گزارش استراتژيك در بالاترين سطوح حكومتي عربستان مورد بحث قرار دارد و اين گزارش استراتژيك از سه ركن تشكيل شده است:

- تلاش براي كسب توان هسته اي به منظور ايجاد رعب و وحشت در ديگران

- تحكيم اتحاد و يا انعقاد يك قرارداد اتحاد با يك قدرت اتمي

- تلاش براي تبديل خاورميانه و نزديك به يك منطقه عاري از جنگ افزارهاي اتمي

به گزارش دويچه وله, به نظر مي رسد كه عربستان در زمينه توليد جنگ افزارهاي اتمي تصميمي اتخاذ نكرده باشد. اما حكومت عربستان در شرايط كنوني نسبت به دو موضوع نگران است، نخست نگران بروز فاصله و تنش در مناسبات خود با ايالات متحده آمريكا و از سوي ديگر نگران برنامه هاي اتمي برخي كشورهاي منطقه.

عربستان سعودي بخشي از هزينه هاي برنامه توليد جنگ افزارهاي اتمي پاكستان را تامين نموده است.

از آن گذشته در سال 1999 شماري از كارشناسان مسائل دفاعي عربستان سعودي به پاكستان سفر كرده تا توسط خان، پدر بمب اتمي پاكستان، تعليم ببينند.

از آن گذشته عربستان سعودي در سالهاي دهه هشتاد 50 تا 60 عدد راکتهاي نوع CSS-2 از جمهوري خلق چين به بهاي 3 ميليارد دالر خريداري كرده است. اين راکتها كه با سوخت مايع كار مي كنند مي توانند كلاهكهاي انفجاري به وزن 2500 كيلوگرام حمل كنند و اين حجم براي محموله اتمي كافي است و بسته به وزن اين كلاهكها، برد اين راکتها  تا 4000 كيلومتر مي رسد.

اين در حالي است كه دقت عمل اين راکتها كم بوده و ميزان خطاي آنها دو كيلومتر است.

اين چنين است كه استفاده غيراتمي از اين راکتها ، به هيچ روي موضوعيت ندارد و همين امر احتمال استفاده اتمي از آنها را تقويت مي كند.  آمريكا گمان مي برد كه عربستان اين راکت ها را مجهز به سرگلوله آلوده به مواد کيميايي نموده است. ولي اين گمان آمريكا تا كنون ثابت نشده است و حال كارشناسان بر اين باورند كه عربستان سعودي نخستين كشوري است كه بدون توليد بمبهاي اتمي به يك قدرت اتمي بدل خواهد شد.

اين بدين معناست كه اين كشور از طريق خريد بمبهاي اتمي به يك قدرت اتمي بدل خواهد شد.در اين رابطه به نظر مي رسد كه پاكستان حاضر به فروش بمب اتمي به اين كشور باشد.

نفت

 

پس از سفر پرويز مشرف به دهلي نو در روابط پاكستان و هند نوع نرمش ايجاد شد، شايد آثار سياسي و اقتصادي آني نداشته باشد اما اگر رهبران دهلي نو و اسلام آباد، بتوانند با غلبه بر تندروهاي داخلي دو كشور روال كنوني را ادامه دهند مي توان به انتظار تغييرات استراتژيك در آينده نشست.

تندروهاي پاكستاني و هندي با منظرها و انگيزه هاي متفاوت، هدفي يكسان را دنبال مي كنند. هر دو با صلح در كشمير و ايجاد شبكه اقتصادي منطقه اي با مشاركت هند، پاكستان و ايران مخالفند. تندروهاي هندي كه عمدتا اسلام ستيز هم هستند، سراسر ايالت كشمير را بخش جدايي ناپذير هند مي دانند و خواستار سركوب مسلمانان جداي طلب اين ايالت هستند. تندروهاي پاكستاني نيز با الحاق كشمير به هند و حتي خودمختاري محدود آن مخالفند و از نظريه استقلال كامل و نهايتا الحاق كشمير به پاكستان حمايت مي كنند.

كارشكني در برنامه هاي اقتصادي منطقه اي هم از برنامه هاي افراطيون هندي و پاكستاني است اما تأثير شاخه پاكستاني بيشتر است. تندروهاي هندو صرفا از منظر رقابت مذهبي، از تحكيم موقعيت ايران در جنوب آسيا و خاورميانه بيمناكند و با هرگونه همكاري اقتصادي منطقه اي بين ايران، هند و پاكستان كه گمان مي كنند به قدرت منطقه اي ايران مي افزايد مخالفند.

 اما شاخه پاكستاني چه از منظر منافع ملي و چه از بابت تباين مذهبي، ايران را تهديد تلقي مي كند.

شعبه  اي از اسلامگرايان پاكستاني مخالف ايران كه در استقرار حكومت طالبان دست داشت اكنون كه اين ابزار را از دست داده و به همكاري دولت جديد افغانستان اميدي ندارد، بهبود روابط ايران با پاكستان و ايضا هندوستان را فرايندي زيان آور تلقي مي كند. برعكس هند و پاكستان، در ايران مخالفت جدي، استراتژيك و ايدئولوژيك با بهبود و گسترش روابط با هند و پاكستان وجود ندارد و بحث هاي عمده بر سر شكلي از رابطه است كه توازن منطقه اي به هم نخورد. ايران با وجود آن كه با پاكستان پيوندهاي عقيدتي دارد، همواره كوشيده است اين پيوندها بر روابطش با هند تأثير منفي نگذارد.

اما به رغم اين دشواري ها، اكنون هند و پاكستان با اتخاذ الگويي شبيه آمريكا و چين در دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و مراودات اخير كورياي شمالي و جنوبي مي كوشند حوزه هاي علايق مشترك ايجاد كنند كه هزينه جنگ و مخاصمه را افزايش و منفعت همنشيني و همكاري را افزايش دهد. يكي از اين محورهاي همكاري و خلق علايق مشترك، گسترش روابط تجاري و اقتصادي است. وجهي از اين روابط، احداث لوله هاي گاز است. هند درصدد دست يافتن به منابع مطمئن گاز و انتقال آنها به غرب اين كشور است.

ايران نيز مايل است بخشي از گاز حوزه پارس جنوبي را از راهي مطمئن كه پاكستان گزينه برتر آن است به هند منتقل كند. دولت پاكستان نيز به عايدات ترانزيتي و احيانا افزايش ذخاير گازي خود چشم دوخته است.

اين طرح ۴ ميليارد دالري شايد در وهله نخست چندان اغواكننده نباشد كه هند و پاكستان خود را در معرض خطرات داخلي و بين المللي آن قرار دهند. زيرا اين احتمال وجود دارد كه جنگجويان لگام گسيخته پاكستاني و اعضاي القاعده در بلوچستان پاكستان آن را تهديد كنند و يا هندوهاي افراطي دولت دهلي نو را زير فشار بگذارند. علاوه بر اين ها مخالفت آمريكا با مشاركت ايران در هر طرح منطقه اي به ويژه طرح هاي درآمدزاي بخش انرژي مي تواند به عنوان عامل بازدارنده عمل كند.

اما رفتار اخير رهبران پاكستان و هند قرين تزلزل نيست. اهميت اين طرح براي هندي ها چنان زياد است كه وزير خارجه اين كشور در مذاكرات خود با رهبران آمريكا، ساير موضوعات مهم و استراتژيك دوجانبه را به حاشيه راند و بيشتر وقت خود را صرف دفاع از اين طرح كرد.

اهميت طرح منطقه اي گاز براي ايران، پاكستان و هند بيش از آن كه معطوف به عايدات مادي محدود آن باشد، اهميتي نمادين دارد و سه كشور اميدوارند از آن به عنوان نقطه عزيمت به سوي نظمي منطقه اي استفاده كنند كه در پرتو منافع گسترده تر، صلح پايدار را توجيه كند. پيش از اين سه كشور، بسياري از كشورهاي جهان اين الگو را آزموده و از آن بهره هاي فراوان برده اند.

تجربه اول از آن اروپايي هاست كه در سال هاي نخست پس از جنگ جهاني دوم با قراردادي كوچك و محدود در زمينه ذغال سنگ و فولاد برنامه اشتراك منافع را آغاز كردند، پس از دو دهه آن را به بازار مشترك و جامعه متحد سياسي و سرانجام پس از پنج دهه به اتحاديه اي فراگير تبديل كردند.

نمونه ديگر اعضاي اتحاديه آسه آن هستند.

۱۰ كشور عضو آسه آن كه با تنها ۴۳۰ ميليون نفر جمعيت، يعني يك سوم جمعيت هند و يك چهارم مجموع جمعيت ايران، پاكستان و هند و در سرزميني به وسعت ۲/۱ ميليون كيلومتر مربع (يك سوم وسعت هند، چهارپنجم وسعت ايران و اندكي بيش از وسعت پاكستان) شكل گرفته، سال گذشته ۷۵۰ ميليارد دالر كالا و خدمات بين خود داد و ستد كردند. حال آن كه در فهرست كشورهايي كه با ايران، پاكستان و هند دادوستد دارند دست كم در رديف هاي يك تا ۱۰ نشاني از دادوستد ميان اين كشورها نيست.

 طرف هاي تجاري عمده هر سه كشور ايران، هند و پاكستان اروپايي و آمريكا هستند. تفاوت اين دو شكل رابطه تجاري را در روابط سياسي دو منطقه به خوبي مي توان ديد. برخي از كشورهاي عضو آسه آن با هم اختلافات ارضي و مرزي حادي دارند كه اهميت آن كمتر از مسائل فيمابين پاكستان و هند نيست اما از سال ۱۹۶۷ كه آسه آن تشكيل شد تاكنون كشورهاي اتحاديه بر سر اين مسائل با هم نجنگيده اند.

اختلاف بر سر جزاير اسپراتلي يكي از اين نمونه هاست كه يك دهه پيش به صورت بحراني بزرگ ظاهر شد اما فشار منافع مشترك سريعا آن را آرام كرد.

۷۵۰ ميليارد دالر داد و ستد بين ۴۳۰ ميليون شهروند عضو اتحاديه آسه آن براي هريك از اين شهروندان به صورت ميانگين ۱۷۰۰ دالر فرصت مبادله ايجاد مي كند. حال آن كه اين وضع درمورد رابطه ايران، پاكستان و هند چنان ناچيز است كه به لحاظ اقتصادي مي توان  آن را ناديده انگاشت. طبيعي است كه فقدان مبادله، موجب فقدان علايق مي شود و انگيزه حفظ روابط دوستانه را از بين مي برد.

اين همان نكته اي است كه رهبران هند، پاكستان و ايران احتمالا آن را دريافته اند. براي هندي ها و پاكستاني ها اكنون «ديپلماسي لوله ها» ادامه «ديپلماسي كريكت» است كه سال ها پيش آغاز كرده اند و براي ايران ادامه ديپلماسي توازن منطقه اي جنوب آسياست كه جزو سياست هاي اصولي و طبيعي آن به شمار مي رود.

هند ۷۰ درصد از نياز به انرژي خود را از طريق واردات نفت خام برطرف مي كند و از نظر تقاضاي جهاني نفت در رديف ششم قرار دارد. تا سال ،۲۰۱۰ هند به عنوان چهارمين مصرف كننده بزرگ انرژي جايگزين كورياي جنوبي شده و بعد از آمريكا، چين و جاپان قرار مي گيرد.

پيش بيني ها نشان مي دهد كه نياز هند به انرژي تا سال ۲۰۲۰ دو برابر خواهد شد.

به اين ترتيب اين كشور براي پاسخگويي به اين نياز خود در سالهاي اخير به دنبال ائتلاف هاي استراتژيك با چند كشور بوده است كه ايران، سودان، ونزوئلا و ميانمار از مهمترين آنها هستند.در اين راه يكي از سياست هاي هند ديپلماسي خط لوله بوده و در صورت تحقق اهداف خود تغييري عمده در اقتصاد نفت آسيا ايجاد خواهد كرد. در گذشته دو اتفاق بزرگ در مسير اين ديپلماسي روي داده است، يكي توافق ميان هند و ايران براي انتقال گاز ايران از پاكستان به هند و ديگري توافق با بنگلادش براي عبور خط لوله ترانزيتي گاز از برمه. گفت وگو درباره خط لوله گاز ايران- پاكستان- هند از سال ۲۰۰۳ جدي تر شد وقتي خاتمي رئيس جمهور ايران مهمان ويژه هند در روز جمهوري اين كشور بود.

از آن زمان دو كشور پيمان تاريخي همكاري استراتژيك به امضا رساندند. اين همكاري فقط به بخش نفت و گاز محدود نمي شود و شامل همكاري هاي نظامي هم هست. دو كشور در مارچ ۲۰۰۳ تمرين مشترك دريايي برگزار كردند كه البته شايد انگيزه آن حضور آمريكا در خليج فارس بوده است. ايران در چارچوب اين همكاري، نيروي دريايي و هوايي خود را با كمك هند توسعه و بهبود مي دهد.

ايران و هند همچنين در حال ساخت يك كريدور ترانزيتي هستند كه هند را از طريق افغانستان و ايران با آسياي ميانه مرتبط مي كند. بخشي از اين طرح هم نوسازي بندر چابهار و مرتبط كردن آن با راههاي اصلي ارتباطي است. در همين حال يك سال پيش هند يادداشت تفاهمي با ايران و تركمنستان به امضا رساند كه موضوع آن تسهيل صادرات اين كشور به كشورهاي آسياي ميانه از طريق خط آهن عبوري از ايران و بندرعباس است. روسيه، هند و ايران همچنين توافقنامه اي امضا كرده اند براي ايجاد يك كريدور بين المللي ارتباطي شمال- جنوب، ايجاد يك كريدور شرقي براي مرتبط كردن ازبكستان، ايران و افغانستان از ديگر برنامه هاي در دست اقدام است. اما در حال حاضر مهمترين و مورد توجه ترين نكته، واردات نفت و گاز طبيعي از طريق خط لوله به هند است كه نه تنها امنيت بالايي دارد بلكه به حل يك چالش استراتژيك با ابعاد چند جانبه سياسي كمك مي كند. براي ايران كه ذخاير عظيم گاز طبيعي در جنوب خود دارد، شبه قاره هند بدون شك يكي از جذاب ترين بازارهاي موجود است. براي اولين بار در سال ۱۹۸۹ در ديدار معاون وزير خارجه ايران و همتاي هندي اش به طور مشترك پيشنهاد واردات گاز طبيعي از ايران به هند و از طريق خط لوله اي از پاكستان را تهيه و ارائه كردند. هند اميدوار است كه كار ساخت اين خط لوله ۵/۴ ميليارد دالري تا پايان سال ۲۰۰۹ به پايان برسد.

اين گشايش در روابط هند و ايران كه اكنون وارد مرحله جديدي شده است، به شركت هاي هندي فرصت داده تا به ايران راه پيدا كنند. اخيراً شركت نفت هند با شركت پتروپارس ايران براي توسعه يك ميدان گازي در پارس جنوبي به توافق رسيدند. ارتباطات روبه رشد ميان ايران و هند از اين نظر با اهميت و قابل توجه است كه هند روابط خوبي هم با اسرائيل و آمريكا دارد.

كاندوليزارايس وزير خارجه آمريكا در جريان سفر اخير خود به هند، به صراحت گفت: واشنگتن باخط لوله ايران- پاكستان- هند مخالف است چرا كه دولت بوش تلاش مي كند ايران را به كنارگذاشتن برنامه هسته اي اش مجبور نمايد. بعداز برخي احتياط هاي اوليه، هند نگراني هاي آمريكا را رد كرد و گفت كه بدون هيچ «اغماضي» اين طرح را پيش مي برد. بعضي مقامات و ديپلمات هاي هندي هم در اظهارنظرات و گفتگوهاي مطبوعاتي خود گفتند، رابطه چندجانبه هند و ايران به خاطرنگراني هيچ طرف سومي تخريب نمي شود. اما آمريكا با امتيازات اغواكننده در پي تغييردادن تصميم هندي هاست.

واشنگتن اخيراً پيشنهاد گفت وگوهاي همه جانبه درباره انرژي با هند را داده است كه بحث درباره انرژي هسته اي را هم شامل مي شود. اسرائيل تا وقتي اين همكاري (ميان ايران و هند) ماهيتي نظامي نداشته باشد سكوت مي كند. اما اين رابطه باعث انزواي پاكستان هم مي شود و واكنش اين كشور را هم به دنبال خواهد داشت. با اين حال به نظر مي رسد از آنجا كه اين همكاري بخشي از سياست گسترده تر هند در درازمدت است، هيچ كدام از اين واكنش ها تغييري در تصميم آن ايجاد نكند.

مقامات هندي در بنگلادش و ميانمار درباره احداث خط لوله انتقال گاز از اين كشورها گفتگو كردند. اين خط لوله پيشنهادي گاز را از ميانمار از طريق بنگلادش به هند منتقل مي كند.

بنگلادش و ميانمار تا همين اواخر از همسايه غربي خود كه به غولي اقتصادي تبديل شده، بيمناك بودند. براي داكه انعقاد هرگونه توافقي درباره صادرات گاز به هند يا عبور خط لوله از اين كشور، غيرقابل تصور بود. دهلي و داكه درباره موضوعات مختلفي چون آب و فعاليت گروههاي تروريستي، با يكديگر اختلافات شديدي دارند. اما به نظر مي رسد نيازهاي اقتصادي نظر رهبران دو كشور را كاملاً تغيير داده است.

به گفته وزير خارجه هند اين خط لوله روابط كشورهاي منطقه را دچار تغييرات جدي مي كند و پارادايم جديدي در همكاري منطقه اي ايجاد مي كند. از طريق اين خط لوله ۹۰۰ كيلومتري، هند به گاز مورد نياز خود مي رسد و بنگلادش هم حق ترانزيت خود را كه ۱۲۵ ميليون دالر در سال برآورد شده، دريافت مي كند.

ميانمار هم ارز مورد نياز خود را از اين صادرات بدست مي آورد.

اين اقدام هند خلاف سياست هاي آمريكاست. حكومت نظامي ميانمار هدف انتقادات شديد آمريكا و اروپا قرار دارد و در سالهاي اخير مجبور به انجام برخي اصلاحات در اثر اين فشارها شده است. البته سياست سازمان منطقه اي آ.سه.آن اين است كه به جاي انزواي اين كشور، بايد حكومت آن را به حضور فعال در اين سازمان و مشاركت هاي منطقه اي تشويق كرد تا از اين طريق بتوان براي تغيير رفتار آن فشار آورد.

اين اقدام هند در خريد گاز و احداث خط لوله ميانمار- بنگلادش- هند هم در چارچوب همين سياست است.

ظهور هند و چين و آب شدن يخ هاي رابطه ميان اين دو غول آسيايي بسياري از معادلات منطقه را تحت تاثير خود قرار داده است. اين دو كشور در سفر نخست وزير چين به دهلي  اولين دور از گفتگوهاي استراتژيك خود را برگزار كردند كه همكاري در بخش انرژي محور اين گفتگوها بود.

هر دو اين كشورها براي پيش بردن اقتصاد پرشتاب خود نياز به منابع انرژي دارند و اين نياز در سالهاي آينده چند برابر خواهد شد. چين هم مانند هند با ناديده گرفتن هشدارهاي آمريكا معامله هاي بزرگي با كشورهاي مغضوب آمريكا در خاورميانه و جنوب شرق آسيا انجام داده است.

علاوه بر قراردادهاي بزرگ گاز و نفت با ايران، چين در حال سرمايه گذاري در بخش انرژي ميانمار هم هست. چين مي خواهد از طريق ميانمار به اقيانوس هند دسترسي پيدا كند.

در اين ميان هر دو اين كشورها اكنون بيشتر از هر زمان ديگري براي نزديكي و هم پيماني با يكديگر آماده اند. نمونه اي از اين همكاري، مشاركت هندوچين در سودان براي استخراج نفت و گاز اين كشور است.

تجارت ميان چين و هند امسال به ۱۲ ميليارد دالر رسيده است. پنج سال پيش اين رقم كمتر از يك ميليارد دالر بود. هند و چين از يك سو براي تامين نياز اقتصاد پرشتاب خود و براي حفظ نرخ رشد ۷ و يا ۸ درصدي اين اقتصاد و از سوي ديگر براي آنكه از رقابت برسر حضور در كشورهاي صادركننده نفت عقب نمانند، گزينه ديگري به غير از پيگيري اين ديپلماسي ندارند.

نقش دوگانه درمبارزه با تروريزم 

 

فرضیه  توطئه يا توهم توطئه، نظريه اي است که به موجب آن، تمام حوادث و جريانات سياسی و يا اجتماعی حاصل طراحی و توطئه ديگران است  از ديدگاه فرضیه توطئه در پشت هر رویدادی یک توطئه مخفی و عواملی نهان وجود دارد که کشف  و شناسایی  افراد و عوامل  نهان آن  بطور مستند و به سادگی امکان ندارد .چرا بسیاری از مردم ميخواهند هر رویدادی را از زاویه توطئه  و یا از دیدگاه  فرافکنی نگاه کنند.

آیا این  بیماری اجتماعی است و یا یک اصل علمی پذیرفته شده ! و یا ناشی از بازتاب زخم ها و افشای خیانتها و ریشه های بحرانهای قبلی و تاریخی که عموما ریشه در توطئه داشته اند؟ .

عده ای  اندکی از نخبگان  از روی کنجکاوی و اطلاعات  کافی  و مستند  از این منظر به تفسیر رویدادها می روند ولی اکثریت دیگری وجود دارند بویژه  در جهان سوم که  از روی کم اطلاعی ، نا آگاهی، کم حوصله ای ، عدم علاقه مندی  به درک کنه و عمق  وقایع  به این شیوه و دیدگاه پناه می برند .

این گروه مانند جبرگرایان،  ریشه یابی علت و معلولی  رویدادها را امری بی فایده می بینند لذا با توسل به  تفسیر رویدادها از منظر توهم توطئه  هیچ  نيازی به بررسی  ابعاد  و زوایای رنگارنگ  موضوع  نمی بینند و مراجعه به کتاب ها و مقاله ها  و تئوری های سياسی و تجزیه و تحلیل تاریخی و زنجیره ای  حوادث برایشان بی معنی است .حتی  نيازی  نمی بینند مکانيزم تصميم گيری در کشورهای توطئه گری که آنها را کانون هر توطئه ای  می دانند  را مورد ارزیابی قرار دهند.  نگران شرایط ذهنی و عینی و  آبستن رویدادها و گرايشات سياسی داخلی و منطقه ای  هم نيستيد. چون از پيش برای همه چيز جواب دارند. نيازی به تجزيه و تحليل اجتماع و جامعه شناسی سياسی  و عوامل عینی (مادی) و ذهنی (معنوی) هم ندارند .

از این جهت افکار این عده  به جبرگرایان قرون گذشته  شبیه است .   تئوری توطئه  برای این افراد آرامش بخش است چرا که  از قبل برای همه پرسش ها جواب دارند و نيازی هم ندارند به خودشان  دغدغه ای راه بدهند چون تمام دردها از جای ديگری است و اینها هيچ نقشی در انجام و یا پیشگیری آن  نمی توانند داشته باشد . یارده سبتامبر یکی از این رویدادهای مهم و تاریخ ساز است  که از ابعاد متفاوت مورد قضاوت قرار گرفته است و می تواند از این بعد مثال خوبی برای موضوع باشد.

اكنون از 11 سپتامبر بيش ازشش سال گذشته است  و موضوع در سراسر جهان  از ابعاد مختلف مورد کند و کاو قرار گرفته  و اسناد مختلف و رنگارنگی از همه نوع منتشر شد ه است،اما با این وجود هنوز همان قضاوت  اولیه توطئه برای عده زیادی  پابرجا مانده اند .هر چند این رویداد پر تصویر ترین و پر فیلم ترین و پر شاهد ترین  و پر بیننده ترین  رویداد  ثبت شده در جهان است و موضوع کتابها، فیلم های پولیسی، فیلم نامه های  تاریخی  و داستانهای خیالی  حال و آینده نیز خواهد بود با این وجود در مورد عوامل و علت رویداد و  بر سر دلائل و ريشه هاي آن نه تنها دیدگاهی  يگانه وجود ندارد بلکه نظریه ها و دیدگاههای بسیار متضادی وجود دارد که  در عصری که آن را  انفجار اطلاعات و عصر بیرون رفت از انحصار رسانه ها و تعدد رسانه های گروهی جهانی می نامند، این تضادها و تناقضات در تفسیر رویدادها  مایه  نا امیدی  است.

یک تفسیر همان گزارش رسمی دولت آمریکا است اما دیدگاههای و فرضیه های  بسیار زیاد دیگری نیز مطرح است، تنها در آسيايي میانه نیست که روزنامه ها و رسانه های گروهی مطالب و دیدگاههای عجیب و غریب در این مورد ارایه می کنند بلکه در خود آمریکا نیز تنها 37 درصد مردم  گزارش مفصل کمیسیون تحقیق و گزارش رسمی رسانه های گروهی و دولت آمریکا را در مورد این رویداد باور دارند، چرا چنین بی اعتمادی نسبت به نظریه های رسمی رسانه های گروهی وجود دارد .

تصور کنید که چندین دیدگاه متفاوت  فقط از زاویه  تئوری توطئه  به این رویداد پرداخته اند.عده ای می گویند با محاسبات دقیق  ساختمانها از قبل بمب گذاری شده و برخورد هواپیماها بصورت فیلم انیمیشنی بوده است.

اين گروه در این مورد معتقد است وقتی خود مهند سین سازنده این برجها سقوط برجها در 9 ثانیه را به طراحی و جاسازی  بسیار دقیق  دینامیت از قبل مربوط می کنند چرا من  نظر آنها را تائید نکنم ؟ عده ای بر این باورند که این رویداد مسیر تاریخ را عوض کرده است و یک نقطه عطف تاریخی است  دیگران و از جمله نویسنده کتاب فرانسه در مقابل امپریالیسم نوشته پاسکال بونیفس مدیر مرکز روابط بین المللی ،  نظری کاملا متضاد دارد .عده ای بر این باورند که اصلا فردی بنام بن لادن و ملا عمرو…  وجود خارجی ندارند و ساخته و پرداخته رسانه های آمریکایی هستند.

عده دیگری معتقدند آنها وجود دارند ولی در خدمت آمریکا هستند  و با رهبران آمریکا همد ست هستند .درست برعکس این نظریه ، جمعی  براین باورند که آنها سمبول اسلام جهادی هستند و جهاد علیه کفارصلیبی و یهود را به پیش می برند و در مقابل ظلم وجنایات آمریکا و یکجانبه گرایی و جهانخواری و سلطه طلبی  غرب  به پا خواسته اند البته  گروهی دیگر  که با  اسلام سر دشمنی و عناد دارند بر این باورند که آنها )عوامل انفجار ) مسلمانان راستین هستند و هدف آنها قتل و غارت و کشتار مردم جهان آزاد و کشتار علیه بشریت و مجبور ساختن دیگران به پذیرش اسلام هستند. آنها بنیادگرایان اسلامی هستند  که با زور شمشیر می خواهند افکار حود را پیش ببرند  بنيادگرائي اسلامي را  واكنش قهر آميز مسلمانان افراطي در مقابله با نفوذ فرهنگ و ارزش هاي غرب دانسته اند .عده اي بر اين نظرند كه اين اقدام واكنشي است در برابر تحميل يكجانبه و عجولانه ارزش هاي دمكراتيك جوامع غربي به جوامع اسلامي. برخي از " ستيز فرهنگ ها " سخن مي گويند و اقدامات خشونت باري نظير اين ترورها را نيز حاصل خشم و د شمني و بعضاً بغض و كينه نسبت به ثروت و قدرت و فرهنگ مدرن  غرب  در جهان اسلام و بويژه در ميان عربها مي دانند .

عده اي ديگر عمليات تروريستي 11 سپتامبر را ناشي از ناسازگاري، حقارت و احساس يأس انسانهائي مي دانند كه د ر اثر  مواجهه  با  دگرگونيهاي  پر  شتاب و  بنيادين در راستاي مدرنيزاسيون، شاهدند كه چگونه ارزشها و ُسنت هاي مقدس شان  مورد بی اعتنایی  واقع می شود.  تصور نشود  که  بیان کنندگان این نظریه ها  عده کم سوادند یا اینکه جادو و جمبل کاران داخل پارکها و داخل بازارها هستند که به ورقهای کهنه کتاب خود و یا به کف دست مشتری و یا به فنجان قهوه نگاهی انداخته اند و راجع به آن رویدا کلی گویی کرده باشند  تصور کنید بعضی از این نویسند گان دانشمندانی هستند که با فرمول ریاضی و دانش فیزیک و ... و محاسبات دقیق  حرف زده اند مطلب نوشته اند فیلم درست کرده اند و  وب سایت راه انداخته اند شبکه تلویزیونی دارند  و کمپینگ می کنند

از نظر شما ريشه  اين كنش هاي  متفاوت و رنگارنگ و بعضا فاجعه بار را در كجا بايد جست؟ آیا با این وصف  اصلا می توان در مورد رویدادهای تاریخی قدیم قضاوت عادلانه ای داشت ؟ آیا می توان از تاریخ درس گرفت و آنرا چراغ راه آینده دانست؟آیا فرضیه توطئه را در مورد هر رویدادی می توان بکار برد؟   آیا واقعا داوری نمودن  در مورد  این رویدادها اینقدر  مشکل و پیچیده است؟ یا اینکه عده ای به عمد تحلیل رویدادها راتا این اندازه  بغرنج  می کنند؟ بدون شک تاریخ پر از ریا،دروغ،تزویر، و تدلیس خبری امپریالیسم رسانه ای  و اطلاعاتی غرب،زمینه ساز چنین نظرات بعضا غیر منطقی و غیر حکیمانه  در جهان سوم  شده است .امروز سد انحصار مبادله آزاد اطلاعات شکسته شده است و بسیاری از مخاطبان به چند زبان زنده تسلط دارند و فرصت کافی نیز برای جستجوی رویدادها  دارند  و اطلاعات را از کانالهای متعدد می گیرند بنابر این رسانه های گروهی امروز با مخاطبان به مراتب عاقل تری از دهه های گذشته روبرو هستند و  بد قت زیر ذره بین  و قضاوت مخاطبین کنجکاو قرار دارند .

سی ان ان یکی از آند سته از رسانه های تصویری  جهانی است که بدلیل ترفندهای غیر صادقانه،  پنهان کردن بخشی از حقایق و بزرگنمایی بخشی دیگر از حقایق و رویدادها، امروز اعتماد بینندگان خود را از دست داده است .برای رسانه های گروهی جلب اعتماد بینندگان و خوانندگان سرمایه عظیمی است بنابراین رسانه ها نباید اعتماد و سرمایه  رسالت بزرگی  که بردوش می کشند را  با دخالت دادن منافع ، حب و بغض های زودگذر و با تحلیل های جانبدارانه و یا پنهان کاری و بزرگنمایی زیر سوال ببرند .واقعه 11 سبتامبر که تنها شش سال از آن می گذرد و صدهها ساعت فیلم مستند و داستانی و انیمیشن در مورد آن درست شده و هزاران مقاله و نقد نوشته شده  و پر تصویر ترین رویداد جهانی است اگر قرار است در یک قضاوت تحلیلی اینگونه با آن برخورد شود پس راجع به تحلیل درست حوادث تاریخی قدیمی تر  مثلا دوره اسکندر و یا چنگیزخان چگونه باید قضاوت کرد؟ تصور کنید در حالی که خود بن لادن بصراحت  این رویداد را به اقدام شجاعانه نیروهایش مربوط می داند عده ای هیچ علاقه ای به پذیرش این  ادعا ندارند و اصرار دارند که آن را یک اقدام محاسبه شده دقیق به کارگردانی  عواملی بسیار  متخصص و داخل در سیستم آمریکا بدانند .

بعضی از این نظریات نیز خود نوعی دیگر از ترفند غرب برای بازی با افکار عمومی و گمراه کردن افکار عمومی است  این بازی های امپریالیزم خبری  همانند داستان چوپان دروغگو شده است بطوریکه دیگر مردم اگر حقیقتی هم در گزارش رسمی 400صفحه ای کمیته حقیقت یابی مجلس سنا باشد را باور ندارند. این برای دولت آمریکا یک فاجعه است  هیچ خطری بالاتر از این نیست که مردم به سخنان و دیدگاههای رسمی دولتی باور نداشته باشند .مسلما تحلیل و تجزیه رویدادها اینقدر پیچیده نیست و آگاهان موضوع می توانند سره را از ناسره تشخیص دهند. علم سیاست آنقدر هم که عده ای آن را پیچیده می کنند  غیر قابل پیش بینی نیست  بسیاری از رویدادها قابل پیش بینی است و از  بسیاری از رویدادها می توان  پیش گیری نمود سیاست مانند فوتبال نیست که تا دقیقه 90 نتوان پیش گویی دقیقی کرد. اگر شناخت دقیقی از رویدادها وجود داشته باشد پیشگویی و پیشگیری از آنها هم بسادگی امکان پذیر است .

درست است که  بعضی رویدادها مانند قتل کندی یا ... یک توطئه بوده است یا می توان  رویدادی مانند ترور ولیعهد اطریش  که منجر به جنگ جهانی اول شد را ناشی از یک توطئه مخفی دانست  و یا اگر  حمله به کنسول آمریکا در سقاخانه تهران و کشته شدن وی و قطع روابط ایران و آمریکا  را توطئه مخفیانه عوامل انگلیس بدانیم زیاد به بیراهه نرفته ایم ولی آیا قابل قبول است که بگوئیم سران آمریکا 11 سبتامبر را طراحی کردند که به بهانه آن تهاجم به جهان اسلام و تغییر در خاورمیانه را به پیش ببرند؟آیا چنین هزینه سنگینی و قتل هزاران نفر و جنگ های بعدی آن که در مورد عراق و افغانستان  که 180 هزار کشته و چها میلیون آواره و فقط  437 میلیارد دالر  یک قلم از بودجه آمریکا صرف مبارزه با تروریزم شده  است یعنی دو برابر بودجه جنگ ویتنام و کوريا ،را می توان توجیه مناسبی برای این نظریه یافت؟ آیا برای حمله به افغانستان تنها یک ترور نافرجام  و انتساب آن به طالبان کافی نبود؟ آیا این واقعیت را که  آمریکا روزی بزرگترین حامی  جنگجویان (القاعده امروزی) در افغانستان بوده است، می توان توجیه مناسبی یافت که 11 سبتامبر را نیز کار عوامل خود آمریکا بدانیم ؟ آیا در دنیای سیاست دوستان و دشمنان پایدار و دائمی وجود دارد؟ آیا رسانه های گروهی  با خلط موضوع و نتیجه گیری هدفدار می توانند اعتماد  خوانندگان و بینندگان خود را محکم نمایند .این‌ها سوالاتی است که  بسادگی و در چند جمله کوتاه نمی توان به  آن پاسخ داد؟

روایات و داستانهای مربوط به این رویداد از دیدگاه  نظریه توطئه آنقدر زیاد است که نمی توان آنها را در یک تقسیم بندی منطقی منحصر کرد بعضی از آنها نیز  آنقدر غیر منطقی هستند که می شود آنها را شوخی و یا مزاح تلقی کرد آما بعضی دیگر در پوششی از حقایق  مستور هستند .اگر به فرض فردی بخواهد واقعا حقیقت آنچه روی داده است و عوامل اصلی آنها را کند و کاو کند آیا در میان این همه جار و جنجال و قیل و قال و هیاهوی گوش خراَش،  گوش شنوایی خواهد داشت؟ کو گوش شنوا ؟

بلافاصله پس از رويداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ جهان وارد شرايط جديدي شد كه آمريكا مدعي رهبري آن بود .طي چند سال گذشته آمريكا ابتدا با رهبري ائتلاف جهاني ضدتروريسم به افغانستان حمله كرد و سپس با بي توجهي به سازمان ملل و افكار عمومي جهاني عراق را مورد تهاجم قرار داد .اكنون در پنجمين سالگرد حادثه ۱۱ سپتامبر هم بن لادن رهبر القاعده و هم ملا عمروشورشيان صدام عراق كه علي القاعده بايد جزو اهداف اصلي آمريكا مي بودند، زنده هستند .اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا اقدامات سياسي نظامي امريكا در سراسر جهان طي سال هاي گذشته صرفا متاثر از حادثه ۱۱ سپتامبر و در تلافي آن بوده يا از آبشخورهاي ديگري سرچشمه مي گيرد . براي فهم سياست خارجي جديد آمريكا و سير قدرت اين كشور در طول تاريخ لازم نيست كه مباحث مطرح شده در مجله سياست خارجي آمريكا يا حلقه هاي سياسي را دنبال كنيم.

استراتژي كلان در حال ظهور سياست خارجي آمريكا را به آساني مي توان از اظهارات بوش و مقامات ارشد دولت او فهميد . طبق گفته بوش كه به جهان اعلام كرده ايالات متحده يك جنگ بي پايان عليه بدكاران را آغاز كرده، استراتژي كلان سياست خارجي آن كشور يك دستور كاري است كه با وضوح اخلاقي مشخص شده است. وضوح اخلاقي او درباره محور شرارت و هشدار او درباره اين كه شما يا با آمريكا هستيد يا با تروريست ها بيانگر يك رهيافت اعلام نشده براي استفاده از قدرت آمريكاست .استراتژي كلان آمريكا كه توسط دولت بوش تدوين شده فراتر از جنگ عليه تروريسم است و هدف آن محك زدن سياست خارجي و نظامي آمريكا در جهان تك قطبي است. آنطوري كه مقامات ارشد آمريكايي توضيح داده اند، ايالات متحده قصد دارد سياست هاي خود را براي جلوگيري از ظهور يك رقيب احتمالي دنبال كند .

بوش در يك سخنراني مهم سياست خارجي در وست پوينت در ماه ژوئن سال ۲۰۰۲ با كنارنهادن رهيافت واقع گرايي سنتي به امور امنيتي آمريكا يك د ستور كار برتري طلبانه و نو امپرياليستي درخصوص امنيت بين المللي را تشريح كرد . او در اين سخنراني تصريح كرد كه ايالات متحده آمريكا ديگر نه تنها به ائتلاف قدرت هاي بزرگ براي تضمين امنيت جمعي توجه ندارد، بلكه با حفظ ”  توانمنديهاي نظامي آمريكاي فراي هرگونه چالش از ظهور هرگونه رقيب جهاني نيز جلوگيري خواهد كرد. بنابراين مشخص مي شود كه مهمترين چيزها درباره سياست هاي اصلي دولت بوش در اظهارات مقامات آن نهفته است كه تمامي ويژگي ها و ابعاد سياست جديد خارجي و نظامي آمريكا را به خوبي بيان مي كنند.

به عنوان بخشي از خانه تكاني در حال انجام در دستگاه سياست خارجي دولت بوش، وزارت دفاع آمريكا در اوايل سال ۲۰۰۲ تعطيلي موسسه حفظ صلح نظامي (PKI) را اعلام كرد . اين مؤسسه با ۲۰۰هزار دالر بودجه عملياتي تنها مؤسسه دولتي آمريكا بود كه به مطالعه چگونگي تضمين صلح در دولتهاي شكست خورده يا شرايط پس از جنگ اختصاص داشت. بوش در يك نطق انتخاباتي در سال۱۹۹۹ با رد نقش آمريكا در عمليات حفظ صلح اعلام كرد "اين توان يا خواسته ما نيست ."ناظران نزديك در داخل و خارج پنتاگون اعلام كردند كه اعلام تعطيلي موسسه حفظ صلح بيانگر اهانت رامسفلد وزير دفاع و ساير تندروها به جناح مخالف آرام - جناح ليبرال بين الملل گرا - روابط بين المللي بود .

تصميم دولت بوش براي بي توجهي به امضاي معاهده تاسيس ديوان بين المللي جنايي توسط دولت كلينتون نيز به يك مسئله جهاني تبديل شد . اظهارات جان بولتون، معاون سابق كنترول تسليحات وزارت امور خارجه آمريكا  و نماينده اين كشور در سازمان ملل مبني بر اين كه امضاي نامه مخالفت با اساسنامه ديوان جنايي بين المللي " شادترين لحظه خدمت دولتي من بود" بيش از پيش انگيزه ايدئولوژيكي نبرد دولت آمريكا بر چند موانع چندجانبه گرايي بر سر راه قدرت اين كشور را نشان مي دهد. همچنين زماني كه دولت بوش مخالفت خود را با پروتوكل كيوتو در زمينه تغييرات آب و هوا اعلام كرد تصميم اين كشور براي تحت الشعاع قراردادن تمامي اقداماتي كه هدف آن ايجاد الگوهاي بين المللي در مورد مصرف سوخت هاي فسيلي است. از طريق عوض كردن روبرت واتسون، رئيس موجه مجمع بين الدولي تغيير آب و هوا به منظور تحت تاثيرقراردادن اعتبار اين مجمع آشكار شد .قدرت نفتي سياسي در شكل دهي سياست آمريكا در يك يادداشت شركت اگزان موبيل كه به خارج درزكرده و در آن قبلا از كاخ سفيد خواسته شده بود" اكنون مي توان واتسون را به درخواست آمريكا عوض كرد" آشكار شد .

چنين جزئياتي، تغييرات بنيادي در گفتمان سياسي رياست جمهوري بوش را نشان مي دهد. آنچه براي تيم سياست خارجي بوش مهم است آينده قدرت آمريكاست .تندروها و محافظه كاران آمريكايي كه اكنون بر دولت آمريكا سيطره دارند قصد دارند به منظور تبديل قرن بيست و يكم به قرن جديد آمريكا استراتژي مداخله جهاني آمريكا را دچار يك تنظيم مجدد اساسي كنند. آنها معتقدند كه استراتژي هاي قديمي واقع گرايي و بين الملل گرايي ليبرال كه به ترتيب در قرن بيستم موجب برتري آمريكا شد اكنون در دوراني كه قدرت آمريكا با هيچ ابرقدرت ديگري مواجه نيست از مد افتاده و كارايي ندارد .واقع گرايي - همراه با سياست هاي موازنه قوا، ائتلاف قدرت هاي بزرگ، بازدارندگي و سدبندي - ديگر در يك جهان تك قطبي كه خصيصه آن عدم توازن قوا از جنبه هاي مختلف بين آمريكا و ساير كشورهاي جهان است، كارآيي ندارد. همچنين استراتژي هاي روشنفكرانه ويلسون و روزولت براي ايجاد اتحادهاي اقتصادي و سياسي زير سيطره آمريكا نيز از بسياري جهات منسوخ شده و با ساختار قدرت جهاني عصر حاضر همخواني ندارد .

همينطور است استراتژي هاي ژئوپلتيكال ليبرال همچون سياست هاي گسترش دمكراسي و مداخله گرايي انساني دهه ۱۹۹۰ كه بر نظام هاي فراگير و قاعده مند تصريح مي كرد. از نظر تيم سياست خارجي بوش، آمريكا اكنون بايد قدرت را بدون مانع همكاران، متحدين و مقررات - و بدون عذرخواهي از وضعيت امپرياليستي خود اعمال كند . آنچه لازم است يك استراتژي كلان برتري جويانه است. هيچ كشوري از چنين قدرت بلامنازع - اقتصادي نظامي، تكنولوژيك، ديپلماتيك و فرهنگي - در چنان قلمروي برخوردار نيست. آمريكا بايد خود را از عقده قدرت خود - قصور ليبرال و ابهام درباره برتري خود - خلاص كند و با شدت يك استراتژي كلان نوامپرياليستي را د نبال كند . عناصر اين استراتژي نوامپرياليستي مداخله بين المللي بنيان خود را در دو واقعيت غيرقابل ترديد مناسبات بين المللي پس از جنگ سرد يعني عمق قدرت آمريكا و فقدان مدعيان رقيب رهبري جهان برخوردار از يك قدرت نظامي مي يابد.

نوامپرياليست ها معتقدند كه اگر كسي ابتدا به منافع ملي و امنيت ملي آمريكا و سپس درباره هدف هرگونه استراتژي كلان فكر كند بايد طرفدار آن باشد تا قدرت آمريكا تا آن حد كه چارلز كروتامر، تحليلگر نو محافظه كار آن را "جنبش تك قطبي" ناميده عمق پيدا كند . از دهه ۱۸۸۰ آمريكا جاه طلبي هاي استيلاطلبانه براي شكل دهي به چگونگي نظام هاي سياسي و اقتصادي بين المللي داشته است. آمريكا در ابتدا اين امر را به عنوان يك شريك عمده بريتانياي كبير و سپس با اتكاي به خويش به عنوان يك قدرت نظامي و تكنولوژيك جهاني با نقش رهبري كه در شكست قدرت هاي محور و تنظيم يك نسخه ايدئولوژيك از چارچوب مناسبات بين المللي كاپيتاليستي تحت مديريت يك نظام چندجانبه تحت مديريت آمريكا، انجام مي داد .كشورهاي سرمايه داري صنعتي آمريكا را به عنوان يك سلطه جويي بي خطر تلقي مي كردند كه يك نظام اقتصادي را مديريت مي كند كه در پرتو آن تمامي بازيگران عمده از جمله كشورهاي محور سابق بهره مند مي شوند و يك چتر نظامي فراهم كرده كه امنيت را براي آنها بدون هيچگونه هزينه مالي تامين نموده است . اما رقابت ايدئولوژيك و نظامي جنگ سرد قلمرو جغرافيايي سيطره آمريكا را محدود كرد. اگرچه سياست هاي شطرنجي ابرقدرت هاي رقيب آن دوران را توصيف مي كرد، اما هنوز نسخه هاي برجسته اي از چندجانبه گرايي، همكاري بين المللي و مقررات بين المللي كه توسط معماران نظام مديريت جهاني سازمان ملل متحد تنظيم شده بود نيز تا حد زيادي بر شكل دهي گفتمان رسمي امور جهاني مؤثر بود .

سفيدها تحت رهبري استيلاجويانه آمريكا و سرخ هاي تحت نفوذ اتحاد جماهير شوروي امور جهاني را به شدت در سياستهاي موازنه قوا نگه مي داشتند. موازنه قواي دو قطبي آمريكا را تحت كنترول داشت و انگيزه هاي يكجانبه خواهي و مداخله جويانه آن را مهار مي كرد و در عين حال اين كشور را به اتكا بر "قدرت نرم" كمك و ديپلماسي براي حفظ وفاداري به آن نظام متعهد مي كرد . از دهه ۱۹۸۰ به موازات اين كه آمريكا استمرار تضعيف قدرت شوروي و اعتبار رقيب سوسياليستي را احساس كرد، موانع واقع گرايانه سياسي قدرت آمريكا نيز سست شد. در همان زمان، دولت ريگن - كه از يك روند شديد راستگرايي در ايجاد وحدت بين ضدسوسياليست ها، ميليتاريست هاي امنيت ملي، محافظه كاران اجتماعي، ايدئولوگ هاي بازار و نو محافظه كاران برخوردار بود - يك تهاجم نظامي و ايدئولوژيك آغاز كرد .اظهارات قاطع او مبني بر اين كه هيچ جايگزيني براي " دمكراسي هاي بازار آزاد" وجود ندارد، حركت او از استراتژي "سدبندي" به استراتژي "بازپس راني" و برنامه جديد نظامي او سير قدرت جهاني دولت بوش را پيش بيني و رهبري كرد.

اگرچه نظامي گري دولت بوش بار ديگر موجب مخالفت بين المللي شبيه مخالفت هاي دوران جنگ ويتنام عليه رهبري امريكا شد اما تشديد حمايت از ليبراليسم اقتصادي و سياسي نوع آمريكايي در واقع نفوذ استيلاطلبانه آمريكا را تقويت كردپايان جنگ سرد سياست خارجي آمريكا را بدون يك ميراث مشخص رها كرد .  

در وضعيت فقدان هسته مركزي ضدكمونيستي سياست خارجي، هيچ جناح سياسي - اعم از چپ، ليبرال، ميانه رو، محافظه كار و راست - نمي توانست مشتاقانه يك نسخه جديد براي مداخلات جهاني آمريكا تنظيم كند .

ايده نظم نوين جهاني دولت بوش پدر كه با تمسخر راست ها مواجه شد و سياستهاي چندجانبه گرايي جسورانه و مشاركت استراتژيك بين المللي گرايي دولتهاي كلينتون را موجب شد.

مسئله اختلافي و هشداردهنده در مورد استراتژي كلان جديد آمريكا سه عنصر ماهيتا متفاوت سياست خارجي و سياست نظامي آمريكا يعني ضدچندجانبه گرايي تهاجمي، جنگ طلبي و مطلق گرايي اخلاقي است. جمع اين سه عنصر اكنون در واژه ضدتروريسم نمود يافته كه به جاي هسته ضدكمونيسم به عنوان يك اصل محوري سازمان دهنده و وحدت بخش استراتژي جديد آمريكا عمل مي كند .يك سياست خارجي شكل دهي شده توسط عنصر ضدتروريسم همچون سياست خارجي قبلي آمريكا كه بر محور ضدكمونيسم بنا شده بود يك اجماع دوحزبي را تضمين مي كند و طنين عمومي دارد. اين سياست منطقي را براي اتحادهاي استراتژيك با شركاي ناخوشايند (از اسرائيل گرفته تا عربستان سعودي) فراهم مي كند، افزايش بودجه هاي نظامي را توجيه مي نمايد و يك منطق تهاجمي براي يك جنگ بي پايان عليه شرارت را عرضه مي دارد .در چارچوب واقع گرايي جديد در حال ظهور در واشنگتن، اكنون تمركز به ائتلاف و اتحاد سودآور با قدرت هاي كوچك منطقه اي همچون پاكستان و  … متمركز شده است.

خطر حكومت جهاني، صلح بانان كلاه آبي، چندجانبه گرايي و مقررات و معاهدات بين المللي هميشه در صدر دستور كارهاي جناح راست آمريكا قرار داشته است. در دولت ريگن، اين دستور كار ضدچندجانبه گرايي به صورت برق آسا به طور تهديدآميز از سوي كاخ سفيد مطرح شد . محروم شدن جناح راست آمريكا از عنصر ضدكمونيسم كه به عنوان يك ايده همه نيروهاي اين جناح را در كنار هم نگه مي داشت، راست توده اي در اواسط دهه ۱۹۹۰ دريافت كه حملات عليه سازمان ملل و تمامي اشكال مديريت جهاني اعم از اقتصادي و فرهنگي بيش از هر چيز امنيت آمريكا را تضمين مي كند. كنگره امريكا در آن دوران كه اكثريت نمايندگان آن را جمهوريخواهان تشكيل مي داد با رد نظريه چندجانبه گرايي جسورانه مادلين آلبرايت وزير امور خارجه، به فردگرايي آمريكايي ها روي آورد و همزمان اقداماتي عليه دولت بزرگ و براي يكجانبه گرايي آمريكا انجام داد. تيم اطراف جورج دبليوبوش با فاصله گرفتن از بين الملل گرايي و محافظه كاري معتدل دولت بوش پدر، به تدريج حملات خود را عليه تعدادي از معاهدات و كنوانسيون هاي بين المللي كه مانع از آزادي عمل آمريكا در جهان مي شد، آغاز كردند و در عين حال تاكيد داشتند كه انتصاب مقامات آمريكايي در مؤسسه ها و كميسيون هاي وابسته به سازمان به نفع منافع آمريكاست .

منتقدين حملات مختلف عليه ابزارهاي چندجانبه گرايي اعم از پروتوكل تغيير آب و هوا، كنوانسيون تجارت تسليحات، يا هرگونه اقدام ديگر براي ايجاد مقررات و الگوهاي بين المللي معتقد بود كه با اين اقدامات در بلندمدت منافع آمريكا و امنيت ملي اين كشور نه تنها تقويت نخواهد شد، بلكه تضعيف هم خواهد شد. همانطوري كه يك ناظر هوشمند چندجانبه گرايي متذكر شده گسترش شبكه رژيم ها و معاهدات بين المللي همچون تلاش هاي لي لي پوت  براي دستگيري گاليور محسوب مي شود .حتي مي توان گفت هشداردهنده ترين مسئله درخصوص تاثيرات مختلفي كه ممكن است از حمله آمريكا بر اين اقدامات چندجانبه بين المللي عايد شود، فروپاشي كامل كل چارچوب چندجانبه گرايي عصر پس از جنگ جهاني دوم و قراردادن امور جهاني در يك دنياي هابزي است كه دليلي بر جريان قدرت وجود ندارد .نسخه  اي كه قبلا در قرن بيستم توسط فرانكلين روزولت و ودرو ويلسون رؤساي جمهور سابق آمريكا براي ايجاد يك چارچوب بين الدولي به منظور پيشگيري از جنگ، تقويت صلح و رفاه و جلوگيري از لگدمال شدن حقوق تدوين شده بود، توسط دولت بوش در زباله داني تاريخ افكنده شد. دولت آمريكا با اطمينان از برتري نظامي خود، معتقد است كه مي تواند به تمامي تهديدات امنيتي پاسخ دهد .صرف نظر از اين كه آمريكا به عنوان يك ژاندارم جهاني قادر باشد تنها به تهديدات نظامي امنيت خود پاسخ دهد، اما ترديدي نيست كه بي توجهي دولت بوش به چند جانبه گرايي، جهان را از سازوكارهاي بين المللي براي پاسخگويي به موضوعات امنيتي غيرسنتي همچون منازعات بر سر منابع، ظهور بيماريهاي مسري، جنايت هاي بين المللي و تخريب محيط زيست محروم كرده است.

تندروهايي همچون دونالد رامسفلد، پل ولفوويتز، ريچارد پرل و ريچارد چني يك برداشت بسيار سنتي از امنيت ملي دارند كه نه تنها جايي براي گنجاندن تهديدات مربوط به "امنيت بشر" در آن وجود ندارد، بلكه توجه به طرح هايي براي اشكال مختلف مديريت جهاني به منظور مقابله با اين تهديدات غيرسنتي بسيار واقعي را نيز مجاز نمي داند .به طور تعجب آ وري از زمان پايان جنگ سرد، نفوذ پنتاگون افزايش يافته و در عين حال كنترول وزارت امور خارجه بر سياست خارجي آمريكا به طور مدام كاهش يافته است.

در دهه ۱۹۹۰، سياست اقتصادي خارجي بر ديپلماسي سنتي فائق آمد و بالضروره يك جايگاه محوري به وزارتخانه هاي تجارت و خزانه داري در امور بين الملل آمريكا اعطا شد . در حالي كه حجم وزارت امور خارجه و آژانس كمك بين المللي آن كوچك شد، اما قدرت و مسئوليت هاي فرماندهي منطقه اي پنتاگون در چارچوب برنامه هاي آموزشي، مانورهاي نظامي مشترك و گسترش حضور نظامي آمريكا در سراسر جهان به ويژه در آفريقا، آ مريكاي لاتين و آسيا تقويت شد .اين وضعيت به مدت يك دهه با دو جنگ پس از جنگ سرد كه آغاز آن استقرار گسترده نظاميان آمريكايي در جنگ خليج فارس و پايان آن بمباران يوگسلاوي بود، مشخص مي شود. در اين عصر جديد، ارتش آمريكا آزادي جديدي براي عمل بدون ترس از واكنش شوروي يافت و در عين حال تا حد زيادي از واكنش ضد مداخله گرايي در داخل اين كشور نيز مصون بود. در واقع، در اين دوران ترقي خواهان و ليبرال ها نيز جزو حاميان تقويت ارتش آمريكا به ويژه در موارد مداخله  انساني مورد ادعاي آن بودند . از اين بستر، ميليتاريست هاي امنيت ملي كنترول سياست خارجي و سياست نظامي دولت بوش را در اختيار گرفتند. چشم اندازهاي استراتژيك تغيير د كترين ها، افزايش شديد بودجه هاي نظامي و دفاع ملي، بي اعتنايي به سنت گرايان و حاميان قدرت - نرم - كه همگي در "استراتژي امنيت ملي" آمريكا انتشار يافته در سپتامبر سال ۲۰۰۲ خلاصه شده - عناصر ظهور يك جنگ طلبي جديد در دولت آمريكا را تشكيل مي دهد. دولت آمريكا با سرمست شدن از برتري نظامي خود، ذخاير گسترده انديشه استراتژيك درباره توازن - قوا و ترتيبات امنيتي مشترك را پشت گوش گذاشت.

به جاي توسل به واقعگرايي سياسي كه خصيصه استراتژي سازي سياست خارجي محافظه كاران بود، در اين دوران دولت آمريكا به سياست سركشي يا اعمال قدرت نظامي محض بدون آن كه با مانع قواعد، معاهدات يا ائتلاف هاي بين المللي مواجه شود، روي آورد .آمريكا براي شروع حملات انجام اقدامات سياسي و تهاجمات خود هنوز نياز به شركايي براي افزايش اعتبار و ايجاد زمينه براي انجام عمليات لوژستيكي را تاييد مي كند. اما اين چنين همكاري هايي ائتلاف هاي موقتي خواهي نخواهي است و نه اتحادهاي پايدار همچون ناتو. بعلاوه در اين موارد اين دولت آمريكاست كه هميشه ماموريت ها را مشخص و رهبري خواهد كرد .در روزهاي اوليه حملات هوايي عليه افغانستان، دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا با كنارگذاشتن ملاحظات ديپلماتيك از جايگاه يك جنگ طلب قاطع چنين گفت : ماموريت بايد ائتلاف را مشخص كند و نه ائتلاف ماموريت را.

اگر غير از اين باشد ماموريت به پايين ترين مخرج مشترك نزول خواهد كرد و ما نمي توانيم آن را تحميل كنيم .تغييرات دكترين ها نيز به طور منطقي از اين محور قدرت پيروي كرد . مقامات پنتاگون به جاي توسل به آنچه دكترين نظامي تهديد - محور مي نامند، اكنون به سمت يك رهيافت " توانايي - محور "حركت مي كنند .دكترين نظامي آمريكا، به جاي مشخص كردن تهديدات واقعي و قريب الوقوع براي امنيت ملي آن كشور، اكنون بدنبال برتري دائمي نظامي است كه به آمريكا توان شكست هرگونه حمله قابل تصور را بدهد.

البته استراتژي فرار كه تضمين كننده برتري نظامي آمريكاست، به طور كامل دست پخت دولت بوش نيست، بلكه اين استراتژي از اوايل دهه ۱۹۹۰ كه استراتژيست ها و لابي هاي مجتمع هاي نظامي به دنبال يك تهديد جديد براي جايگزيني اتحاد شوروي بودند، تدوين شده است . اين چيزي است كه يك تحليلگر آژانس اطلاعات دفاعي آن را به عنوان رهيافت "مجموع همه ترس ها " توصيف كرده است. پنتاگون براي تضمين اين برتري بي پايان نظامي نيازمند - و گيرنده - مقدار زيادي پول است  .

بالاترين ميزان افزايش بودجه نظامي از زمان ريگن به بعد در دوران بوش بوده كه بخش عمده آن به سيستم هاي قديمي جنگ سنتي اختصاص يافت و مقدار زيادي نيز براي تغيير سيستم هاي جديد شامل دفاع ملي موشكي، كه براي تضمين برتري نظامي آمريكا در آينده طراحي شد، اختصاص يافته است .بوش در حمايت از دكترين برتري، در يكي از سخنراني هاي خود در وست پوينت با اظهار اين كه آمريكا دكترين هاي كهنه سدبندي و بازدارندگي را به نفع پيشدستي به كار نهاده، جامعه بين المللي را دچار شوك كرد.  

آمريكا ديگر منتظر نخواهد ماند تا مورد حمله قرار گيرد بلكه در تجاوزات آينده با حملات ابتدايي خود نه تنها عليه شبكه هاي تروريستي بلكه عليه كشورها پيشدستي خواهد كرد .ريچارد فالك هشدار داده كه آمريكا مدعي "يك حقي براي بي توجهي به مقررات د ست و پاگير و حقوقي كه بتدريج در طي قرون شكل گرفته است" مي باشد. جفت همراه اين د كترين جديد پيشدستي، دكترين جديد هسته اي دولت امريكاست .

دكترين جديد نظامي آ مريكا با رد تمامي اقداماتي كه طي نيم قرن گذشته براي جلوگيري از گسترش سلاح هاي هسته اي انجام شده، پيشنهاد مي كند تا آ مريكا در صورتي كه توسط اين كشور مشخص شود كه پنج كشور غيرهسته اي مشغول ساخت سلاح هاي بيولوژيك، کيميايي و هسته اي هستند، استفاده از سلاح هسته اي عليه آنان را مورد توجه قرار دهد، در عين حال، آ مريكا براي خود يك زرادخانه از سلاح هاي هسته اي متعارف تهيه خواهد كرد. اين همه آن چيزي است كه دولت آ مريكا آن را سياست "ضد گسترش سلاح هاي هسته اي" مي نامد .جنگ طلبي آ مريكا رقبا را تحمل نمي كند، جنگ حمله اول را اعتبار مي بخشد و استراتژي هاي پيشگيري از جنگ و چارچوب هاي مذاكراتي را ناديده مي انگارد .

جنگ طلبي ابتكار عمل را نه به ديپلمات ها بلكه به تجار اسلحه مي دهد. همانطوي كه اكنون معمولا مشاهده مي شود و اعلام مي شود وزارت جنگ رامسفلد "پنجره ندارد".

نيازاست تامقداري پيرامون بازي هاي منطقوي آمريکا نگاه تندوکوتاه بي اندازيم . بن لادن  که از يک خانواده  ثروتمند و  نزديک به دربار عربستان بود  و مانند بسياري از سعودي هاي وهابي ريشه يمني دارد از همان ابتدا   به عنوان معاون دفتر خدمت رساني در پيشاور شروع بکار نمود هدف دفتر ، خدمات رساني به خانواده هاي داوطلب از تمامي کشورهاي عربي عازم جهاد در افغانستان  بود اين جنگجويان که بعدها به عرب افغان معروف شدند  در واقع يک ايالت عربي را در  مرزپاکستان - افغانستان ايجاد کردند  که هدف آن کمک به مجاهدين و خانواده هاي آنها در نبرد بر عليه افغانستان بود .

 در سال 1985  بيت انصار در پيشاور  با حمايت  ريگن  رئيس جمهور وقت آمريکا  به مرکز و نقطه وصل مامورين سيا و مجاهدين عرب تبديل شد و در دوره  ريگن  بيست ميليارد دالر براي نابودي امپراتوري شر ( شوروي)  هزينه شد که بخش اعظم آن در پاکستان  به تربيت، آموزش و مسلح سازي  افرادي   که آمريکا آنها را مبارزان راه آزادي مي ناميد هرينه شد  پاکستان از قبل کمکهاي تسليحاتي که به مجاهدين مي شد به يک زرادخانه منطقه اي تبديل شد.  موشکهاي ستينگر کارايي خود را با سرنگوني  هواپيماي جنگنده  روسي  بخوبي نشان داد و در سال 1989  ارتش آمريکا هزاران گلوله ضد تانک با خرج اورانيوم غني شده براي پايگاههاي پاکستان  که در خدمت عرب افغانها بود اختصاص داد  اين نوع گلوله ها بعدآ در جنگ  خليج فارس ( 1991) عليه عراق نيز  بکار گرفته شد و  تشعشعات آن هزاران معلول در عراق و بيش از 10 هزار بيمار در ارتش آمريکا برجاي گذاشت بسياري از همين افرادي که امروزتروريستهاي  القاعده نام گرفته اند از سوي رئيس جمهور ريگن و بوش پدر مدال قهرماني گرفته اند نمونه آن علي محمد يکي از افراد ارتش آمريکا  است که هم اکنون بجرم دلسوزي براي القاعده  در آمريکا زنداني است و لقب قهرماني نيز از وي سلب شده است. او در افغانستان مامور آموزش افراد القاعده بود و به همين دليل مدال گرفته بود
 
برژنسکي در سال 1985 گفته بود مجاهدين فرشتگاني هستند که براي پشتيباني از  آمريکا  در نابودي امپراتوري شر فرستاده شده اند  . 

حکمتيار که امروز بازوي القاعده است بيشترين حمايت  تسليحاتي را از آمريکا دريافت مي کرد .حکمتيار همان فردي است که پس از پيروزي مجاهدين و فتح کابل  به چيزي کمتر از رياست جمهوري و يا صدارت قانع نبود و براي اين منظور جنگ داخلي را شروع کرد و هزاران راکت به مرکز کابل انداخت  و هزاران نفر را بقتل رساند تا به   کرسي دست يابد.

ويليام کيسي رهبر سيا  شخصا  در سال  1986  يکي از مديران ISI  را مامور کرد تا داوطلبان نخبه  را از کمپ هاي آموزشي پاکستان شناسايي و براي آموزش به کمپ پيري  مرکز سري سيا در ورجينيا و در کمپ بروکلين در نيويارک  منتقل سازد  در اين  دو کمپ  صدها جوان مصري، پاکستاني،  سعودي ،  يمني،  اردني و ...  حتي آمريکايي ، اموزشهاي ويژه  و حتي آموزش ساخت و استفاده از سلاحهاي شيمايي و ش. م. ر . ديدند  و بيشتر آ نها پس از آموزش به جلال آباد اعزام مي شدند .حکمتيار نيز ضمن  بازديد از اين دو کمپ بر آموزش آنها نظارت کرده بود . تام کيروي يک مامور انگليسي که به مجاهدين آموزش مي داده است  به آبزرور مي گويد تمام چيزهايي که ما به آنها آموزش داديم که عليه شهرهاي بزرگ شوروي و عليه شهروندان و  منافع شوروي بکار گيرند هم اکنون آنها عليه  خودمان بکار مي گيرند.

از سال 1982 تا 1990 بيشتر از 30 هزار داوطلب از 25 کشور دنيا وارد پاکستان شدند و پس از طي دوره هاي لازم  که عمومآ افسراني از پاکستان و آمريکا آنها را هدايت مي کرد عازم جبهه مي شدند در اين ميان بيت انصار پيشاور و دفتر خدمات رساني ( MAK ) بن لادن نقش واسطه را انجام مي داد. اين دفتر نقطه اتصال ماموران سيا و آي سي آ ي و مجاهدين بود . در سال 1985 ترکي فيصل  رئيس استخبارات عربستان با کمک قابل توجه مالي و لوژستيکي به پيشاور رفت و ضمن ملاقات با بن لادن  کمبودها و نيازمندي هاي آنها را به مقامات عربستان براي تصويب بودجه کمکي گزارش نمود.

رابين کوک وزير  در کابينه انگليس طي مصاحبه اي به گاردين مي گويد غرب بايد اعتراف کند که مقصر است و در جنايت القاعده  سهيم است  دشمني با بلوک شرق ما را کور کرده بود فقط به کوتاه مدت فکر کرده بوديم .برژينسکي مي گويد براي ما مهم آزاد سازي اروپاي شرقي و فروپاشي شوروي بود با طالبان و القاعده  نيز سر فرصت مي شد معامله کرد. ميلت بيردن رئيس سازمان سيا در پاکستان(بين سالهاي 1986تا 1989 )  به مجله نيويورکر 24 ژانويه 200 گفته است " بله ما مي دانستيم که براي بن لادن ماهانه بطور متوسط 25 تا 20 ميليون دالر پول از خليج فارس مي رسيد او به پول ما نياز نداشت اما تجهيزات ما براي او کارساز بود .  سيا بطور کامل از فعاليتهاي MAK  و دفتر بيت انصار آگاه بود  ."رئيس جمهور پاکستان اخيرآ در پاسخ به اين اتهام آمريکا و انگليس که " هرجا عمليات تروريستي انجام مي شود سرنخهايي و حلقه وصلي بين آن و پاکستان وجود دارد از انفجارهاي  کنيا و تانزانيا  تا نيويارک ،  لندن، مادريد و بمبي اي  " چنين پاسخ داده است : مشکل به زماني برمي گردد که بين 20 تا 30 هزار جنگجو براي مبارزه با کمونيزم وارد پاکستان شدند و شبکه مساعدت و سازماندهي آنها در پاکستان انجام گرفت  و ما در مسلح کردن و پشتيباني مالي آنها نقش نداشتيم ( يعني خود شما آمريکايي ها و انگليسي ها و عرب های غرب گرا همه کاره بوديد)  ژنرال طلعت مسعود نيز در توجيه  وجود سرنخ هاي تروريستي مي گويد :

ما وارث بقاياي و تبعات  دوره جهاد با شوروي  هستيم . آيا واقعا نحسي امپراتوري شر  دامن غرب را هم گرفته است و يا غرب قصاص جنايات و مظالم  خود را مي پردازد؟ بن لادن مي گويد ما با آمريکا مي جنگيم چون حکومت جنايتکاري است  ما شوروي را دشمن شماره يک مسلمانان قرار داديم و بر  امپراتوري شر ( شوروي)  پيروز شديم و به ياري خداوند بر شيطان بزرگ آمريکا نيز پيروز خواهعيم شد. آمريکا و القاعده هر دو به مصادره افتخارات ناشي از فروپاشي شوروي پرداخته اند .

هنگاميکه شوروي فرو پاشيد آمريکا افتخارات  اين پيروزي را بطور تام و تمام از آن خود دانست و پشيزي هم براي مجاهدين و القاعده و ديگران قائل نشد در تمام فيلم هاي سينمايي که راجع به جنگ افغانستان ساخته شد حتي  يک عرب وجود ندارد قهرمانها همگي يا آمريکايي هستند و يا مجاهدين که فقط به عنوان راه بلدهايي البته نادان ، احمق و تند خو ،  کماندو هاي آمريکايي را راهنمايي مي کنند؟ و اين کماندو ها هستند که همه جا دشمنان خود را با زرنگي نابود مي کنند  و اصلا حتي زخمي هم بر نمي دارند  و هميشه پيروز فيلم هستند اگر هم فردي  از همراهان کماندوهاي آمريکايي کشته مي شود همان رابلد هاي محلي هستند که بدليل عدم توجه به فرامين آمريکايي ها کشته مي شوند  و اين   مصادره  افتخارات پيروزي و انحصار طلبي آمريکا خود آغاز بروز سوء ظن ميان اين دو طايفه بود .

افراد القاعده  هنگام خروج شوروي از افغانستان  به کشورهاي خود بازگشتند و در ميان توده هاي مردم از آنها همچون قهرمان استقبال شد اما دولتمردان هيچ سهمي براي آنها قائل نشدند . در عربستان دولت به درخواستهاي اسامه بن لادن براي بکارگيري نيروهايش  بجاي تفنگداران آمريکا دست رد زد  و 450 هزار تفنگدار آمريکايي را به سرزمين خود راه داد. غربي ها حاضر نشدند به  آنها  در آزادسازي کويت نقشي بدهند .آمريکايي ها از اين به بعد بجاي عبارت مبارزان راه آزادي که بيشتر از 10 سال آن را در رسانه هاي غربي براي ناميدن جنگجويان افغانستان بکار مي بردند عبارت نوساز" عرب افغان"  را رايج ساختند.  باقي ماندن تفنگداران آمريکايي ( پس از آزاد سازي کويت)  در عربستان  ناراحتي گروه بن لادن( عرب افغان )  را به همراه داشت  اين گروه تهديد کرد که اگر آمريکايي ها از سرزمين وحي بيرون نروند عليه آنها اعلام جنگ خواهد کرد  نه دولت عربستان و نه آمريکا هيچگونه اهميتي براي اين تهديد ها قائل نشدند .

حتي وقتي  انفجار ظهران 1996  صورت گرفت آمريکايي ها اين انفجار را به ايران نسبت دادند و به هيچ عنوان حاضر نبودند بپذيرند که القاعده حاضر به  انجام خرابکاري عليه آمريکا است اما خود سعودي ها از متهم کردن ايران امتناع ورزيدند و به گروه بن لادن مظنون شدند . دولت سعودي ثروت بن لادن را مصادره کرد و در سال 1994  مليت سعودي را از وي سلب نمود بن لادن در اين زمان در سودان بسر مي برد و دوصد ميليون دالر در آنجا سرمايه گذاري کرده بود  در سال 1996 بدنبال انفجار در ظهران بن لادن  مجبور شد سودان را به مقصد افغانستان ترک کند او به طالبان که به تازگي کابل را بتصرف در آورده بودند پيوست  و به يک تندروي افراطي عليه آمريکا تبديل شد . 

1998  انفجار همزمان سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا رويداد  اما حتي در اين زمان نيز هنوز ماموران سيا و دوستان سابق بيت انصار حاضر نبودند که  دوستان القاعده اي خود را متهم کنند بلافاصله آنها حزب الله را مسئول شناختند  اما وزارت خارجه آمريکا،  سيا را متهم به بي کفايتي نمود و راسآ القاعده را مسئول شناخت.

کساني مانند سناتور اورين که از دوستان القاعده بود و کنيسترانو که از سال 1984 مسئول پشتيباني مالي و تدارکاتي براي مجاهدين بود  حاضر به قبول اين موضوع نبود که القاعده  دشمن آمريکا است . ولي  سازمان سيا و اف بي اي نيز يک هفته بعد تائيد کردند که کار  -کار القاعده است و القاعده به دشمن آمريکا تبديل شده است. دو هفته بعد کلينتون دستور حمله راکتي به مقر القاعده در خوست و يک مرکز صنعتي  در خرطوم را صادر نمود.  کلينتون برخلاف ريگن و بوش پدر  چندان از طالبان و القاعده خوشش نمي آمد و آنها را نيروهاي ارتجاعي مي دانست که نمي توانند دوستان خوبي براي آمريکا باشند.

با فروپاشي شوروي و سپس روي کار آمدن دولت  رباني  مجاهدين عرب  مدتي بلا تکليف ماندند و بخشي از آنها به بوسني و هرزه گوين و عده اي زيادي نيز به کشورهاي خود برگشتند تا دولتهاي دست نشانده غربي را به زعم خود سرنگون نمايند  جنگجويان  عرب افغان  توانستند در الجزاير استحکامات قدرتمندي ايجاد و دولت را تا آستانه سقوط پيش بردند .در سال 1989 حسن ترابي با ارسال پيک به پيشاور از افراد القاعده دعوت کرد که در جنگ با شورشيان جنوب به سودان کمک کنند از اينجا بود که اسامه بن لادن و تعدادي از افراد القاعده در سودان مستقر شدند و در شکل گيري شبيه نظاميان سوداني عليه  جدايي طلبان نقش داشتند. 

اما پس از چند سال فعاليت تجاري در سودان بن لادن ناچار شد سودان را به مقصد افغانستان ترک نمايد  در اين برگشت بود که عرب افغانها،  آمريکا را نيز در رديف کفر جهاني قرار داده و پيمان بستند تا همانطور که بر عليه کمونيزم جنگيدند عليه اين نيروي شيطاني نيز بجنگند. سازمان سيا هرگز انتظار نداشت القاعده  دشمني با کمونيزم – هندوئزم و شيعه را به دشمني با آمريکا تبديل کند و یک گروه غیر حکومتی به  بزرگترین تهدید علیه آمریکا تبدیل شود.

انفجار همزمان سفارت آمريکا در نايروبي و دار السلام تانزانيا در سال 1377اعلام جنگ رسمي بر ضد  آمريکا بود و سپس  11 سبتامبر فاز جديدي در اين مسير بود که منجر به لشکر کشي آمريکا به افغانستان گرديد . با سقوط آخرين پايگاه القاعده  در كوههاي توره بوره (اواخر دسامبر ٢٠٠١ ( سازمان ، وارد مرحله جديدي شد كه عمده‌ترين ويژگي آن ، محافظه‌كاري و فعاليت كاملا مخفيانه و زير زميني است. شرايطي كه در واقع تابع روند روزافزون جنگ جهاني عليه تروريسم پس از ١١ سپتامبر است.

موج اول حملات تروريستي القاعده پس از حوادث ١١ سپتامبر (٢٠٠١) در سه كشور يمن ، كنيا و اندونزيا صورت گرفت (اكتبر و نوامبر ٢٠٠٢) و موج دوم نيز در دو كشور عربستان و مراكش به وقوع پيوست، موج سوم در عراق و مالزيا (اگست ٢٠٠٣) و موج چهارم در عراق و عربستان (نوامبر ٢٠٠٣) به راه افتاد. پنجمين موج نيز تركيه ، اسپانيا و باز هم عراق  (٢٠٠٣) را در برگرفت. ترديدي وجود ندارد كه تمامي عمليات‌هاي فوق توسط القاعده صورت گرفته است زيرا نگاهي گذرا به سلسله عمليات‌هايي كه از زمان انفجار‌هاي نايروبي و دارالسلام ( ا گست ١٩٩٨) تا حملات ١١ سپتامبر (٢٠٠١) روي داده است نشان مي‌دهد كه ويژگي عمده عمليات‌هاي القاعده، در همزماني انفجارها و انتخاب مكان‌هاي مملو از جمعيت است.

اگرچه انجام 900 عملیات نظامی  طی چند سال گذشته از سوی  القاعده نشان مي‌دهد كه نيروهاي القاعده و طالبان دوباره جان گرفته اند و قادرند دست به عمليات هماهنگ بزنند و  نيروهاي طالبان، افراد وفادار به گلبدين حكمتيار و عوامل شبكه القاعده به صورت كاملا هماهنگ با تاكتيك جديدي وارد عرصه نبرد در افغانستان شده‌اند. اما استراتژي غلط کشتار غير نظاميان در نهايت منجر به انزواي آنها در ميان مسلمانان  و در نهايت انزواي تدريجي و هيچي آنها خواهد شد.

ديدگاهها در ميان اهل سنت  خاورميانه نسبت به افراد القاعده بين  هواداري و سمپاتي و قهرمان دانستن آنها  و جنايتکار و دشمن اسلام خواندن آنها  متفاوت است . عده اي آنها را قهرمان و عده زيادي نيز جنايت کار مي دانند اما عده اي نيز عملکرد غلط غرب را سرمنشا ظهور آنها دانسته و غرب را مقصر مي دانند. امريکا تلاش نمود در چهار چوب طرح خاورميانه بزرگ ريشه هاي اجتماعي القاعده را بخشکاند ولي همه شواهد نشان مي دهد که آمريکا در اين هدف نيز بدليل سوابق غلط  خود ناکام  مانده است .

تربيه وپرورش تروريزم وبنيا د گرايي

  

در يك تقسيم بندى كلى و عمومى، مى ‏توان سه جريان فكرى اسلامى عمده را در اين كشور ملاحظه نمودكه منشا اوليه تمامى آنها، در تفكر اسلامى به هند بزرگ (قبل از تجزيه به هند، پاكستان و بنگلادش) برمى‏گردد. جريان اول، جريان ‏بنيادگرايى افراطى است كه ريشه در افكار و انديشه‏هاى شاه ‏ولى ‏الله دهلوى (1703 - 1762) دارد.

نهضت ‏شاه ولى ‏الله، در آغاز يك نهضت فكرى فرهنگى بود كه اصلاح افكار دينى و خرافات زدايى ‏را از زندگى جامعه مسلمانان هند، هدف اساسى خود قرار داده ‏بود «اما پس از او، پسرش شاه عبدالعزيز (1746 - 1824) و نوه ‏اش،شاه اسماعيل (1781 - 1831)، آن را به يك جنبش اجتماعى سياسى ‏تبديل كرده و عليه سلطه انگلستان موضع گرفتند.» در نيمه ‏دوم قرن نوزدهم ميلادى، يكى از علماى برجسته پيرو نهضت ‏شاه ‏ولى ‏الله، به نام محمد قاسم نانوتوى در سال 1284 هجری (1867م) مدرسه معروف «ديوبند» را در قصبه ‏اى به همين نام، در ايالت ‏اتار پراديش هند بنيانگذارى كرد.

 مدرسه «ديوبندى‏» به تدريج ‏تبديل به يك مكتب فكرى ويژه‏اى گشت كه تا امروز، به افراد تحصيل كرده در آنجا و يا وابسته به طرز تفكر آن عنوان «ديوبندى‏» اطلاق مى شود. بنيان ‏گذاران اين مدرسه، حنفيانى‏سخت ‏گير و دقيق بودند و در مبادى تعليم و جزم‏انديشى، برعقايد و مذاهب كلامى اشعريه و ماتريديه مشى مى ‏كردند.... مدرسه ‏آنها، تجديد حيات علوم كلامى در هند مسلمان را وجهه «همت‏ خود قرار داد و دانشهاى جديد را از مواد درسى خود حذف كرد

مكتب ديوبندى پس از اينكه رنگ سياسى نيز پيدا نمود، علماى ‏وابسته به آن با همكارى تعدادى از علماى وابسته به جناحهاى ‏ديگر، گروه «جمعية العلماى هند» را در سال 1919 به وجود آوردند. پس از تجزيه هند و به وجود آمدن پاكستان، شاخه ‏انشعابى آن، تحت عنوان «جمعية العلماى اسلام، فعاليتهاى خودرا در پاكستان فعلى ادامه داد. «جمعية العلماى اسلام‏» به ‏رهبرى مؤسس جديد خود، مولانا بشير احمد عثمانى به حزب سياسى ‏مذهبى ديوبندى ‏ها تبديل شد. اين حزب، امروز به دو گروه اكثريت‏ و اقليت تقسيم گرديده است. رهبرى جناح اكثريت را مولانا فضل‏الرحمان و رهبرى جناح اقليت را مولانا سميع الحق به عهده دارد.اين دو رهبر، هر دو متعلق به گروه قومى پشتون هستند و از لحاظ فكرى، طرفداران سرسخت قرآن و سنت و سيره خلفا و صحابه و معتقدبه نظريات علماى سلف و مخالف با اجتهاد و تجدد به شمار مى‏ روند. روابط اين دو رهبر«پشتون تبار ديوبندى‏» با گروه ‏طالبان بسيار عميق و ريشه ‏دار است كه بعدا پيرامون آن توضيح‏بيشتر خواهيم داد. دومين جريان فكرى در پاكستان، جريان مولانا ابو الاعلى مودودى (1903 - 1979) است كه با اندك ‏تسامح مى ‏توان آن را جريان «اخوانى‏» در اين كشور ناميد.

مولانا مودودى على ‏رغم اينكه شخصيتى بنياد گرا و تا حدودى متاثراز افكار اصلاحى شاه ولى ‏الله دهلوى در قرن هيجدهم ميلادى است;اما با وجود اين، ميان انديشه و روش سياسى او با جمعية ‏العلماى اسلام تفاوت زيادى مشاهده مى‏شود. مودودى معتقد به ‏برخورد نقادانه با تاريخ صدر اسلام بوده و درباره نوع حكومت ‏اسلامى، از «جمهورى الهى‏» (تئوكراسى جمهورى) نام برده است. مودودى در كنار تفكر سلفى ‏گرى، از نوعى پذيرش روشهاى معاصردر نظام سياسى غافل نمى ‏باشد.

او به نظام چند حزبى و انتخابات ‏آزاد اعتقاد كامل داشته و استفاده از شيوه‏هاى دولت‏دارى مدرن‏را در حكومت دينى تجويز مى ‏نمود و مى ‏گفت: «تشخيص دادن افراد مورد اطمينان در محيط ما، با آن راهى كه مسلمانان اوليه اسلام‏ مى ‏پيمودند، امكان ندارد

بنابراين، بايد طبق مقتضيات زمان‏خود، راههايى را به كار بريم...» مودودى در سال 1941 ميلادى‏گروه «جماعت اسلامى پاكستان‏» را بنيانگذارى نمود. اين حزب،امروز بزرگترين حزب اسلامى در پاكستان به شمار مى ‏آيد. رهبرى ‏كنونى «جماعت اسلامى‏» را قاضى حسين احمد به عهده دارد.

قاضى ‏حسين احمد طرفدار وحدت اسلامى و مبارزه با نفوذ فرهنگ غربى است;اما روش مبارزاتى او كاملا مسالمت‏آميز و غير انقلابى بوده و تحول فكرى فرهنگى را قبل از هر نوع تحولى در نظام سياسى،لازم و ضرورى مى‏ شمارد. «جماعت اسلامى‏» در دوران جهاد افغانستان از جمعيت اسلامى برهان الدين ربانى و حزب اسلامى ‏حكمتيار قويا حمايت مى ‏نمود.

سومين جريان اسلامى در پاكستان جريان سر سيد احمدخان (1817 - 1898)است.سيد احمد خان الگوى مسلمان ليبرال در محافل روشنفكرى پاكستان شناخته شده‏است. او معتقد به مراجعه مستقيم و بدون واسطه به قرآن به‏عنوان بهترين راه شناخت دين بوده و نقش «سنت‏» و «اجماع‏» را در منبع ‏شناسى دين مورد ترديد قرار مى ‏داد. سيد احمد خان تحت‏ تاثير مكتب عقل‏گرايى و فلسفه طبيعى قرن نوزدهم اروپا قرارداشت و قرآن را تفسير علمى مى ‏نمود. مهمترين ويژگى در تفكر احمد خان، گرايش او به نوگرايى غرب بود. گرايش غربى گرايانه ‏سيد احمد خان، انگيزه خصومت مسلمانان سنت‏گرا با او گرديد وسرانجام او را متهم به ارتداد و انحراف از دين نمودند . مسلمانان روشنفكر دانشگاهى و تا حدودى «مسلم ليگ‏» (اگر آن‏را يك حزب صرفا ملى ندانيم) از هواداران جريان سوم به شمارمى‏روند.

اين سه جريان فكرى همان طورى كه اشاره گرديد، هر يك‏به نحوى ريشه در افكار علماى مسلمان هند در دوران حت‏سلطه‏بريتانيا داشت كه عمدتا به افكار شاه ولى ‏الله برمى‏ گشت;انديشه‏ هاى اصلاحى شاه ولى ‏الله، منشا پيدايش گرايشهاى متعدد ومختلف در شبه قاره شد. اما آنچه پايه واقعى انديشه دينى شاه ‏ولى‏ الله را تشكيل مى‏داد، سلفى ‏گرى يا بنياد گرايى از نوع مشابه‏ وهابيت‏ بود; تا آنجا كه دولت استعمارى بريتانيا او را متهم به‏وهابيت كرد. اين سه جريان فكرى اسلامى به طور كل، اكثريت عمده ‏مسلمانان پاكستان را در برمى ‏گيرند و از لحاظ صنفى،دربرگيرنده اصناف حوزوى، دانشگاهى و بازارى هر سه مى‏باشد.اما با وجود اين تقسيم بندى سه‏ گانه از جريانهاى فكرى اسلامى در اين كشور كه جنبه عمومى داشت، تقسيم‏بندى ديگرى نيز وجوددارد كه مربوط به مدارس دينى و علما و روحانيون مذهبى مى‏شود.شهرت و رسميت تقسيم بندى دوم در خصوص محافل حوزوى و مذهبى،بسيار قابل توجه مى ‏باشد.

در اين تقسيم بندى اخير، اكثر مدارس‏و علماى دينى سنتى، از لحاظ گرايشهاى كلامى و فقهى به دو گروه‏عمده و مهم تقسيم مى‏شوند، گروه «ديوبندى‏» و گروه‏«بريلوى‏». اين دو گروه، نماينده دو نوع تفكر كلامى و فقهى(در چارچوب فقه حنفى) است كه هر يك به تدريج داراى حزب سياسى‏مستقلى نيز گرديدند. ديوبنديها از نظر اعتقادى، شباهت كلى به‏وهابيت پيدا كرده‏اند. آنها مانند وهابيت، در برابر سايرفرقه‏هاى اسلامى، حساسيت زيادى نشان داده و از «توحيد و شرك‏»تفسير ويژه‏اى ارائه مى‏دهند; اما بريلويها حالت انعطاف‏پذيرى‏بيشترى داشته و از «توحيد و شرك‏» هيچ‏گاه تفسير سخت‏گيرانه‏ و مغاير با مشهور ارائه نمى ‏دهند. بريلويها تا حدودى، گرايشهاى‏ صوفيانه دارند. و در اعتقاد به «اولياء الله‏» نزديك به كلام ‏شيعى مى انديشند.

مؤسس مكتب بريلوى، شخصى به نام احمد رضاخان‏بريلوى (1856 - 1921) بود. «مكتب بريلوى در واكنش نسبت‏به‏جنبش محمد بن عبدالوهاب و در مخالفت ‏با عقايد دينى شاه ولى ‏الله،شاه اسماعيل و علماى ديوبندى پديدار شد. نماينده‏ سياسى اين مكتب در پاكستان، گروه «جمعية العلماى پاكستان‏»به رهبرى مولانا شاه احمد نورانى و عبدالستار نيازى مى ‏باشد. مكتب «ديوبندى‏» در پاكستان كنونى، نماينده «دين رسمى‏» به‏شمار مى‏آيد و داراى اكثريت در ميان مسلمانان اهل سنت است.

طرفداران ديوبندى در اين كشور، همواره در حال افزايش بوده‏است; به ويژه در دو دهه اخير، رشد ديوبنديها به دليل رشد بنياد گرايى اسلامى در منطقه و سرمايه گذارى ‏هاى وسيع عربستان وهمچنين حمايتهاى دولت ضياءالحق و جناح او از آنها، سرعت‏ بيشترى يافته است. عمده‏ ترين گروههاى وابسته به مكتب ديوبندى ‏در پاكستان  عبارتند از:

«جمعية العلماى اسلام‏»، «سپاه ‏صحابه‏» و جمعيت «اهل حديث‏». اين سه جناح، متعلق به مكتب‏ ديوبندى و داراى عقايد مشابه و شعارهاى يكسان و حاميان خارجى‏واحدى هستند. تنها تفاوت اين سه جناح در اين است كه ‏«جمعية العلماى اسلام‏» به رهبرى فضل الرحمان و سميع الحق، به‏صورت يك حزب سياسى وارد صحنه سياسى كشور گرديده‏است; در صورتى‏كه «سپاه صحابه‏» و «اهل حديث‏» به ترتيب به فعاليتهاى‏ نظامى و فرهنگى رو آورده‏ اند. هماهنگى داخلى اين سه گروه درمبارزه عليه مخالفانشان بسيار قابل توجه مى‏ باشد.

جنبش طالبان‏ با هر سه گروه نامبرده ارتباط تنگاتنگى دارد و ازحمايتهاى معنوى و مادى و حتى انسانى همه آنها در اين چند سال‏برخوردار بوده است. در عين حال، اين ارتباط با «جمعية العلماى‏ اسلام‏» به دليل عوامل فرهنگى، زبانى و نژادى و نيز تجربه‏ سياسى در عمل بيش از دو گروه ديگر بوده و هست.

مولانا فضل ‏الرحمان و سميع ‏الحق، هر دو پشتون‏تبار بوده و در ايالتهاى ‏بلوچستان و سرحد كه موطن اصلى پشتونهاى پاكستان به شمارمى‏ آيد، داراى نفوذ فوق العاده ‏اى هستند. طلاب علوم دينى‏ افغانستان، رابطه تاريخى ديرينه ‏اى با مدارس ديوبندى در شبه‏ قاره هند داشته‏ اند.

قبل از تجزيه هند و به وجود آمدن كشورى به‏نام پاكستان در سال 1947، اكثر طلاب اهل سنت افعانستان براى ‏ادامه تحصيل به مدارس ديوبنديه در هند مى ‏رفتند